نسیم رحمت «2»

نسیم رحمت «2»

یا لطیف
سخنرانی حجة الاسلام سید محمد انجوی نژاد
1383
موضوع : نسیم رحمت (قسمت دوم)


مسایلی که باعث میشود انسان در معرض نسیم رحمت قرار گیرد:

1. ذکر:

ذکر باید از ناحیـﮥ معصومین علیهم السلام باشد تا سودبخش باشد، شاید اذکار من در آوردی هم نتیجـﻪبخش باشد، اما احتمالاً برای دنیا و آخرت ضررهایی به همراه خواهد داشت. وقتی ادعا میکنیم که علی – علیه السلام – داریم، نباید فقط با نام او صفا کنیم، بلکه باید با گفتارش هم آشنا باشیم.
قدر اذکار را بدانید، که گاهی اوقات، یک ذکر تمام عمر انسان را بیمه میکند:

برای فردی موقعیتی وسوسـﻪانگیز پیش آمد و فقط یک سبحان الله گفت و از آن وضعیت چشم پوشی کرد، از آن پس هرگاه اراده مبکرد، میتوانست امام زمان عجل الله تعالی فرجه را ببیند.

2. جلوگیری از شهوات:

امام صادق علیه السلام میفرمایند: شهوت که بیاید، حکمت از بین میرود.
در روایتی داریم که خدا نسبت به چهار گناه بسیار حساس و سخـﺖگیر است. میتوان از این روایت نتیجـﮥ مخالف گرفت، یعنی اگر از این چهار گناه، چشم پوشی کنیم، نسیم رحمت خدا شدیداً نصیب ما خواهد شد. این گناهان عبارتند از:
الف) ترک نماز؛
ب) عاق والدین:
خداوند در حدیثی قدسی میفرماید: قل لعاق الوالدین! افعل ما تشاء، لا اغفرک!! به عاق والدین بگو هر کاری دوست دارد و میتواند، انجام دهد، او را نخواهم بخشید.
ج)آدم کشی؛
د) آبروی کسی را بردن.

3. اطاعت محض:

باید دستورات خدا و امام و ولی را مو به مو اطاعت و اجرا کرد.

خداوند از موسی علی نبینا و آله و علیه السلام پرسید: آیا تا به حال برای ما کاری کردﻩای؟ وی جواب داد نماز خواندﻩام، روزه گرفتـﻪام و .... خداوند پاسخ داد این کارها را برای خود انجام دادﻩای، برای خدایت چه کردﻩای؟ آیا تا به حال کسی را به خاطر من دوست داشتـﻪای و یا با فردی، به خاطر من دشمنی ورزیدﻩای؟ آیا به خاطر من با کسی قطع رابطه کردﻩای؟ در اینجا بود که:

علم موسی ان افضل الاعمال لله، الحب فی الله و البغض فی الله
موسی فهمید که بهترین کارهابرای خدا دوست داشتن و دشمن داشتن فقط و فقط برای خداست.

جرجی جرداق - نویسندﮤ مسیحی که شرحی بر نهج البلاغه نوشته، در کلامی چنین میگوید که مسلمان نیستم چه برسد به اینکه شیعه باشم، ولی دوستت دارم. مسلماً چنین حبی اطاعت هم خواهد آورد.
مردم، دوستان و رفقا، به چه درد ما میخورند؟ کدامشان ماندگار است. کسانی میمانند که در حول محور خدا، با آنها دوستی کنیم. دنیای ما بسیار کوچک و گذراست، لذا ارزشی ندارد که به خاطر رفقا، رابطـﻪمان با خدا دچار مشکل شود. چگونه میتوانم کسی را که میدانیم دشمن خداست، دوست داشتـﻪباشیم، صدایش را گوش کنیم، عکسش را داشتـﻪباشیم؟ علایم دوست داشتن اینجاست: الحب فی الله و البغض فی الله.
در جمعهایی که میدانیم با خدا نیستند فقط به یک شرط میتوانیم وارد شویم و آن توانایی اثرگذاری است. شب قدر به علی علیه السلام قول میدهیم که اگر کسانی که اطرافمان هستند را میتوانیم هدایت کنیم که فیها، و الا به خاطر تو از آنها میبریم، یا علی! کمک کن تا بتوانیم نفسمان را جمع کنیم.
خدا تنها کسی است که بخشش برپایـﮥ طمع نیست، چون انسانها دو گروهند: عدﮦای که اصلاً گذشت ندارند و بر همه سخت میگیرند؛ و عدﮦای هم از گناهان و اشتباهات دیگران میگذرند یه خاطر طمعکاری و به سه دلیل: یا میبخشند تا خدا هم آنها را ببخشد؛ میبخشند تا به بهشت بروند؛ و یا برای اینکه بار دیگر آدم شوی. خدا تنها کسی است که به ما نیاز ندارد و در عین حال ما را میبخشد. لذا با خدا بودن خستگی ندارد. مردم 1400 سال است که شبهای قدر در خانـﮥ خدا هستند، کدام مکتب میتواند ما را هفت ساعت جایی بنشاند تا اشک بریزیم و صفا کنیم؟ لذا امام فرمودند بگذارید شما را ملت اشک بخوانند، این اشک سبکباری میآورد و ما را سبک میکند، بگذارید حسرت شما را بخورند.

4. استاد:

زیاد دنبال استاد نگردید، استاد خودش میآید، به دانستـﻪها عمل کنید تا خدا خودش کمک کند. بچه تا چهار دست و پار نرود، نمیتواند راه برود و بدود، این عمل به دانستـﻪهاست.

5. قدردانی از زمانه:

در دنیای امروز علم پیشرفت کرده، عقلها کاملتر شده، نعمات خیلی زیاد شده و متأسفانه قدردانی انسانها کمتر شده است.

زمانه برای آدم شدن بسیار عالی است، چون فشاری بر ما نیست، زمانی بود که برای گفتن یک یا حسین – علیه السلام - باید در زیرزمینها پنهان میشدند. چرا شکر نمیکنیم؟

میگوید مشکلات جوانان، عاطفی است، دلش گرفته! جوانانی هم که خون دادند تا ما بمانیم، دل نداشتند؟ متوسط سنی سیصد هزار شهید، 18 سال است! رفتند تا ما راحت باشیم، آدم باش، غصـﻪها هم کم میشود. با گناه دل گرفتگی ها بیشتر میشود. مگر دل دست خدا نیست؟ چرا برای دردها و دل گرفتگیها و ضفای مریضیهایمان در خانـﮥ غیر را میزنیم و دوا میخواهیم؟ این دوا نیست، تریاک است که انسان را آرام میکند، اما بعد پدرش را در میآورد!
ما که میدانیم همه چیز در اختیار خداست، چرا از مسیر غیر خدایی جلو میرویم؟ چرا خدا را فراموش کردﻩایم؟
ما خیلی ضعیفیم: یا رب ارحم ضعف بدنی، چگونه جرأت میکنیم از خانـﮥ خدا دور شویم؟

و اما خلاصـﮥ این بحث دو جلسـﻪای در یک روایت:

اغتنموا الفرص الخیر فإنه کما مر السحاب
فرصتها را قدر بدانید که مثل ابرها میگذرد


جدیدترین ها در این موضوع

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت نهم)

از خود تا خدا (قسمت نهم)

من دنيا رو به دلم نبستم ، هروقت هم دلم خواست رهاش مي كنم . پس رمز دل نبستن به دنيا اينه كه انسان وابسته نباشه .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت چهارم)

از خود تا خدا (قسمت چهارم)

ارزش مؤمن : بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه آيا اونهايي كه ايمان مي آورند و مخصوصاً‌ جوان تر هستند ، آيا مي توانند در سيلابهاي مختلف خودشون رو حفظ كنند ؟ و آيا واقعاً توقع بي جايي نيست كه ما فكر كنيم برادر و خواهر جوانمان با يكي دو ساعت پاي منبر نشستن ديگه اونقدر قوي بشه كه بتونه وارد يك جامعه خيلي خيلي فاسدي بشه كه اصلاً از همة در و ديوارش فساد مي باره ، و اينكه بتواند خودش را حفظ كند . آيا اين توقع زيادي نيست ، ارزشهايي كه با خون ، جنگ ، باروت ، بدبختي ، به دل ما نشسته ، جوانهاي امروز با چند تا منبر و سخنراني و خاطره به اينها برسند ؟

پر بازدیدترین ها

شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب 25 ذی القعده ، شب مخصوص زیارتی آقا امام رضا (ع) . شب دحو الارض یعنی شبی که زمین آفریده شده و همچنین به روایتی شب شهادت آقا امام رضا (ع) هستیم و در کنار قبر برادر بزرگوار ایشون آقا احمد ابن موسی (ع) و ان شالله که خداوند زیارت امشب ما رو در کنار حرم آقا امام رضا (ع) قرار بده.
No image

دعای ماه رجب یامن ارجوه

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
Powered by TayaCMS