گوارش معنوی

گوارش معنوی
 

یا لطیف

سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع: گوارش معنوی

بحثي كه براي اين جلسه انتخاب كرديم ، يه مقدار ظريفه و براي حفظ حالات معنوي شما در اعتكاف و ساير مراسم ها مفيده . اسم اين بحث ، گوارش معنوي هست .

ما در بدنمون دستگاهي تحت عنوان دستگاه گوارش داريم كه اين دستگاه از دهان شروع مي شه ، و شامل : ناي ، مري و معده و تمام اعضايي كه در امر جمع كردن غذا ، هضم و تقسيم غذا در بدن ، انجام وظيفه مي كنند ، مي شه .

دقيقاً همين حالت در بعد مسائل معنوي هم وجود داره . يعني ما دستگاه گوارشي داريم كه مسائل معنوي اي مثل نماز و عبادتهاي ديگه و حتي عبادتهاي سنگين تر مثل اعتكاف رو به روح ما مي رسونند . لذا اگر بگيم : “ گوارش معنوي ” اصلاً كلمه اشتباهي نيست گرچه ممكنه جديد باشه . حالا ببينيم اين دستگاه چه كاري انجام مي ده . تا بتونيم عبادتهايي رو كه انجام مي ديم به روح مون برسونيم و اون جا ذخيره كنيم و انشاءالله اثراتش بمونه .

اولين نكته اي كه تحت عنوان مقدمه در اين بحث لازم هست كه خدمتتون بگم اينه كه : ببينيد شما يه وقت هست گرسنه هستيد ، مي خوايد غذا بخوريد ، يه كسي غذا به شما مي ده كه به اون شخص محبت نداريد يا اون شخص با محبت غذا رو به شما نمي ده ، اين غذا زياد به شما نمي چسبه ، و مجبوريد به زور اون رو بخوريد . يا ممكنه سر سفره اي بشينيد كه يه نفر ديگه كه شما ازش متنفريد سر سفره نشسته باشه ، اينجا غذا نه براي شما جذاب هست و نه خوب جذب مي شه .

در علم پزشكي هم گفتند : غذا كه مي خوايد بخوريد ، اگر فكرتون مشغول باشه ، مزاحم گوارشه ، صحبت كردن مزاحم گوارشه ، حتي تلويزيون نگاه كردن ، راديو گوش دادن ، باعث مي شه كه تمركز شما نسبت به غذا كم بشه و اين غذا ، خوب جذب بدن تون نشه .

همين حالت رو ما در معنويات هم داريم . يعني اگر معنويت هم از راه غير محبتي تزريق بشه ، يعني شما بخوايد با داد و فرياد و خشم و عصبانيت معنويت رو جذب كنيد ، جواب نمي ده . اگر قبل از اينكه بخوايد معنويت رو به كسي بديد ، بهش علاقه و محبت نداشته باشيد و اون نسبت به شما علاقه و محبت نداشته باشه ، جواب نمي ده . اگر محيط تزريق يه محيط آرامي نباشه ، سر و صدا باشه ، مزاحمت باشه ، جواب نمي ده .

اما اگر يكي با محبت به شما غذا بده ، حتي اگر شما سير باشيد غذا رو مي گيريد و مي خوريد ، اگر طرف رو دوست داشته باشيد اين غذا رو بهتر مي گيريد .

در معنويات هم حتي اگر انساني سير باشه ، يعني دلش ، دل آماده اي نباشه و زمينه نداشته باشه ، اما معنويت با محبت تزريق بشه ، اين شخص معنويت رو مي گيره و ازش استفاده مي كنه و از بركات اين معنويت در روح و جانش اثراتي ايجاد مي شه .

پس مقدمه و اولين قدم در گوارش معنوي ، اين هست كه : معنويت با عشق و محبت به ما برسه ، نه با زور و تكلف . اگر زماني توي اعتكاف و يا مراسمي شركت كردي كه خلوت بود و خيلي بهت چسبيد ، دليل بر اين نيست كه تمام مراسم هاي خلوت ، معنويتش بيشتر هست . نمي توني بگي من از اين به بعد مراسمهايي مي رم كه خلوت باشه و هيچ كس نباشه ، آيا واقعاً مي شه گفت اين نوع معنويت خوبه ؟ مي شه گفت فقط براي خدا رفتي ؟ نه ، اگر نسبت به اون جمعي كه در مراسم هستند ، محبت داشته باشي ، اون معنويت بيشتر به دلت مي نشينه ، يعني اعتكاف و خلوت گزيني با خدا به اين معنا نيست كه من و شما از كساني كه مي شناسيم و نسبت به هم محبت داريم فرار كنيم .

براي اينكه گوارش معنوي ما خوب بشه نياز به جمعهايي هست كه به هم محبت داشته باشن و هرچقدر اين جمع بهتر و بيشتر نسبت به هم محبت داشته باشن ، مطمئن باشيد اثرات معنويش بيشتره .

در زمان جنگ ، يكي از دلايلي كه بچه ها خيلي خوب مي جنگيدند اين بود كه با هم بودند .

طرف مي گفت : “ آقا ! من كه اين جا تنها نيستم كه بترسم و اين تكة خاكريز رو ول كنم برم . نه ، نمي شه ! اين همسنگريم رو چكار كنم ؟ رفيقمه ، دوستش دارم ، اگه برم لطمه مي خوره ، پس مي مونم . ” يعني فقط بحث خدا نبود ، كه بچه ها رو نگه مي داشت ، عشق به هم نوع و عشق به خلق هم بود . اينها در جهاد و جنگيدن خيلي مهم هستند .

در جهاد اكبر و جهاد الهي هم دقيقاً همين طوره . يعني ما اگر به همديگه عشق داشته باشيم ، از نظر معنوي خيلي بهتر مي تونيم جمع رو جلو ببريم . اين كه ما اينقدر روي جمع ها و جلسات هفتگي تأكيد داريم و اينكه مي گيم هر هفته حداقل يك بار بيايم ، و با هم باشيم براي اين هست كه اين فضا تو رو مي گيره ، از اين بچه ها خوشت مي ياد . همين خوش اومدن ، يه جور تزريق معنويته ، در امر گوارش معنويات اين جور جمعها بسيار مؤثره .

روايت مي فرمايد ، ( دعاي معصوم (ع) هست ) : “ اللهم نوّر ظاهري بطاعتك و باطني بمحبتك و قلبي بمعرفتك و روحي بمشاهدتك و سري بالستقلال اِتصالِ حَضرتك ”

معصوم (ع) در امر عبادت مي گه : خدايا من از تو نورانيت مي خوام . نور يعني چي ؟ يعني جايي كه آدم بهتر مي بينه ، نور يعني جايي كه مناظر قشنگ تر هستند ، اگر اين نور نباشه ، ولو بهترين معنويات هم در محيط باشه ، چون نمي بيني فايده نداره .

طرف مي ره تو حرم امام رضا (ع) ، مي ره تو خود مكه اما گناه مي كنه ، يكي دو ماه پيش خبر دار شدم توي مكة مكرمه مي خواستند حجر الاسود رو بدزدند ! خيليه ها ! اينقدر وضع خرابه . مي ترسم اگر فردا خود خدا هم پيداش بشه ، بخوان خدا رو هم بدزدند ! خُب اين يعني چي ؟ فردي كه چنين كاري مي كنه ، چون نور نداره هيچ گونه معنويتي رو احساس نمي كنه .

يه زماني مثلاً صد سال ، دويست سال پيش ، اگر به يك امامزاده اي كه حتي سنديت هم نداشت ، ـ كه واقعاً اينجا امامزاده هست يا نه ـ بي حرمتي مي شد ، مثلاً يه نفر يه تكه كاغذ كثيف توي امامزاده مي انداخت ، سريع مردم مي دويدند اين كاغذ رو برمي داشتند و مي انداختند توي سطل آشغال ، مي گفتند اينجا حرمت داره ، ولي الان توي همين شيراز خودمون ، مي رن ضريح امامزاده رو خالي مي كنن ! فرش هاش رو مي برن ، خادمش رو هم مي كشن ! خُب چرا اين طوري شده ؟ براي اينكه نور نيست . لذا معصوم (ع) در دعا و درخواستي كه از خدا مي كنه ، اولين چيزي كه براي هضم معنويات مي خواد همين نور هست .

در يكي از كتب اخلاقي يكي از كشيش هاي مسيحي يه عبارتي داره كه وقتي من اون رو خوندم خيلي تعجب كردم ، راجع به مشكلات معنوي جامعه غرب صحبت كرده بود . نوشته : “ جوانان غرب الان به جايي رسيدند كه اگر حضرت مريم (ع) رو هم ببينند ، بهش نظر سوء دارند ! ”

ما توي چنين محيطي ، چگونه بايد كار كنيم ؟ با محيط چكار كردند ؟ چرا انسانها اينگونه بار اومدند ؟ پس اول نور لازمه .

بعد مي فرمايد : “ ظاهري بطاعتك ” در ظاهر من ، اطاعت از تو مشهود باشه .

يعني هر كس من رو ببينه بگه : اين بچه مسلمونه . مطيع خداست ، به بعضي قواعد تن در نخواهد داد . ( از ظاهر شروع مي كنه ) خدايا ! ظاهر من رو يه جوري قرار بده كه تابلوي تو باشه . “ و باطني بمحبتك ” دليل اينكه ظاهرم رو اين جوري نشون دادم اينه كه تو رو دوست دارم ، و از اين كه منتسب به تو باشم خوشحالم . دليل اين كه من باطنم رو اين جوري قرار دادم ، اين هست كه از اطاعت تو لذت مي برم . محبت تو رو تو دلم دارم . دليلش مشاكلته . يعني اينكه بنده خوشحال مي شم از اينكه منسوب به تو بشم . براي اينكه من به تو خيلي علاقه دارم . مي گه : “ خدايا ! اگر ظاهرم درست باشه باطنم به محبت تو گره مي خوره . “

آقا ! مي بيني طرف پاسداره و به لباسش افتخار مي كنه ، اما يه عده از اين لباس خوششون نمي ياد ، اوني كه به لباسش افتخار مي كنه جداً پاسداره . خجالت نداره . يا مثلاً فلاني آخونده ، اگر به اين لباسش افتخار كنه ، باطنش به محبت اون شغل گره خورده .

“ و قلبي بمعرفتك ” از طرف ديگه به تو علاقه دارم ، دائم مي زنم كه تو رو بيشتر بشناسم ، تو چي هستي ؟ كجايي ؟ از چه چيزهايي خوشت مي ياد ؟ از چه چيزهايي بدت مي ياد ؟

آقا ! خيلي زشته كه توي مملكت ما ، حتي احكام اوليه رو خيلي ها بلد نيستن . طرف همراه كاروان مي ياد مشهد ، نمي دونه نماز شكسته رو چه جوري بايد بخونه . چرا وقتي به يه كسي محبت داري ، عكسش رو جمع مي كني ؟ از زندگيش سؤال مي كني ؟ اخلاقش چه جوريه ؟ چطوري صحبت مي كنه ؟ قيافه اش چه جوريه ؟ چي مي خوره ؟ ديديد توي مجله ها با افراد نخبه و مشهور كه مصاحبه مي كنند ، مي پرسند : “ آقاي فلاني ! خوانندگان ما دوست دارن ببينن شما چي مي خوريد ؟ ” راست هم مي گه . دوست داريد ديگه .

وقتي كه انسان ظاهرش و باطنش به محبت خداوند گره بخوره ، قلبش دنبال معرفت مي ره .

“ و روحي بمشاهدتك ” مي فرمايد : ديگه اين جا روح من دنبال تو مي گرده . همه جا تو رو مي بينه و احساس مي كنه ، فضاها و مكانها هيچ فرقي نمي كنه .

“ و سرّي بالستقلال اتصال حضرتك ” اينجا ديگه من جزء اصحاب سرّ مي شم و به تو متصل مي شم .

اين يك مقدمه اي بود كه خدمتتون گفتم .

اما راجع به گوارش معنوي :

نكاتي كه در تزريق معنويات بعد از محبت لازم هست :

1 ـ بحثِ روح پذيرش هست .

آيا جدي من و تو مي خوايم خوب بشيم و خوب بمونيم يا نه ؟ يا اينكه هر چند وقت يه بار مي خوايم يه برنامه هايي داشته باشيم ؟

بعضي از وقتها برنامه هاي معنوي ما و شركت در مراسم هاي ما خودش ، زمينه ساز گناه بيشتر هست . يكي از كساني كه در امر ترك مواد مخدر كار مي كنه مي گفت : خيلي از كساني كه براي ترك اعتياد مراجعه مي كنند ، به خاطر اين هست كه وقتي اينها براي اولين بار مواد مخدر مي كشن ، يه لذت بسيار زيادي بهشون دست مي ده ، و بعد يواش يواش اين لذت كمرنگ مي شه . به خاطر همين كم شدن لذت هست كه استفاده از مواد مخدر يه سير صعودي داره . و اين طوري هست كه فرد اولش مثلاً ترياك استفاده مي كنه ، بعد بنگ ، بعد حشيش (( نگيد چرا اينقدر وارده ها !! )) بعد هروئين و بعد هم مي رن سراغ تزريق . تزريق هم از رگ دست شروع مي شه ، بعد مي بينه اين هم ارضاءش نمي كنه ، مي ره سراغ رگ گردن ، و قسمت هاي ديگه بدن . اينجاست كه ديگه به مرگ منتهي مي شه . اين يه سيستمي هست كه طرف هميشه مي خواد به لذت اوليه برسه و هيچ وقت هم نمي رسه . مي گفت : آقا ! اينها مي يان ترك ترك مي كنن كه دوباره شروع كنن تا به لذت اولي برسن !!

برخي توبه مي كنن كه يه مدتي گناهي رو ترك كنن و نتونن اين گناه رو انجام بدن . براي چي ؟ براي اينكه وقتي دوباره خواستن گناه رو انجام بدن ، براشون لذت داشته باشه ! گناه دلشون رو زده . ماه محرم و رمضان و اعتكاف و . . . رو بهانه قرار مي دن ، زيارتها و تشرف ها رو بهانه قرار مي دن براي اينكه اون گناهي كه دلشون رو زده يه مدت انجام ندن و دوباره دلشون براش تنگ بشه و برن سراغ همون گناه .

اول ببينيم ما روح پذيرش معنويت رو داريم ؟ يعني ببينيم دلمون مي خواد كه خوب باشيم و خوب بمونيم ؟ و آيا از اين كه بدي ها برگردند ناراحت هستيم يا نه ؟ اين اولين مطلب . مي خوايم خوب باشيم يا نه ؟

آقا ! اصلاً در بحث معنويت شترسواري دولا دولا نمي شه كه مثلاً بگي : من همة كارهام رو داشته باشم ، خدا رو هم داشته باشم . خدا و خَر و خرما با هم جمع نمي شه . بارها گفتم ، اين دنيا ، دنيايي نيست كه بتوني به همه چيز برسي ، نه ، بايد يه چيزهايي رو هم تحمل كني . اين نكته اول .

حالا نكته دوم : توجه قلبي . آيا با گوشم دارم گوش مي دم يا با دل و قلبم ؟ خيلي تفاوت هست بين اين دو تا مطلب . آيا با گوش و چشمم دنبال معنويات مي گردم يا اينكه نه ، روحم تشنه است . روح تشنه زود به سامان مي رسه . لذا مي بيني يه نفر كه ده ، پونزده سال در وادي معنويات هست ، اونقدري كه يك نفر كه فقط يك شب اومده اما جدي با قلب و دلش اومده ، بُرد نمي كنه .

حتماً قضيه اون دو نفر عارف و تائب رو شنيديد . دو نفر عارف و تائب در بياباني با هم همراه مي شن ، هوا گرم بوده ، مي گن : دعا كنيم تا ابري بياد بالاي سرمون . تائب گفت : من كه گنهكارم و تازه به اين وادي اومدم . تو كه عارفي دعا كن من آمين مي گم . عارف دعا كرد و شخص تائب آمين گفت . ابري ظاهر شد و بالاي سرشون قرار گرفت . اما جايي كه اينها از هم جدا شدند ابر بالاي سر تائب حركت كرد ! اين نشون مي ده كه با يك روز توجه قلبي ، انسان مي تونه كار كسي رو بكنه كه صد سال كار معنوي بدون توجه قلبي داشته .

بعضي از مردم ، معنويات و ذكر ، عادت و لق لقة زبانشون شده ، هميشه تسبيح به دست دارند ، و دائم ذكر مي گن ، هميشه به مسجد مي رن ، تا اذان مي گه عادتاً به مسجد مي رن . خيلي ها كارهاي معنوي براشون عادت شده ، هميشه سينه مي زنه ، هميشه گريه مي كنه ، اما چيز زيادي گيرش نمي ياد . براي اينكه روي قلبش كار نكرده . خيلي راحت كارهاي ديگه رو هم انجام مي ده . يعني هيچ ضمانتي نداره . ده سال سينه مي زنه و گريه مي كنه ، نماز شب مي خونه ، اما روز بعدش مي ره يه گناهي رو خيلي راحت و بدون هيچ عذاب وجداني انجام مي ده .

پس اولين نكته توجه قلبي هست

. يا بعضي ها هم كه همين جوري شوخي ، شوخي مي رن كه ببينن چي مي شه ؟ مي گه : حالا اعتكاف مي ريم ، ماه رمضون هم خدا بزرگه ، روزه مي گيريم ، مجلس شركت مي كنيم ، ببينيم چي مي شه ؟ اين رفتن و برگشتن ها برات فايده اي نداره .

2 ـ حق الناس :

مراقب مال حرام باشيد . شمايي كه دستتون توي جيب خودتون هست ، مواظب باشيد كه پول حرام ، قاطي پولهاتون نشه . الان دوره و زمونه اي هست كه بعضي از كساني كه در وادي مسائل معنوي و فرهنگي كار مي كنند ، خيلي راحت رزقهاي مادي حرام مي خورن . جاهاي معنوي اي كه مركز معنويت جهان هست ، و مردم دارن با چشم هاي اشك آلود بهش نگاه مي كنن ، جاهاي بخور بخور بزرگ جهانه ! خيلي راحت پول امام (ع) ، پول امام زاده ، پول كانون و . . . رو مي خورن . اين مال حرام خوردنها ، اين حق الناس ها ، اين برخوردهاي بد با مردم ، اين تهمت ها و غيبت ها رو مراقب باشيد . هرچيزي كه نسبت به مردم حقي ايجاد مي كنه ، يه سد مي شه .

در دعاي كميل حضرت علي (ع) مي فرمايند : “ اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا ” در تفسير اين قسمت از دعا مي گن : اون گناه هايي كه دعا رو حبس مي كنه ، حق الناسه .

طرف خدا رو دوست داره ، اهل بيت (ع) رو دوست داره ، جداً عاشق امام حسين (ع ) هست ، ولي حق الناس رو رعايت نمي كنه .

چند وقت پيش در مهران يه بنده خدايي رو گرفته بودن كه يه طلا فروشي رو زده بود ولي خيلي بلند نكرده بود ، پنجاه هزار تومن بلند كرده بود . مي خواست با اين پول بره كربلا !

آقا ! التماس دعا ! خدا قبول كنه ! جدي امام حسين (ع) رو دوست داره اما واقعاً آيا اين كربلا رفتن قبوله ؟ !

يا مثلاً پول قرض مي كنه بره سفر زيارتي . خُب چرا پول قرض مي كني ؟ تو كه مي دوني نمي توني قرضت رو بدي ، براي چي پول قرض مي كني ؟ با پول مردم مي ري سفر زيارتي ؟ پول قرض مي كنه سفرة امام حسين بندازه !

3 ـ ادب و حياء :

اگر اين دو كلمه قشنگ و زيبا كه خيلي مفصل درباره شون صحبت كرديم ، در زندگي ما نباشند ، مطمئن باشيد معنويات به ما نمي رسه . ادب و حيا فيلترهايي هستند كه باعث مي شه معنويات به ما برسه . ادب در خانه ، ادب نسبت به بزرگترها ، نسبت به استاد ، نسبت به والدين كه بالاترين درجه هست ، اگر نباشه ولو پدر و مادر يهودي و مخالف و معاند با اسلام باشند ، معنويات از اين فيلتر قطور نمي تونه بگذره .

اين كه من دائم به شما مي گم و اصرار دارم كه بريد دست پدر و مادرتون رو ببوسيد ، يه جوري باهاشون راه بيايد ، دليلش اين هست كه من بعضي وقتها خسته مي شم و خيلي دلم مي گيره ، براي اينكه مي بينم جوونهايي هستند كه با صدق و صفا و شور و شوق مي يان اما خدا چيزي بهشون نمي ده . خيلي دلم مي گيره . بيايد ببينيم كجاي زندگي عبادي مون مشكل داره ؟ كجاي دستگاه گوارش معنوي ما مشكل داره كه اين معنويات هضم نمي شه و دستمون خالي مي مونه ؟ خُب يكيش همينه

4 ـ مبدأ ميل :

بعضي وقتها ما اينقدر به گناه خو گرفتيم كه اگر قرار باشه بين گناه و ثواب يكي رو انتخاب كنيم ، سراغ گناه مي ريم ، چون محبت به گناه در دل ما زياد شده .

در بحث سيستم گوارش مادي ، معروف هست كه مردم شمال ايران بيشتر به برنج علاقه دارن ، صبح و ظهر و شب ، برنج رو به شكل هاي مختلف مي خورن .

در خيلي از جاهاي ايران به نون علاقه دارن و بيشتر غذاها رو با نون مي خورن .

در ايتاليا به ماكاروني علاقه دارن ، صبح ماكاروني با پنير مي خورن ، ظهر ماكاروني با گوشت ، شب هم مثلاً با قارچ ! يعني هميشه ماكاروني در وعده هاي غذايي شون هست .

در سيستم معنوي هم دقيقاً به همين شكله . مبدأ ميل ما خيلي مهمه .

اون چيزي كه مي خوايم در حاشيه اش معنويت رو قرار بديم ، چيه ؟ نونه ، برنجه ، ماكارونيه ؟ چيه ؟ به چه چيزي خيلي علاقه داريم؟ در معنويات اگر به گناه و شهوات علاقه داشته باشي تمام معنوياتت ضميمة اون مي شه .

طرف داره گريه مي كنه اما اين گريه اش به شهوت گره خورده . دنبال معنويت مي گرده ، تو يه جمع صد هزار نفري وارد مي شه ، دو نفر از اين ها مشكل دارن ، اما فقط مي ره سراغ اون دو تا ! چرا ؟ چون مبدأ ميلش به سمت اونهاست . وارد حرم امام رضا (ع) مي شه با دو تا آدم لات و لااُبالي رفيق مي شه .

بچه هاي سفارت عربستان تعريف مي كردند ، گروههايي كه به عربستان مي رن ، ( حالا گروههاي ورزشي و . . . اسم نمي بريم ) اينها موقعي كه به اونجا رسيدند ، يه عده كه براي زيارت مي رن به سمت كعبه ، يه عده ديگه هستند كه سؤال مي كنند : آقا ! اين شهري كه مي گن توش يه خبرهايي هست كجاست ؟! اينها هم اونجا مي رن .

يعني انساني كه مبدأ ميلش به سمت گناه هست ، تو بهترين محيطهاي معنوي هم به سمت معنويت نمي ره ، به سمت بدترين ها مي ره و اونها رو انتخاب مي كنه . همه جا خوب هست ، بد هم هست .

5 ـ سعي در ترقي و بالا رفتن از نظر معنوي.

فشارهايي هم كه از اطراف وارد مي شه خيلي مهمه و متأسفانه در مملكت اسلامي ما ، ديندار بودن بسيار بسيار مشكلتر از ديندار نبودن است . يعني مملكت و جمهوري ، اسلامي هست اما اگر بخوايم دين داشته باشيم ، خيلي با مشكل مواجه مي شيم . چون متأسفانه متوليان و كارگزاران حكومتي ، همكاري نمي كنند و بعضي وقتها خودشون هم تحت عنوان مسائل فرهنگي و غيره و غيره بساطهايي رو به راه مي اندازند كه زياد با مسائل ديني سازگاري نداره و اگر هم عده اي بخوان در جامعه دينداري رو رواج بدن ، باهاشون برخورد مي كنند .

بارها عرض كردم كه در سيستم جمهوري اسلامي بايد سعي كنيم كساني كه نمره شون 2 هست رو كمك كنيم تا نمره شون 3 بشه ، كساني كه 3 هست به 4 برسونيم و همين طور ادامه بديم تا نمره همه به 20 برسه . يعني سيستم ترقي بايد جزء اركان و وظايف نظام ما باشه . اما الان يه جوري برنامه ريزي مي شه كه وقتي شخصي مثل من كه نمره اش 4 هست ، در برنامه اي تحت عنوان مثلاً كنسرت موسيقي و . . . شركت مي كنم نمره ام مي شه 3 ! به جاي اينكه يه محيطي فراهم باشه كه بنده بتونم با خيال راحت ، خودم و خانواده ام شركت كنيم و از برنامه استفاده كنيم ، يه محيطي فراهم مي شه كه اگر كسي براي موسيقي صرف هم مي ره ، نتونه گناه نكرده برگرده ، بايد حتماً گناه كنه . و اگر هم كسي بخواد مقابل اين قضيه بايسته ، با شانتاژ خرابش مي كنن كه آقا اين خشكه مقدسه ، متحجره ، شرايط فرهنگي رو درك نمي كنه . در صورتي كه محيط فرهنگي يعني محيط سالمي كه ما بتونيم جداً فرهنگهايي مثل هنر ، موسيقي ، تأتر و سينما رو ترويج بديم .

6 ـ درك مراحل رشد :

بعضي فكر مي كنند به محض اين كه يه مسئله معنوي براشون پيش اومد ، ديگه همه چيز تموم شده ، خوبِ خوب شدن ، گُل شدن ! نه ، اين جوري نيست ، مثلاً در اعتكاف ما بذر رو كاشتيم ، اين بذر نياز به آبياري داره تا يواش يواش جوانه بزنه . اين جوانه بزرگ بشه ، برگ در بياره ، يواش يواش شكوفه بزنه ، شكوفه در فصل بهار گل بده . هنوز تا گل دادن و معطر شدن وقت داري ، مراحل رشد رو درك كنيد . به اين سادگي نيست كه بنده با سه روز اعتكاف به همه چيز برسم . نه خيلي چيزها مونده ، اين مراسم به من خيلي كمك كرده اما فقط يه كاتاليزور يا ميون بر بوده ، و اين كه فكر كنم با اين سه روز همه چيز حله ، اينطوري نيست . فقط خيلي مردانگي به خرج دادي و اين سه روز رو اومدي ، خيلي خوبه ، آفرين ، ولي دقت كن ! تو الان بذري ، فوقش يك نهال زودرسي ، نهال خيلي زود مي شكنه ، مراقب باش تا انشاءالله به نتيجه برسي .

7 ـ شوق داشتن :

همين شوقي كه بعد از انجام اعمال معنوي احساس مي كنيم .

يكي از مكرهاي شيطان اين هست كه اين لذتي رو كه تو چشيدي از يادت ببره ، آقا ! لذت داشت ديگه ، خوش گذشت ، آيا تا حالا لذت ترك لذت رو احساس كردي ؟ شيطون مي ياد دوباره لذتهاي مادي رو اينقدر به جونت مي ندازه كه اون لذت يادت بره . ترك كردن اعتياد لذت داره ، مردم با احترام بهت نگاه مي كنن . ديگه تو محل با تحقير بهت نگاه نمي كنن ، تو رو آدم مي شمارن ، حيوان حسابت نمي كنن ، بهت سلام مي كنن ، دختر بهت مي دن ، كاسب بهت جنس مي ده ، اينها همه اش لذت داره ديگه ، اعتبار و احترام لذت داره . كسي كه مواد مخدر استفاده مي كنه ، اونقدر مُخش به جوشش مي افته تا بالاخره اون لذتهاي معنوي رو فراموش مي كنه ، و دائم سراغ همين مواد مي ره .

لذت گناه مثل لذت مواد مخدر هست و لذت ترك گناه هم مثل لذت كسي هست كه در اوج اعتبار داره تو جامعه زندگي مي كنه . كدوم رو مي پسندي ؟ چرا بعضي مي رن معتاد مي شن ؟ يا بعضي مي رن ترك مي كنن و دوباره سراغش مي رن ؟ آيا واقعاً اينها عقل ندارند ؟ موضوع اينه كه اينها مطلب رو نمي گيرن . نمي شينند دودوتا چهارتا كنند ، ببينند كه آقا آبرو بهتره ؟ اخروي بودن بهتره ؟ چندين هزار سال اون جا راحت زندگي كردن بهتره ؟ چرا فكر مي كنيم توي اين دنيا ، بايد به هرچي دلمون مي خواد برسيم ؟ بابا ! ما اومديم به هرچي دلمون مي خواد برسيم اما نه فقط توي دنيا .

شوق داشتن ! آقا ! دواي همه دردها دست خداست . دست معنوياته ، چيزي كه همه تون بلديد : “ يا من اسمه دوا و ذكرُهُ شفاء ” اغلب اين جمله رو ، روي سر در بيمارستانها ، براي مريضها مي نويسن ، اين جمله مي گه : زندگي بدون درد و زندگي بدون مرض و زندگي بدون ناراحتي هاي روحي و جسمي نزد خداست . “ يا من اسمه دوا ” اين ذكر مال همه زندگي هست ، نه فقط براي وقتي مريض شدي .

8 ـ سعي كنيد در زندگي يك نقطه اتكاء داشته باشيد .

در زمانهاي قديم يه پسر بچه اي پدرش از دنيا رفته بود ( خُب حتماً مي دونيد كه يتيم شدن دو وجهه داره ، يكي اين هست كه ممكنه طرف احساس خمودي و انزوا كنه و يكي ديگه اين كه طرف مي تونه استعدادي رو كه خدا بهش داده كشف كنه و اون رو در وجودش شكوفا كنه . خيلي از بزرگان تاريخ ما يتيم بودن ، خيلي از افراد قويِ ما در بين بچه هايي پيدا مي شن كه پدر يا مادر و يا هيچ كدوم رو ندارن . خيلي از پرورشگاه هاي ما محيط و زمينه بسيار فعالي هستند و استعدادهايي در اونها وجود داره كه اگر يه كسي دنبالش باشه مي تونه اينها رو كشف كنه . ) اين بچه دائم از همه كتك مي خورد و هميشه خونين و مالين برمي گشت خونه . هيچ وقت هم پدرش رو نديده بود ، مادر خيلي دوست داشت كه اين پسر توي جامعه يه فرد قوي باشه . يه روز رفت عكس يه مرد خيلي قوي هيكل و سينه ستبري رو پيدا كرد آورد خونه

گفت : مي خواي بهت بگم بابات كي بوده ؟

گفت : آره ،

گفت : عكسش رو پيدا كردم ، نشونش داد ،

بهش گفت : بابات وقتي مشت مي زد به مردم ، شوت مي شدن روي پشت بوم !

اين پسر هم با اين حرفها ، يه نقطه اتكاي قوي پيدا كرد

گفت : من پسر اين بابا هستم ، بايد شبيه اش بشم . و به اين ترتيب به يه عكس تكيه داد و رفت جلو و شد يكي از بزرگان دوران خودش در وادي كشتي و ورزش .

اين داستان در تاريخ ما وجود داره . مي خوام بگم كه براي معنويات هم بايد نقطه اتكا داشته باشيد . اين نقطه اتكا مي تونه رفيقت باشه ، مي تونه پدر و مادرت باشه ، مي تونه استادت باشه . مي تونه يك امامزاده باشه ، مي تونه آقا احمدبن موسي (ع) باشه ، مي تونه امام رضا (ع) باشه ، مي تونه امام زمان (عج) باشه و همين جوري برو تا بالاتر .

تعجب نكنيد از اين كه بعضي از مردم به يك امامزاده اي توسل پيدا مي كنند . همه اينها مي تونه باشه . منتها در طول هم ، يعني حواست باشه كه مي خواي به خدا برسي . اما يك نقطه اتكا داشته باش .

اگر تو منسوب به حضرت علي (ع) بشي ، يواش يواش خصوصيت اميرالمؤمنين (ع) در وجودت شكل مي گيره .

وقتي منسوب به آقا قمر بني هاشم (ع) بشي ، همون طور مي شي .

اگر منسوب به رفيقت بشي ، همون طور مي شي و . . .

بهر حال بايد يه نقطه اتكا داشته باشي چون ماها ضعيف هستيم ، و تنهايي نمي تونيم . اينكه مي گن : “ يدالله مع الجماعه ” ، يكي از مصاديقش همين مطلبه .

9 ـ درك مراحل جديد بعد از توبه و اعتكاف :

بچة كوچكي كه در يك خانواده متولد مي شه ، راه رفتنش به همون شكلي هست كه مامانش يادش داده ، لهجه اش همونه كه مادرش يادش داده ، لهجة بچه شيراز ، شيرازي هست ، توي مشهد ، مشهديه . ياد گرفته ، خيلي وقتها بعد از توبه ، بايد روي آدابي كه از قبل ياد گرفتيم و بهشون عادت كرديم تجديد نظر كنيم . بايد كل مسائل عبادي مون رو به سمت درست تغيير بديم . از اول بسم الله بگيم و شروع كنيم . مثلاً نمازت رو اشتباه ياد گرفتي ، اين نماز نيست كه مي خوني ، بايد درستش كني . بسم الله بگو ، نماز رو از اول شروع كن.

آقا ! تو نسبت به امام حسين (ع) ديدگاهت اشتباه هست ، همه اش رو حذف كن . از يه ديدگاه ديگه برو جلو .

ديدگاه هاي اوليه اي كه تو نسبت به مناجات ، نسبت به خدا ، نسبت به گناه ، ( گناه چشم ، گوش و زبان ) ياد گرفتي ، اشتباه هست . بسم الله بگو ، يا علي بگو ، دوباره كار رو شروع كن .

مي گه آقا ! بعد از اعتكاف ، يك بار ديگه معنوياتتون رو مرور كنيد ، با خودت بگو : نمازي كه من مي خونم آيا واقعاً مشكل نداره ؟! من هيأت رفتنم اين طوريه ، گريه كردنم اين طوريه ، سينه زدنم اين طوريه ، روزه ام اين طوريه ، ارتباطم با خدا اين طوريه ، اينها مشكلي نداره ؟ اين كه تو صرفاً روي عادتهايي كه داشتي كار مي كني ، كار خوبي نيست ، شايد داري اشتباه مي كني .

اون بچه اي كه تازه راه مي يفته ، درسته كه داره راه مي ره ، اما بد راه مي ره .

گرچه داره حرف مي زنه ، اما بد حرف مي زنه .

تو هم همين طور هستي . گاهي وقتها در عباداتمون يه چيزهايي پيدا مي شه ، فكر مي كنيم خيلي خوبه ، يه سري مقيداتي كه اصلاً لازم نيست . بايد مرور كنيم ، خارج از امور معصومين (ع) كار نكنيم ، يادمون باشه درب رجب رو در ماه رجب خوب زديم ، از راهرو شعبان هم انشاءالله خوب رد مي شيم و خيلي خوب مي گذريم ، و انشاءالله بعد هم به ميهماني رمضان مي ريم . حالا مي فهميم كه چقدر مي شد رمضانهاي قبل از ميهماني ها و سفره ها برداشت كرد و چقدر رمضان ها اومد و رفت و ما فقط گرسنه مونديم و استفاده اي نكرديم . به جاي اين كه بشينيم آه بكشيم كه فلاني چقدر خوبه ، بگيم : آقا ! التماس دعا ، يه كاري كنيم اين سري ، بعد از ماه رمضان خودمون مقرب باشيم . خودمون براي مردم دعا كنيم ، زياد هم سخت نيست .

مرحله بعد : خدا را در اسامي خدا جستجو كنيم : يه بنده خدايي خيلي گناه كرده بود ، اما بعد از مدتي تبديل شد به يكي از بزرگان تاريخ عرفان ! گفتن : آقا ! چه جوري شد شما از اون همه گناه به اين درجه رسيدي ؟ گفت : من نشستم روي كلمة “ غفار ” فكر كردم و به اين جا رسيدم . اولش فقط شنيده بودم كه خدا غفاره ، به معنيش فكر كردم كه چه جوري خدا در مقابل انجام گناه ما ، با محبت برخورد مي كنه ؟ و در مقابل خدا شرمنده شدم . به اين نتيجه رسيدم كه پاك شدن خيلي خوبه و بايد پاك بشم . بعد دوباره فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه آدمي كه پاكه بايد خوب عبادت كنه ، باز فكر كردم ، آدمي كه خوب عبادت مي كنه به جاهايي مي رسه و سعي كردم تا به اون جاها برسم و حالا هم ديگه فهميدم چه خبره و هيچ وقت عمراً برنمي گردم به عقب .

ستار ، غفار ، وهاب و . . . روي اين كلمات فكر كنيد . هيچ وقت نگذاريد شيطون نااميدتون كنه . شيطون خيلي مي زنه تا شما نااميد بشيد ، مخصوصاً اونهايي كه تو اعتكاف باري برداشتن ، مطمئن باشيد شيطون خيلي دوست داره كه اين بار شما به سرمنزل نرسه . من نمي دونم اين شيطون مرض داره ؟ چرا اين همه شيطنت مي كنه ؟! خُب يه جمله هم با شيطون صحبت كنيم ! عجب گيري كرديم از دست تو ! تو كه صداي ما رو مي شنوي ، چكار داري به اين جوون بيچاره ؟ سه روز كار كرده . خُب تو خودت مي خواي بسوزي ، چكار به بقيه داري ؟خدايا آدمش كن ما راحت شيم ! ((( خنده حاضرين ))) خدا مسلمونش كنه ، راحت شيم .

مي گن يه نفر يهودي داشت به بچه اش نصيحت مي كرد ، مي گفت : “ تو كه دزدي مي كني ، مال دزدي مي خوري ، به ناموس مردم كه نظر داري ، درس هم كه نمي خوني و . . . راحت بگو مسلمونم ديگه !! ” والله ! با اين وضعيتي كه بعضي از مسلمونها به راه انداختن ، بايد هم برامون جُك بسازند .

خلاصه هر كس شغلي داره ، شغل شريف شيطون هم اين طوريه . دائم مي خواد تو رو خراب كنه . من دلم خيلي مي سوزه ، طفلك اومده اينقدر زحمت كشيده ، اينقدر تو اعتكاف گريه كرده ، يه نمازي رو برگزار كرده كه شايد تو تاريخ زندگيش منحصر به فرد باشه ، چكارش داري آخه ؟! خدا هم چه مخلوقاتي داره ؟! آقا رو خلق كرده ما رو اذيت كنه ! هنر همينه ها ، هنر اينه كه تو در مقابل تهاجمات بتوني بايستي . اگر شيطون نبود من و تو هيچ هنري نداشتيم .

نكته آخر كه خيلي مهمه : اينكه منتظر باشيد و اگر سختي ها و ناراحتي هايي اومد اينو حمل بر صحت كنيد . بگيد دورة آموزشي منه . انشاءالله مي رم جلو ! ببينيد تا حالا كسي رو ديديد كه فلفل قرمز خالي بخوره ؟ يا صبح تا شب ترشي بخوره ؟ اما فلفل رو به غذا مي زنند و مي خورن ، خيلي هم لذت داره . ترشي رو با غذا مي خورن ، دنياي ما اگر تلخي و شوري و تندي و ترشي نداشته باشه ، ما لذتي از شيرينهاش نمي بريم . دنيا از شيريني ها و تلخي ها ساخته شده . براي اينكه تو قشنگ تر از معنويات و ماديات دنيا لذت ببري لازمه اش اين هست كه يه تلخي هايي توي دنيا باشه ، اوني كه هيچ مشكلي براي پول نداره ، هيچ وقت لذتي از پولش نمي بره . يه وقت حساب كرديم ديديم يكي از سرمايه دارهاي جهان هست كه اگر دقيقه اي هزار دلار بخواد خرج كنه از حالا تا سيصد سال ديگه پول داره ! اما بدبخت از صبح علي الطلوع تا آخر شب كار مي كنه كه اين پوله بيشتر بشه . كسي كه زياد پول داره لذتي از پولش نمي بره . كسي كه در دنيا شكستي رو نمي بينه از پيروزيهاي خودش لذت نمي بره . اون كسي كه بعد از سه چهار سال كنكور قبول مي شه خيلي بيشتر قدر مي دونه . وقتي تلخي ها نباشه ، شيريني ها مزه نمي ده . از اين چيزها زياد پيش مي ياد .

طرف رفته خواستگاري بهش گفتن : “ نه ! ” مي ره مثلاً سفر زيارت امام رضا (ع) ، مي ره اعتكاف ، سه روز اصرار مي كنه به خدا كه “ خدايا ! تكليف ما رو روشن كن ! ” صبح مي ياد خونه ، دختره باز هم مي گه : “ نه ، ديگه نبينم اين طرفها پيدات بشه ها ! ” اين هم مي گه : بيا ! خدا رو نگاه كن ! ما رو چه جوري حاجت روا كرد ؟ مي گم : آقا ! اتفاقاً حاجت روا شدي ، خيالت راحت شد ، اين به درد تو نمي خوره . خدا مي خواست تكليفت مشخص بشه . بعضي وقتها يه حاجتي كه مي خوايم به ما مي گن نمي شه ، ديگه تمومش كن ! ديگه هم نيا . اين حاجت روا شدنه . اسم اين رو تلخي نگذار . اگر اين تلخي ها و شوريها نباشه اصلاً بقيه مزه نمي ده .

دليل اينكه ما مي ريم معتكف مي شيم اين نيست كه وقتي اومديم بيرون ديگه هرچي دلمون مي خواد بهش برسيم . نه بابا ! مگه ما از خدا طلبكاريم ؟ كسي كه مثلاً يه مدتي گناه كرده ، حالا يه مدت هم توبه كرده ، خوب شده ، تازه اين به اون در . پس مراقب باشيد . يه وقتي تلخي ها و ناملايمات زندگي دنيا ، شما رو نسبت به خدا نااميد نكنه .

بگي : “ آقا ! خدا ما رو درك نكرد ، وضع مون بدتر شد . ما اومديم مسلمون شديم ، زندگي مون كه بدتر شد ! ” بدتر نشده . اين برگشتن تو مثل اين مي مونه كه تا ديروز ول مي گشتي ، امروز بهت مي گن : “ قراره بري فلان جا ، مدير كل اداره بشي ” خُب فوري كه تو رو مدير كل اون اداره نمي كنند ، اول بايد بري يه دورة آموزشي ببيني ، سختي هاش رو بكشي ، بعد مدير كل بشي . اينو از تو مي خوان . وقتي كه توبه مي كني و معتكف مي شي و مي خواي به سمت معنويات بري ، اول يه دورة سختي داره . بايد آبديده بشي ، آهن بدنت تبديل به فولاد بشه . اين يعني گوارش . اجازه بديد اين دستگاه گوارشي يواش يواش بياد معنويات رو هضم كنه .

همين جا خيال همه رو هم راحت كنم . اون ارضايي كه ما دنبالش هستيم و مي خوايم دنيايي باشه كه هيچ مشكل و ناراحتي توش نباشه ، كيف كنيم ، غصه نخوريم ، صبح تا شب بگيم و بخنديم و خوش باشيم . اون دنيا توي اين دنيا اتفاق نخواهد افتاد . ممكنه يه برحه هايي خودمون رو به مستي بزنيم ، اما مستي و راحتي حقيقي مال اين دنيا نيست ، هميني كه داريم مي گذرونيم لنگ لنگان همين براي ما كافيه .

بايد به دنبال راحتي حقيقي در اون دنيا باشيم .

جدیدترین ها در این موضوع

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت نهم)

از خود تا خدا (قسمت نهم)

من دنيا رو به دلم نبستم ، هروقت هم دلم خواست رهاش مي كنم . پس رمز دل نبستن به دنيا اينه كه انسان وابسته نباشه .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت چهارم)

از خود تا خدا (قسمت چهارم)

ارزش مؤمن : بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه آيا اونهايي كه ايمان مي آورند و مخصوصاً‌ جوان تر هستند ، آيا مي توانند در سيلابهاي مختلف خودشون رو حفظ كنند ؟ و آيا واقعاً توقع بي جايي نيست كه ما فكر كنيم برادر و خواهر جوانمان با يكي دو ساعت پاي منبر نشستن ديگه اونقدر قوي بشه كه بتونه وارد يك جامعه خيلي خيلي فاسدي بشه كه اصلاً از همة در و ديوارش فساد مي باره ، و اينكه بتواند خودش را حفظ كند . آيا اين توقع زيادي نيست ، ارزشهايي كه با خون ، جنگ ، باروت ، بدبختي ، به دل ما نشسته ، جوانهاي امروز با چند تا منبر و سخنراني و خاطره به اينها برسند ؟

پر بازدیدترین ها

شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب 25 ذی القعده ، شب مخصوص زیارتی آقا امام رضا (ع) . شب دحو الارض یعنی شبی که زمین آفریده شده و همچنین به روایتی شب شهادت آقا امام رضا (ع) هستیم و در کنار قبر برادر بزرگوار ایشون آقا احمد ابن موسی (ع) و ان شالله که خداوند زیارت امشب ما رو در کنار حرم آقا امام رضا (ع) قرار بده.
No image

دعای ماه رجب یامن ارجوه

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
Powered by TayaCMS