نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

دکتر رضا حق پناه
پژوهشگر و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی

 5) ساده زیستی و مردم دوستی
از درس های مهم نهج البلاغه در مورد عموم مردم، به ویژه زمامداران جامعه ی اسلامی، زندگی ساده و مردم دوستی آنان است. ایشان در مورد اظهار همدردی و همراهی عملی خود با فقرا، در نامه ای به عثمان بن حنیف، استاندار بصره، که در مهمانی اشراف شرکت کرده بود، پس از توبیخ وی می نویسد:
«...ألا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه، ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بروع و اجتهاد و عفه و سداد... أأقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمومنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش فما خلقت یشتغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همهما علفها» (نهج البلاغه، نامه ی 45)؛ آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه ی فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهند... آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمومنین خوانند و در تلخی های روزگار با مردم شریک نباشم و در سختی های زندگی الگوی آنان نگردم؟ آفریده نشده ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد و چونان حیوان پرواری تمام همت او علف باشد.
آن حضرت(علیه السلام) در جای دیگر هماهنگی پیشوایان عدالت گستر جامعه با تهیدستان را وظیفه ی الهی شمرده و می فرمایند:
«ان الله فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره» (نهج البلاغه، خطبه ی 209)؛ خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
خداوند بر پیشوایان دادگر واجب فرموده که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا تهیدستی بر تنگدستان نیاید و رد عهد نامه ی مالک اشتر مهربانی و محبت به مردم به عنوان وظیفه به وی یادآور می شود و می فرماید:
«و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعاً ضارباً تعتنم الکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق» (نهج البلاغه، نامه ی 53)؛ مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز همچون حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته اند، دسته ای برادر دینی تو و دسته ی دیگر همانند تو در آفرینش می باشند.
6) صداقت و درست کرداری
علی(علیه السلام) هم با خود صادق است و هم با مردم با راستی و صراحت سخن می گوید. سیاسی کاری و سیاست بازی، پایمال کردن حقوق فردی و اجتماعی مردم، بذل و بخشش بیت المال به افراد متملق و اطرافیان، در قاموس زندگی ایشان جایگاهی ندارد. این باعث شده است شخصیت و حکومت حضرت(علیه السلام) آرمانی و جاودانه بماند و چون خورشید فروزان همه را به خود جذب نماید. در این جمله ی پر قاطعیت و اطمینان ایشان بیندیشیم:« ایها الناس انی والله احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها» (نهج البلاغه، خطبه ی 175)؛ ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم، مگر آن که پیش از شما عمل کرده ام، و از معصیتی شما را بازنمی دارم جز آن که پیش از آن ترک گفته ام.
ایشان شیوه ی حکومتی خود را با نحوه ی حکومت معاویه، که مبتنی بر فریب و مکر و حیله و ظلم است به ظاهر موفقیت هایی به دست آورد، مقایسه نموده و می فرماید:
«والله ما معاویه بادهی منی و لکنه یغدر و یفخر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس» (نهج البلاغه، خطبه ی 200)؛ سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او حیله گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک ترین افراد بودم.
7) تعقل و خردگرایی
ارزش نهادن به فکر و اندیشه، یکی دیگر از مبانی ارزشی نهج البلاغه است، که همواره به عناوین مختلف و در موارد گوناگون تأکید نموده و سرانجام خردمندی را عامل نجات و رهایی انسان معرفی می کند و می فرماید:
«ما استودع الله امرأ عقلاً الا استنفذه به یوماً ما» (نهج البلاغه، حکمت407)؛ خدا عقل را به انسانی نداد جز آن که روزی او را کمک عقل نجات بخشد.
خداوند عقلی را نزد کسی به ودیعت ننهاده، مگر این که روزی وی را بدان رهایی بخشد.
آن حضرت(ع)، ارزش عبادات و نماز و روزه را تنها به خردمندی می داند و می فرماید:
«کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظماء و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء، حبذانوم الاکیاس و افطارهم» (نهج البلاغه، حکمت145)؛
بسا شب زنده داری که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دشت نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان.
کم خردان و کم خردی در نهج البلاغه بزرگ ترین آفت فرد و جامعه قلمداد شده است و آن حضرت(علیه السلام) از دست آنان به خدا شکوه می کند و می فرماید:«الی الله اشکوا من معشر یعیشون جهالاً و یموتون ضلالاً لیس فیهم سلعه ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته و لا سلعه انفق بیعاً و لا اغلی ثمناً من الکتاب اذا حرف عن مواضعه و لا عندهم انکر من المعروف و لا اعرف من المنکر» (نهج البلاغه، خطبه ی 17)؛ به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند، در میان آنها کالایی خوارتر از قرآن نیست، اگر آن را آن گونه که باید بخوانند، و متاعی سودآورتر از قرآن نیست، اگر آن را تحریف کنند، و در نزد آنان چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نمی باشد.
ایشان پیروزی نابخردان بر جامعه و حاکمیت آنان بر سرنوشت مردم را نگران کننده دانسته و می فرماید:«... الیوم انطق لکم العجماء ذات البیان! عزب (غرب) رأی امرأ تخلف عنی ما شککت فی الحق مذاریته، لم یوجس موسی(علیه السلام) خیفه علی نفسه بل اشفق غلبه الجهال و دول الضلال الیوم تواقفنا علی سبیل الحق و الباطل من وثق بماءلم یظماً» (نهج البلاغه، خطبه ی4)؛ امروز زبان بسته را به سخن می آورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند، از روزی که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک و تردید نکردم. کناره گیری من همچون حضرت موسی(علیه السلام) برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود و ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شوند و دولت گمراهان حاکم گردند. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم، آن کس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمی ماند.
8) جمود ستیزی
نقطه ی مقابل تعقل و خردورزی، اصرار بر ظواهر و جمود بر اساس کج فهمی و کج اندیشی است و مبارزه با آن یکی از اهداف علی(علیه السلام) است که به جهت جبهه گیری این تفکر خطرناک به صورت جریانی سازمان یافته در مقابل آن حضرت(علیه السلام) در برنامه های حکومتی امام قرار گرفت و اواخر عمرشان صرف این مشکل شد. خوارج، با ایجاد ناامنی و هرج و مرج سر دادن شعار «لا حکم الا الله» می خواستند حکومت علوی را غیر اسلامی جلوه دهند، و از این طریق بهترین خدمت را به معاویه انجام دادند. امام علی(علیه السلام) در برابر آنان به روشنکری و پرده برداری از چهره ی کریه آنان پرداخت تا جایی که چند خطبه و کلمه ی قصار از نهج البلاغه به این موضوع اختصاص یافته است.
عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
شهید مطهری(قدس سره)، در مورد خطر جمود و قشری گری بر جهان اسلام می نویسد:
اگر می خواهید بفهمید جمود با دنیای اسلام چه کرد، همین موضوع را در نظر بگیرید که علی(علیه السلام) را چی کشت؟ یک وقت می گوییم علی (علیه السلام) را کی کشت؟ البته عبدالرحمان بن ملجم، ولی یک وقت می گوییم علی(علیه السلام) را چی کشت؟ در این جا باید بگوییم جمود و خشک مغزی و خشک مقدسی(1) (مطهری، 1368، 167).
امام علی(علیه السلام) فرمود:« ایها الناس فانی فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری علیها احد غیری بعد اتن ماج غیهبها (ظلمتها) و اشتدکلبها» (نهج البلاغه، خطبه ی 93)؛ ای مردم من بودم که چشم فتنه را کندم، و جز من کسی جرأت چنین کاری نداشت، آن گاه امواج سیاهی آن بالا گرفت و به آخرین درجه ی شدت خود رسید.
پی نوشت ها :
1- شهید مطهری در جای دیگر می نویسد: خوارج بی شهامت، یعنی مقدس مآبان ترسو، شمشیر را بر کناری گذاشتند و از امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت که برایشان خطر ایجاد می کرد صرف نظر کردند و با شمشیر زبان به جان صاحبان فضیلت افتاده اند. هر صاحب فضیلتی را به نوعی متهم کردند به طوری که در تاریخ اسلام کم تر صاحب فضیلتی می توان یافت که هدف تیر تهمت این طبقه واقع نشده باشد. یکی را گفتند: منکر خدا، دیگری را گفتند: منکر معاد، سومی را گفتند: منکر معراج، و چهارمی را گفتند: صوفی، پنجمی را چیز دیگر و همین طور....، به طوری که اگر نظر این احمقان را ملاک قرار دهیم، هیچ وقت دانشمند واقعی مسلمان نبوده است. وقتی علی(علیه السلام) تکفیر شود، تکلیف دیگران روشن است. بوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، صدرالمتألهین شیرازی، فیض کاشانی، سید جمال الدین اسدآبادی و اخیراً محمد اقبال پاکستانی از کسانی هستند که از این جام جرعه ای به کامشان ریخته شده است (جاذبه و دافعه علی، ص167).
منبع: نشریه اندیشه حوزه، شماره 85.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
 نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS