مجموعه معارف ادعيه

مجموعه معارف ادعيه

بسم الله الرحمن الرحيم

رسول حسن زاده

 

شناخت خدا در ادعيه

مقدمه

آدمي جهت تقرب به خدا و بدست آوردن آرامش وتحصيل مكارم اخلاق و دوري از معاصي و رذائل و زدودن كدورات روحي و وسوسه هاي شيطاني و تقويت اراده و نيروي تعقل و تفكر و قضاي حوائج مادي و معنوي نياز به دعا و نيايش به درگاه پروردگار متعال داشته و دارد و لذا بخش وسيعي از تعليمات أنبياء را عموماً و پيامبر بزرگوار و ائمه معصومين را خصوصاٌ دعا و نيايش تشكيل مي دهد

دعاهايي كه از پيشوايان دين و امامان معصوم رسيده ودر دست است يكي از نفائس منابع علوم ومعارف اسلامي به شمار مي روند براي اينكه آن بزرگواران با شناختي كه از خدا و مبادي عاليه و همچنين از انسان و نيازمندي هايش داشته اند از مكنونات دل ادمي در مقام دعا تعبير كرده و از حقايق اعتقادي اخلاقي پرده برداشته اندو با تعليم اين دعاها و تشويق ايشان به خواندن اين ادعيه خواسته اند تا آنان كه لياقت فراگيري معارف الهي را دارند بدين وسيله با حقايق آشنا شوند و به غرض غايي از خلقت كه همان عبوديّت واقعي و معرفت اوست نايل آيند  .

ادعيه اي كه از امامان معصوم عليهم السلام در متون دعائي با زحمت وتلاش بسيار اسلاف علماي دين تدوين گرديده ونگارش يافته از مهمترين  منابع و گنجينه معارف به شمار مي رود و به اين دليل كه در احاديث ديگر حضرات معصومين عليهم السلام اگر رعايت فهم عقول مردم را مي كنند ، در مقام دعا ديگر كلام بين امام و ساير مردم نيست تا رعايت عقول و فهم ايشان را كرده باشند بلكه كلام بين حضرت حق و اهل ذكر عليم السلام مي باشد كه در اين جا رعايت عقول الناس نيست بلكه سخن علي قدر معرفتهم لله مي باشد به همين جهت از اين كوثر معرفت هرچه طلب كنيم و در معارف آن بيانديشيم قطره ايست از جرعه زلال معرفت كه بي پايان است.

يكي از برترين معارف و اول المعارف شناخت مبدأ و خالق هستي مي باشد.[1] كه حقيقت دعا بيانگر اين شناخت مي باشد در دعا ، داعي ، با درخواست از خداوند اين واقعيت را مطرح مي‌کند که تنها خدا را رازق، خالق، مالک، زمامدار، قادر و در يک کلام واجد تمام اسماي حسنا مي‌داند که او را صدا کرده و درخواست خود را از محضر او طلب نموده است. اين سؤال‌ها، به طور غير مستقيم، اقرار به مراتب متعدد توحيد است

شاهد اين مدعا آن است که در بسياري از دعاها ، که هدف از صدور آن درخواست مطلبي بوده است، بخش مهمي، حتي بيش از آن چه تقاضا را عرضه مي‌کند، به حمد و تسبيح و توحيد حق اختصاص داده شده است. گويا آن تقاضا بهانه‌اي بوده است تا امام (ع) را در توحيد حق و مناجات با او غرق کند.

 در مناجات هاي وارد شده از ائمه عليهم السلام باب معاشقه و راز و نياز با معبود يگانه را گشوده‌اند. ايشان در اين مقام، خود را فقير مطلق و حق تعالي را تنها غني مطلق و بالذات يافته‌اند و لذا با عرض نياز خود به درگاه حق - جل و علا - با وي راز مي‌گويند. اين بزرگواران به منتهاي معناي اين آيه رسيده‌اند که: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني» و از همين روي چنين با خدا نجوا مي‌کنند که: « إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي ‌» [2] خدايا من در توانگريم فقيرم، پس چگونه در حالت فقرم، فقير نباشم؟ اين بيان با زبان مناجات نهايت درجه‌ي توحيد و بالاترين مرتبه‌ي يک موحد است. نمونه اين روش دعا در صحيفه سجاديه نجواي امام سجاد (ع) به درگاه حق تعالي است که عرضه مي‌دارند، « يَا كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ وَ يَا مُقِيلِي عَثْرَتِي، فَلَوْ لَا سَتْرُكَ عَوْرَتِي لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ، وَ يَا مُؤَيِّدِي بِالنَّصْرِ، فَلَوْ لَا نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ، وَ يَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّةِ عَلَى أَعْنَاقِهَا، فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ، وَ يَا أَهْلَ التَّقْوَى، وَ يَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى‌[3]» اي پناهگاه من هنگامي که راه‌ها مرا درمانده کند، واي در گذرنده از خطاهايم، اگر عيب پوشي تو بر من نبود از رسوايان بودم. و اي دستگير من از سر نصرت؛ اگر ياري تو نبود هر آينه از شکست خوردگان بودم. و اي آن که پادشاهان در برابر او يوغ خواري بر گردن‌هايشان نهاده‌اند و از سطوت و قهرش بيمناکند. و اي خدايي که سزاوار آني که در برابرت تقوي پيشه کنند و اي آن که نام‌هاي نيکو از آن تو است.

سراسر متون ادعيه بيان فقر وجودي داعي و شهود غنا به قدر سعه وجودي داعي و اظهار چگونگي ربط بين فقير و غني  مشهود مي باشد كه در دعاي سيزده صحيفه سجاديه چنين ظهور پيدا مي‌کند: « اللَّهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ  وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَاتِ ...تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُم‌

 وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْك‌، فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانِّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا...»[4]

شناخت‌هاي سطحي به ارتباط ضعيفي بين عبد و معبود مي‌انجامد و هر چه در معرفت گسترده و عميق‌تر باشد، ارتباط مستحکم و شديدتر خواهد بود.ائمه عليم السلام در دعاهاي متعدد به خداشناسي و معرفت الهي پرداخته و با اشاره به موضوعاتي چون توحيد و مراتب آن، ذات خدا و صفات او، به تقويت و تعميق شناخت آدمي پرداخته اند

 

شناخت خدا

 

معرفت وشناخت خدا در آموزه هاي ديني جايگاه ويژه اي دارد و ابواب مفصلي را در متون روايي به خود اختصاص داده و به عنوان اول دين بيان شده «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْه‌[5]»

همچنين از شناخت الهي به عنوان اول عبادت نيز ياد شده «الإمام الرضا عليه السلام :أَوَّلُ عِبادَةِ اللّه ِ مَعرِفَتُهُ[6]»و كمال شناخت در معرفت حضرت حق است. مَن عَرَفَ اللّه َ كَمُلَت مَعرِفَتُهُ [7]

در این شناخت است که عارف از عبادت ومناجات دیگر خسته نمی شود بلکه از أنس با محبوب خویش لذّت می برند.

يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطولِ مُناجاتِهِ ، وألبَسَ الخائِفينَ ثَوبَ مُوالاتِهِ [8]
اى آن كه عارفان را با رازگويى طولانى اش ، مأنوس ساخت و بر خائفان ، لباس دوستى خود پوشاند

از همین جهت عارفان راستین الهی یعنی اهل بیت علیهم السلام در فرمایشات خویش  بر این شناخت و آثار آن تأکید فراوان داشته اند .

لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفةِ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ ما مَدّوا أعيُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم ، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللّه ِ جَلَّ وعَزَّ ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللّه [9]ِ .
اگر مردم از فضيلت شناختِ خداوند ـ عزّ وجلّ ـ باخبر مى شدند ، به نعمت ها و خوشى هاى زندگى دنيوى كه خداوند ، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است ، چشم نمى دوختند و دنيايشان از آنچه با گام هايشان بر آن پاى مى نهند نيز كمتر مى شد و با نعمت معرفت خدا عزَّ و جلَّ متنعّم مى شدند و از آن ، لذّت مى بردند ؛ لذّت بردن كسى كه همواره در باغ هاى بهشت ، در كنار اولياى خداست

شناخت خدا نقش مهمي در تقرب به درگاه حق تعالي دارد. بدون شناخت خداوند، تقرب به او امکان پذير نيست، تقرب و نزديکي به او، تخلق به اخلاق حق، کسب ايمان، توکل و تقوا همه در سايه‌ي شناخت کامل و عميق خداي متعال ممکن است.

و قتي آدمي به مقام عارفين حضرت حق مي رسد آرزوها در نظر وي رنگ مي بازند و تنها يك آرزو خواهد داشت .يا غايَةَ آمالِ العارِفينَ[10]

آثار اين شناخت در نزد عارف به خدا را مي توان در اين روايت زيبا ملاحظه كرد:

إنَّ مَعرِفَةَ اللّه ِ عَزَّوجَلَّ آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ ، وصاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ ، ونورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ ، وقُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ ، وشِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ .[11]
در حقيقتْ شناخت خدا ، مونسى در برابر هر بى كسى ، همدمى در برابر هر تنهايى ، نورى در برابر هر تاريكى ، نيرويى در برابر هر ناتوانى ، و درمان براى هر بيمارى است
شناخت انسان از خود و خدایی که وی را آفریده است و معرفت آدمی به صفات کمالیّه و جمالیّه و شوق و اشتیاق جهت رسیدن به این مبدأ اعلی و احساس قصور و تقصیر انسان در راستای تکالیف انسانی خود از طرف دیگر ، موجب فوران آتشفشان دل در قالب ادعیه و دعاهای عرفانی شده است.

انسان نیایشگر خدا را آنچنان که می یابد ، می ستاید و آنچنان وی را عبادت می کند که شهود می کند . بنابراین معرفت داعی هر قدر قوی تر و جامع تر باشد مضامین دعای او به همان قدر عالی تر می گردد از آن جائی که معرفت انسانهای کامل ، کامل ترین معرفت است ، لذا مناجاتشان نیز کاملترین مناجات خواهد بود.و در زيارت جامعه خطاب به ايشان به اين ويژگي بارز اشاره دارد« السَّلامُ عَلى مَحالِّ مَعرِفَةِ اللّه[12] » و تنها طريق عبادت و شناخت حضرت حق از طريق ايشان مي باشد. الإمام الباقر عليه السلام :بِنا عُبِدَ اللّه ُ ، وبِنا عُرِفَ اللّه ُ ، وبِنا وُحِّدَ اللّه ُ ـ تَبارَكَ وتَعالى[13]

اهل بيت عليهم السلام با شناختي كه از خدا و مبادي عاليه و همچنين از انسان و نيازمندي هايش داشته اند از مكنونات دل ادمي در مقام دعا تعبير كرده و از حقيقت هستي و حجاب هاي پوشيده بر ما پرده برداشته اند .

 

 

انواع شناخت

 

در شناخت حضرت حق ابتدا بايد ديد شناخت خدا ممكن است يا نه؟ اگر ممكن است راه شناخت چيست؟ و اگر ممكن نيست چگونه شناخت وي آغاز دين قرار گرفته است؟ اين معنا را حضرت علي (عليه السلام) در يكي از بياناتش پاسخ داده مي‌فرمايد: فَلَیْسَ لاَِحَدٍ اَنْ یَبْلُغَ شَیْئَا مِنْ وَصْفِکَ وَ یَعْرِفَ شَیْئَا مِنْ نَعْتِکَ اِلاّ ما حَدَّدْتَهُ وَ وَصَّفْتَهُ وَ وَقَّفْتَهُ عَلَیْهِ وَ بَلَّغْتَهُ اِیّاهُ...[14]

کسی را یارای آن نیست که به چیزی از وصف تو برسد و چیزی از صفت تو بداند مگر آنچه که اجازه داده‌ای و خود توصیف کرده‌ای و او را از آن آگاه کرده و به او رسانده‌ای

در اين فراز معنوي از عبارت «وقفته علیه» می‌توان فهمید که خداوند تا حدی که میسّر بشر است، او را به شناخت و آگاهی درونی از خود (حق تعالی) قادر ساخته است و آن حدی که میسر بشر نبوده، بوسیله تبلیغ و هدایت اولیاء خود، او را آگاه کرده است .

حال اين شناخت يا به صورت معرفت بسيط است كه عبارت است از آگاهى از چيزى بدون توجه به آن‌ آگاهى. و يا به صورت مركب يعنى آگاهى از چيزى با توجه به كيفيت آن شناخت.

درك بسيط حضرت حق براى همه موجودات حاصل است. هر موجودى از حيث مخلوق و معلول و مرزوق بودنش به خالق و علت و رازق خود علم دارد، زيرا هر دم از آن حيات گرفته و روزيخوار وى است.

يَسْئَلْهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْارْضِ كُلَّ يَوْمِ هُوَ فى‌ شَأنٍ[15]

هر آنچه در زمين و آسمان است از او مى‌خواهند و او هر روز در كار جديدى است. 

در شناخت بسيط همه او را مى‌شناسند، زيرا او خودش چنين خواسته و به شناساندن خود برخاسته. اما اين شناخت در حدّ خودنمايى و معارفه بوده است تا كه ره گم نشود و كسى به سوى غير او نرود. كه امام حسين عليه السلام عرضه داشت.

أَنْتَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَيْ‌ءٌ وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‌ء[16]

خود را به هر چيز شناساندى. پس هيچ چيز از تو بى‌خبر نيست.

او به كمال زيبايى ظاهر شده است تا دل و ديده از همگان بربايد. با صد هزار جلوه تجلى كرده است تا با صد هزار ديده تماشايش كنند.

          با صد هزار جلوه برون آمدى كه من             با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

 

اما در مرحله شناخت مركب عده‌اى به خدا علم دارند و عده‌اى ندارند. در اين مرحله مرزبندى حاصل شده و عده‌اى مؤمن و گروهى كافر و فرقه‌اى عالم و جمعى جاهل و برخى عارف و ... مى‌گردند.

انسان به علت وجود امكاني و محدود خويش به هيچ عنوان نمي تواند نسبت به ذات الهي علم پيدا كند ولي به علت اينكه اين انسان يكي از تجليات اسماء و صفات خداوند متعال مي باشد در حد معرفت خويش خداوند متعال ، صفات خويش را به انسان شناسانده است طرق اين شناخت يا شناخت الهامي واشراقي است يا شناخت فطري است و يا شناخت به آيات و نشانه هايش مي باشد كه در متون دعايي به اين شناخت ها اشاره گرديده است

 

 

شناخت ذات خدا

علم به ذات حق متعال معلوم و مكشوف هيچ كس نيست. زيرا كسى را توان و قابليت توجه و رسيدن به آن مرحله را نمى‌باشد.

إلَهى! كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟! أ يَكونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ[17]؟!

خدايا چگونه دليل آرند بر تو بدان چه در هستى خود نياز دارد بتو، آيا ديگرى ظهورى دارد كه تو ندارى تا او مظهر تو گردد؟ (نه هرگز) كى نهان شدى تا نيازت بدليل باشد كه بتو رهنماي

هر كس در حدّ سعه وجودى خود از خدا مى‌گويد. به همين خاطر چه بسا يافته‌ها و گفته‌ها گاهى مقابل و متضاد از يكديگر مى‌گردند و خدا پاك از آرايش افكار انسان‌ها است كه.

سُبْحانَهَ وَ تَعالى‌ عَمَّا يَصِفُونَ‌[18]

             وصف او چون كار جان پاك نيست             عقل را سرمايه ادراك نيست‌

در منابع روايي نيز آمده است كه. هر چه شما در دقيق‌ترين مراحل فكر و انديشه خود از خداشناسى حاصل كرده‌ايد. آن مخلوق انديشه شما بوده و مربوط به خودتان است.

بنابراين به حقيقت آن عظمت لايتناهاى كسى پى نبرد و انديشه هيچ وارسته‌اى به آنجا نرسد. و پرنده‌اى به اوج قله او نپرد. زيرا

          دائماً او پادشاه مطلق است             در كمال عزّ خود مستغرق است‌

          فهم طاير چون پرد آنجا كه اوست    كى رسد علم و خرد آنجا كه اوست‌

 

عدم امكان شناخت ذاتى را در ادعيه مي توان با زبان دعا ولي با بيان برهاني مي توان مشاهده كرد در جاي جاي دعا به وجود امكاني ومعلولي انسان اشاره دارد و هر لحظه بيان از فقر ونياز آدمي سخن مي گويد آنجا كه انسان معلول صنع الهى است و معلول شأنى از شؤون علت خويش است، نمى‌تواند بر ذى‌شأن احاطه پيدا كند.

امام سجاد عليه السلام عرضه مى‌دارد.

انْتَ الَّذى‌ قَصُرَتِ الْاوْهامُ عَنْ ذاتيَّتِكَ وَ عَجَزَتِ الْافْهامُ عَنْ كَيْفيَّتِكَ وَ لَمْ تُدْرِكِ الْابْصارُ مَوْضِعَ ايْنِيَّتِكَ. انْتَ الَّذى‌ لا تُحَدّ فَتَكُونَ مَحْدودُاً وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَكُونَ مَوْجُوداً. انْتَ الَّذى‌ لاضِدَّ مَعَكَ فَيُعانِدَكَ[19].

تو آن خدايى كه وهم‌ها از دريافت ذات تو قاصرند و فهم‌ها از درك كيفيت تو عاجز.

عنقا شكار كس نشود دام باز چين             كآنجا هميشه باد به دست است دام را

 

يكى از راه‌هاى مهم شناخت آدمى از چيزى مطالعه ضد يا مثل آن است. همانطور كه با وجود شب، روز و با وجود گرما، سرما و با وجود بلندى، كوتاهى و ... شناخته شده و بدون هر يك از اين اضداد و در مرحله‌

بعد بدون امثال طرف ديگر قابل شناخت نيست. خدا هم چون ضد و مثلى ندارد لذا كاملًا قابل شناخت نخواهد بود. و به اين ويژگي ذات الهي در ادعيه اشاره گرديده است

سُبْحَانَكَ لَا ضِدَّ لَكَ سُبْحَانَكَ لَا نِدَّ لَك‌[20]

تو منزّه هستي براي تو نه ضدي وجود دارد و نه شبيهي

«يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ أَنْتَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُكَ ... تَعَظَّمْتَ عَنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ نِدٌّ يَا نُورَ النُّورِ تَكَرَّمْتَ عَنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ شَبِيهٌ وَ تَجَبَّرْتَ عَنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ ضِدٌّ أَوْ شَرِيك‌»[21]

 تو آن خدائى كه جز تو خدائى نيست و برتر از آنى كه دارى شريك باشى و كريمتر از آنى شبيه داشته باشي

«أنْتَ الَّذِي لَا ضِدَّ مَعَكَ فَيُعَانِدَكَ وَ لَا عَدِيلَ لَكَ فَيُكَاثِرَكَ وَ لَا نِدَّ لَكَ فَيُعَارِضَك»[22]

 ‌

«پس نهانيها به ضد پيدا شود          چون كه حق را نيست ضد پنهان بود

كه نظر بر نور بود آن گه به رنگ      ‌ضد به ضد پيدا بود چون روم و زنگ‌

پس به ضد نور دانستى تو نور            ضد ضد را مى‌نمايد در صدور

نور حق را نيست ضدى در وجود      تا به ضد او را توان پيدا نمود[23]»

از طرفي وجود صِرف كه اقتضاى بى‌نهايت بودن دارد هيچگاه معلوم و مكشوف انسان كه محدوديت‌ها از هر طرف وى را احاطه كرده است نخواهد شد. از اين رو امام حسين و امام سجاد عليهم السلام عرض مى‌كنند كه خدايا: تو را جز تو كسى نخواهد شناخت و همه عقول از رسيدن به كنه تو عاجزند.

يا مَنْ لا يَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ الَّا هُوَ ... انْتَ الّذى‌ قَصُرَتِ الْاوْهامُ عَن ذاتييَّتِكَ و ...

اى منزه از چه و از چون برى                هر چه گويم تو از آن بالاترى‌

پاكى از تقديس و از تسبيح ما               از كنايت‌ها و از تصريح ما

هر چه از ادراك ما آرايش است            ذات پاكت پاك از آن آلايش است‌[24]

 

‌با همه اين حرف‌ها، حرف نهايى امام حسين عليه السلام در اين خصوص اين است كه شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان، شناخت سطحى است، كه خود اين شناخت نيز به عنايت و كمك الهى ميسر است. حقيقت اين است كه خدا را جز خودش هيچ كس نمى‌شناسد. شناخت هويت و ماهيت خداوند براى كسى ممكن نبوده و نخواهد بود.

يا مَنْ لا يَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ الَّا هُوَ. يا مَنْ لا يَعْلَمُ ما هُوَ الَّا هُوَ. يا مَنْ لا يَعْلَمَهُ الَّا هُوَ.

اى كه جز خودش از چگونگى او آگاهى ندارد. اى كه جز خودش از ماهيّت او با خبر نيست. اى كه غير از او كسى از او آگاهى ندارد.

          عقل را بر گرد ذاتت راه نيست             وز صفاتت هيچ كس آگاه نيست‌

 

 

 

شناخت خدا به خدا

 

يكي از راه هاي شناخت اوصاف خداوند متعال اين است كه خدا خويش را به بنده اش بشناساند. اين شناخت ، معرفتي است كه از سوى خداوند سبحان به بنده خويش افاضه مى‌شود. الهام اين علم از سوى خداوند منان از باب لطف و احسان و فيض خاص است كه به خواص بندگان خويش مرحمت مى‌كند.

 

امام صادق عليه السلام مي فرمايند :لا دَليلَ عَلَى اللّه ِ بِالحَقيقَةِ غَيرُ اللّه ِ ، ولا داعِيَ إِلَى اللّه ِ فِي الحَقيقَةِ سِوَى اللّه ِ ، إنَّ اللّه َ سُبحانَهُ دَلَّنا بِنَفسِهِ مِن نَفسِهِ عَلى نَفسِه در حقيقت ، هيچ دليلى بر خدا ، جز خدا نيست و هيچ دعوتگرى به سوى خدا ، جز خدا نيست . خداوند سبحان ، ما را با خود و از سوى خويش ، بر خود ره نمود .

امام صادق عليه السلام :لَيسَ للّه ِ عَلى خَلقِهِ أن يَعرِفوا قَبلَ أن يُعَرِّفَهُم ، ولِلخَلقِ عَلَى اللّه ِ أن يُعَرِّفَهُم ، وللّه ِِ عَلَى الخَلقِ إِذا عَرَّفَهُم أن يَقبَلوهُ
امام صادق عليه السلام :مردم ، پيش از آن كه خدا خود را به آنان بشناساند ، وظيفه اى در شناخت خداوند ندارند و اين ، حقّ آنان بر خداست كه خود را به آنان بشناساند . و مردم ، در برابر خدا وظيفه دارند كه چون خود را به آنان شناسانْد ، بپذيرند .

 

يكي از خطاب هايي كه اهل بيت عليهم السلام در مقام انس بيان مي كنند اين خطاب است یا مَنْ عَرَفَنی نَفْسَهُ...[25]

ای کسی که خود را به من شناساندی...

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّك[26]

اين دعا توصيه شده در آخرالزمان زياد خوانده شود

حضرت سيدالشهداء عليه السلام معرفت خود را مُلْهَم از لطف الهى دانسته و آگاهى از عجايب حكمت و بدايع خلقت را در گرو اشراق انوار غيبى در دل خويش مى‌داند. اين اشراق در بيان امام حسين عليه السلام موجب شناخت خدا و عشق به او و جدايى از غير خداست.

الْهَمْتَنَى‌ مَعْرِفَتَكَ وَ رَوَّعْتَنى‌ بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ وَ ايْقَظْتَنى‌ لِما ذَرَأتَ فى‌ سَمائِكَ وَ ارْضِكَ مِنْ بَدايِعِ خَلْقِكَ ...

تو معرفت خود را به من الهام كردى.

در دیدگاه ادعیه چون ذات حق تعالی «ظاهر» و «ظاهر کننده» هر چیزی است، و همه چیز ظهور اوست پس وجود حق فی نفسه، دلیل و برهان خود اوست یکی از اسامی حق تعالی هم «برهان» است، چنان که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم:

یا بُرْهانُ وَ یا سُلْطانُ[27]

ای برهان، ای سلطان (دلیل یا پادشاه)

ذات حق، اولین برهان بر وجود خود مي باشد كه اين برهان در زبان فلاسفه و عرفا معروف به برهان صديقين مي باشد.

مکرر ائمه(ع) در دعا فرموده‌اند:

بِکَ عَرَفْتُکَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنی اِلَیْکَ وَ لَوْ لا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ...[28]

بوسیله خودت تو را شناختم و تو مرا بر وجود خود راهنمایی کردی و به سوی خود دعوت نمودی و اگر تو نبودی نمی‌دانستم که تو چه کسی هستی خداوند خود را به خلقش شناسانده است، حتی اشیاء هم خالق خویش را می‌شناسند و او را تسبیح می‌گویند، وجود خداوند، چنان ظاهر و عیان است که حتی احتیاجی به آوردن دلیل برای اثبات او نیست. این مطلب در دعای عرفه چنین آمده است:

مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتاجَ اِلَی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ..[29]

... چه وقتی غایب شده‌ای تا اینکه به دلیلی که بر وجود تو دلالت کند، نیازمند باشی...)

غائب نگشته‌اى كه شوم طالب حضور             پنهان نگشته‌اى كه هويدا كنم ترا

اين شناخت نوري است كه خداوند متعال آن را در دل دوستان خويش قرار داده و اين نور تجلي توحيد و شناخت از مبدأ هستي مي باشد.

انْتَ الَّذى‌ اشْرَقْتَ الْانْوارَ فى‌ قُلُوبِ اوْلِيائِكَ حَتَّى عَرَفوكَ وَ وَحَّدوُكَ وَ انْتَ الَّذى‌ ازَلْتَ الْاغْيارَ عَنْ قُلُوبِ احِبَّائِكَ حَتَّى لَم‌ يُحِبُّوا سِواكَ وَ لَم‌ يَلْجَئُوا الى‌ غَيْرِكَ

شناخت واقعى و يگانه‌پرستى حقيقى به عنايت و لطف تو نيازمند است. كه انوار خود را در قلوب پاكان اولاد آدم فروزان نمايى و از نعمت عظماى معرفت و توحيد بهره‌مندشان بسازى ... هر چه غير از توست بايستى از دل بيرون رود.

انْتَ الَّذى‌ هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمَ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَكَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَاالَّذى‌ فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

اين شناخت هدايتي است از جانب خدا كه هركس به اين معرفت برسد به همه چيز رسيده است

مِنْكَ اطْلُبُ الْوُصوُلَ الَيْكَ وَ بِكَ اسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاْهِدنى‌ بِنُورِكَ الَيْكَ وَ اقِمْنى‌ بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ.

... اِلهی وَ سَیِّدی بِکَ عَرَفْتُکَ وَ بِکَ اهْتَدَیْتُ اِلی سَبیلِکَ وَ اَنْتَ دَلیلٌ عَلی مَعْرِفَتِکَ وَلَوْ لا اَنْتَ ما عَرَفْتُ تَوحیدَکَ[30]

پروردگار من و آقای من بوسیله تو، تو را شناختم و به وسیله تو به راه تو هدایت شدم و تو دلیل بر شناخت خود هستی و اگر تو نبودی من توحید تو را نمی‌شناختم

انْتَ الَّذى‌ لاالهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَى‌ءٍ فَما جَهَلَكَ شَى‌ءٌ وَ انْتَ‌

تويى آن خدايى كه جز تو خدايى نيست. خود را به‌همه چيز شناساندى و چيزى‌بر تو جاهل‌نيست.

در صحیفه ثانیه سجادیه نیز آمده است:

... بِکَ عَرَفْتُکَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنی وَ دَعَوْتَنی اِلَیْکَ وَلَوْ لا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ...[31]

... بوسیله خودت تو را شناختم و تو مرا به شناخت خود دلالت کردی و به سوی خودت دعوت نمودی و اگر تو نبودی نمی‌دانستم که تو کیستی...

 امام سجاد عليه السلام خداي را به خاطر الهام شکر و سپاس خود به آدميان و شناساندن وجود، علم و قدرتش به آن‌ها و راهنمايي فطري و دروني به سوي خويشتن مورد حمد و ستايش قرار مي‌دهد: « وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ ، وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِيَّتِهِ ، وَ دَلَّنَا عَلَيْهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِي تَوْحِيدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّكِّ فِي أَمْرِه‌»[32] سپاس خداي را که خويشتن را به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاي علم به ربوبيتش را بر ما گشود و بر اخلاص در توحيد و يگانگيش راهنماييمان کرد و از شک و دو دلي در امر خود (معرفت ذات و صفات) دورمان ساخت.

 

عنه عليه السلام: يا مَن دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ ، وتَنَزَّهَ عَن مُجانَسَةِ مَخلوقاتِهِ ، وجَلَّ عَن مُلاءَمَةِ كَيفِيّاتِهِ [33]

اى آن كه بر ذات خود ، با ذات خود ، راه مى نمايد و از مجانست و مشابهت مخلوقاتش، تنزّه و تحذّر دارد، و از همرنگى و نزديكى و پيوستگى با كيفيّتهاى عالم خلقتش برتر و بالاتر آمده است.

 

مِنْكَ اطْلُبُ الْوُصُولَ الَيْكَ وَ بِكَ اسْتَدِلُّ عَلَيكَ. فَاهْدِنى‌ بِنْورِكَ الَيكَ‌

قطره دانش كه بخشيدى ز پيش             متصل گردان به درياهاى خويش‌

امام صادق عليه السلام:أسأَ لُكَ بِاسمِكَ الَّذي تَجَلَّيتَ بِهِ لِلكَليمِ عَلَى الجَبَلِ العَظيمِ ، فَلَمّا بَدا شُعاعُ نورِ الحُجُبِ العَظيمَةِ أثبَتَّ مَعرِفَتَكَ في قُلوبِ العارِفينَ بِمَعرِفَةِ تَوحيدِكَ ، فَلا إِلهَ إِلاّ أنتَ[34]

 

از تو مى خواهم ، به نامى كه بدان براى كليم (موسى عليه السلام) بر كوه بزرگ ، جلوه نمودى و چون پرتو نور ، از پسِ حجاب هاى سترگ ، پديدار شد ، شناخت خود را در دل هاى عارفان به يگانگى ات استوار داشتى . اى كه جز تويى ، خدايى نيست !

إمام الكاظم عليه السلام :الحَمدُ للّه ِِ الَّذي أَكرَمَني بِمَعرِفَتِهِ ومَعرِفَةِ رَسولِهِ صلى الله عليه و آله ، ومَن فَرَضَ اللّه ُ طاعَتَهُ رَحمَةً مِنهُ لي ، وتَطَوُّلاً مِنهُ عَلَيَّ بِالإِيمانِ

امام سجاد عليه السلام :سُبحانَكَ ما أَضيَقَ الطُّرُقَ عَلى مَن لَم تَكُن دَليلَهُ! وما أَوضَحَ الحَقَّ عِندَ مَن هَدَيتَهُ سَبيلَهُ! إِلهي فَاسلُكِ بِنا سُبُلَ الوُصولِ إِلَيكَ، وسَيِّرنا في أقرَبِ الطُّرُقِ لِلوُفودِ عَلَيكَ، قَرِّب عَلَينَا البَعيدَ وسَهِّل عَلَينَا العَسيرَ الشَّديدَ.[35]
امام زين العابدين عليه السلام :منزّهى تو ! چه تنگ است راه ها بر آن كه تو راهنمايش نباشى ، و چه روشن است حقيقت براى كسى كه تو رهش نمودى . خداى من! ما را به راه هاى وصالت ببر و از كوتاه ترين مسيرهاى بر تو در آمدن ، حركت ده . دورها را برايمان نزديك بگردان و راه سخت و تنگ را بر ما هموار ساز .

اين شناخت بالاترين نوع شناخت مي باشد حتي اولياي الهي شناخت به وسيله آيات را كراهت داشته اند

در بيانات ايشان حق را با خود حق باید شناخت، وجود واسطه در شناخت او نوعی دوری از دیدار او و احیانا باعث توجه زیاد و جذب شدن به آنها می‌شود لذا در دعای عرفه، امام حسین(ع) اینگونه خواستار رفع این معضل سلوکی شده است:

... اِلهی تَردُّدی فی الاثارِ یُوجِبُ لی بُعْدَ الْمَزارِ فَأَجْمِعْنِی عَلَیْکَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنی اِلَیْکَ...[36]

(پروردگار من، تردد من در میان آثار (و نظر در آنها) باعث دوری دیدار من با تو می‌گردد پس به خدمتی که مرا به تو برساند، جمع نما...)

علت اینکه اولیاء و عارفان واقعی از جستجوی حق بوسیله تأمل در آیات، کراهت داشته‌اند در ادامه دعای فوق این است:

... کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ، اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَکْ، مَتی غِبْتَ حَتَّی تَحْتاجَ اِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ وَ مَتی بَعُدْتَ حَتَّی تَکُونَ الاثارُ هِی الَّتی تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیبَا وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیبَا...[37]

(... چگونه به وسیله آن چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، بر تو استدلال می‌شود، آیا غیر تو دارای ظهور است و تو آن ظهور را نداری، تا اینکه او آشکار کننده تو باشد، چه وقت غایب بوده‌ای تا اینکه به راهنمایی که بر تو دلالت کند نیازمند باشی و چه وقت دور بوده‌ای تا اینکه آثارت (جویندگانت) را به تو برسانند، کور باد چشمی که تو را مراقب بر خود نبیند و زیان کرد معامله بنده‌ای که از محبت خودت برای او بهره‌ای قرار ندادی.

 

 

در مناجاتي از امام رضا عليه السلام ايشان به صراحت از شناخت به آثار كراهت خويش را بيان مي كنند  : إِلَهِي بَدَتْ قُدْرَتُكَ وَ لَمْ تَبْدُ هَيْئَةٌ لَكَ فَجَهِلُوكَ وَ قَدَّرُوكَ وَ التَّقْدِيرُ عَلَى غَيْرِ مَا بِهِ شَبَّهُوكَ فَأَنَا بَرِي‌ءٌ يَا إِلَهِي مِنَ الَّذِينَ بِالتَّشْبِيهِ طَلَبُوكَ لَيْسَ كَمِثْلِكَ شَيْ‌ءٌ وَ لَنْ يُدْرِكُوكَ ظَاهِرُ مَا بِهِمْ مِنْ نِعْمَتِكَ دَلَّهُمْ عَلَيْكَ لَوْ عَرَفُوكَ وَ فِي خَلْقِكَ يَا إِلَهِي مَنْدُوحَةٌ أَنْ يَتَنَاوَلُوكَ بَلْ شَبَّهُوكَ بِخَلْقِكَ فَمِنْ ثَمَّ لَمْ يَعْرِفُوكَ وَ اتَّخَذُوا بَعْضَ آيَاتِكَ رَبّاً فَبِذَلِكَ وَصَفُوكَ فَتَعَالَيْتَ يَا إِلَهِي وَ تَقَدَّسَتْ عَمَّا بِهِ الْمُشَبِّهُونَ نَعَتُوك‌[38].

پروردگار! قدرتت آشکار گشت ولي از تونمودي پيدا نشد، واز اينرو تو را نشناخته وتو را محدود نمودند، واين کارشان با آنچه نسبت به تو اعتقاد دارند منافات دارد، خداوندا من از کساني که در پي شناخت تو بوسيله مخلوقاتت مي باشند بيزارم، چيزي همانند تو نيست تو را نخواهند يافت، آنچه از عذابت هويداست آنان را بسوي تو فرامي خواند، اگر تو را بشناسند. خدايا! در مخلوقاتت راه رسيدن بتو وجود دارد، اما تو را به آنان تشبيه کردند، واز اينرو تو را نشناختند وبعضي از موجوداتت را بعنوان پروردگار خود قرار دادند، وبدين وسيله تو را توصيف کردند، خداوندا تو از آنچه تو را بدان توصيف نمودند بهتر ووالاتري..

شناخت فطري

يكي از راههاي شناساندن الهي همان شناخت فطري حضرت حق مي باشد كه خداوند متعال نور معرفت آن را در دلها قرار مي دهد

زراره مي گويد ازامام باقر عليه السلام در مورد آيه شريفه فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[39] پرسيدم
قالَ : فَطَرَهُم عَلى مَعرِفَتِهِ أنَّهُ رَبُّهُم ، ولَو لا ذلِكَ لَم يَعلَموا إِذا سُئِلوا مَن رَبُّهُم ولا مَن رازِقُهُم[40]

از امام باقر عليه السلام درباره گفته خدا : سرشتى كه خدا ، مردم را بر آن سرشته است پرسيدم . فرمود : آنان را بر معرفت به ربوبيت خويش ، سرشت و اگر چنين نبود ، هنگام سؤال درباره پروردگار و روزى رسانشان ، نمى دانستند چه بگويند

امام علی(ع) شناخت فطری حق در دعا را چنین بیان کرده است:

اَللّهُمَّ خَلَقْتَ الْقُلُوبَ عَلی اِرادَتِکَ وَ فَطَرْتَ الْعُقُولَ عَلی مَعْرِفَتِکَ....

پروردگارا، قلبها را بر گرایش به سوی خود خلق کردی و عقلها را بر معرفت و شناخت خویش آفریدی.

و در قنوت خویش می‌فرماید:

... وَ حَمَّلْتَ الْعُقُولَ ما تَحَمَّلْتَ فی غَیْبِکَ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیَی مَنْ حَی عَنْ بَیِّنَةٍ...[41]

و بر عقل‌ها تحمیل کردی آنچه که از غیب خود بر آنها بار نمودی تا هر کس را هلاک کند از روی دلیل باشد و هر که را زنده کند از روی دلیل باشد.

 

اميرالمومنين عليه السلام: إِلهي تَناهَت أَبصارُ النّاظِرينَ إِلَيكَ بِسَرائِرِ القُلوبِ ، وطالَعَت أَصغَى السّامِعينَ لَكَ نَجِيّاتِ الصُّدورِ ، فَلَم يَلقَ أَبصارُهُم رَدّا دونَ ما يُريدونُ ، هَتَكتَ بَينَكَ وبَينَهُم حُجُبَ الغَفلَةِ ، فَسَكَنوا في نورِكَ ، وتَنَفَّسوا بِروحِكَ .[42]

 

امام على عليه السلام: خداى من ! ديدگان بينندگان در نهان خانه دل هايشان به تو مى رسد و گوش شنوندگان از نجواى درون با تو آگاه مى شود . آنچه را مى خواستند ، برآورده شده ديدند و ميان خود و آنان ، حجاب هاى غفلت را دريدى تا در نورت آرام گرفتند و از نسيم روحانى ات نفس كشيدند

 

اقرار اهل بيت عليهم السلام در ادعيه به نعمت معرفت بيانگر همان معرفت فطري مي باشد كه خداوند متعال به انسان عنايت فرمورده و مورد لطف و كرم خويش قرار داده

امام سجاد عليه السلام :اللّهُمَّ أَنتَ وَلِيُّ الأَصفِياءِ وَالأَخيارِ، ولَكَ الخَلقُ وَالاِختِيارُ، وقَد أَلبَستَني فِي الدُّنيا ثَوبَ عافِيَتِكَ، وأَودَعتَ قَلبي صَوابَ مَعرِفَتِكَ،... اجعَلنا مِنَ الَّذين أَوضَحتَ لَهُمُ الدَّليلَ عَلَيكَ، وفَسَحتَ لَهُمُ السَّبيلَ إِلَيكَ، فَاستَشعَروا مَدارِعَ الحِكمَةِ، وَاستَطرَفوا  سُبُلَ التَّوبَةِ، حَتّى أَناخوا في رِياضِ الرَّحمَةِ، وسَلِموا مِنَ الاِعتِراضِ بِالعِصمَةِ
امام زين العابدين عليه السلام :خدايا ! تو ولىّ برگزيدگان و نيكان هستى و خلق و اختيار با توست
در دنيا لباس عافيتت را بر من پوشاندى و معرفتِ درستت را به دلم سپردى .... ما را از كسانى قرار ده كه دليل بر خودت را بر ايشان آشكار كردى و راه به سوى خودت را بر ايشان گشاده ساختى ، پس زره حكمت به تن كردند و راه توبه پيش گرفتند تا در بوستان رحمت ، فرود آمدند و از انحراف ، به سلامتى

 

فَيامَن أَكرَمَني بِتَوحيدِهِ ، وعَصَمَني عَنِ الضَّلال بِتَسديدِهِ ، وألزَمَني إِقامَةَ حُدودِهِ ، لا تَسلُبني ما وَهَبتَ لي مِن تَحقيقِ مَعرِفَتِكَ ، وأحيِني بِيَقينٍ أَسلَمُ بِهِ مِن الإِلحادِ في صِفَتِكَ
امام زين العابدين عليه السلام :اى آن كه مرا به يگانه دانستن خودت گرامى داشتى و با استوار داشتن ، از گم راهى نگاه داشتى و بر به پا داشتن حدودت وادارم ساختى ! آنچه از معرفت حقيقى ات به من بخشيدى ، از من مگير و مرا به يقينى زنده بدار كه بدان ، از كژروى در صفات تو ، به سلامت مانم .

 

 

الإمام الباقر عليه السلام :يا من أَتحَفَني بِالإِقرارِ بِالوَحدانِيَّةِ ، وحَباني بِمَعرِفَةِ الرُّبوبِيَّةِ ، وخَلِّصني مِنَ الشَّكِّ وَالعَمى ... .
امام باقر عليه السلام :اى آن كه اقرار به يگانگى ات را ارمغان من كرده اى و شناخت ربوبيتت را به من عطا نموده اى و مرا از شك و كوردلى ، رها ساخته اى

 

 

شناخت نظري

 

ديگر از شناخت ها ، شناخت حصولى و اكتسابى (شناخت نظرى) علمى است كه از راه تعليم و تعلّم و تحقيق از راه بررسى آراء و نظرات موجود به دست مى‌آيد. ادراك هر كسى در اين زمينه در گرو تلاش و دقت نظر او است. درجه‌بندى افراد از حيث معلومات و سؤال و جواب كه فرع بر علم و آگاهى است به اين مرحله مربوط مى‌گردد. شناخت نظرى در جايگاه خود ارزش فراوانى دارد ولى در شناخت خداكارايي ندارد

 

 

         هين بكش بهر خدا اين بار علم             تا ببينى در درون انبار علم‌

        تا كه بر رهوار علم آيى سوار             آنگهان افتد تو را از دوش بار

        اسم خواندى رو مسمى را بجو             مه به بالا دان نه اندر آب جو

 

محمدبن حمزه فنارى در كتاب مصباح الانس فصلى براى بيان نارسايى شناخت نظرى باز كرده ونه دليل بر عدم كفايت شناخت نظرى اقامه كرده است. وى نه تنها شناخت نظرى را در امور معنوى و الهى نارسا مى‌داند بلكه اين علم را در معرفت حقايق اشياء آنچنان كه هست نيز ناكافى مى‌داند.



 

 شناخت خدا به آيات و نشانه هايش

 

ديگر از راههاي شناخت خداوند متعال شناخت آثار و تجليات اوست . هر چه در عالم مشاهده مي شود نشانه اي است بر وجودي مطلق و قادر كه هريك از صفاتش را به جلوه مي گذارد              

الَّذى‌ تَعَرَّفْتَ الىَّ فى‌ كُلِّ شَى‌ءٍ فَرَأيْتَكَ ظاهِراً فى‌ كُلِّ شَى‌ءٍ وَ انْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَى‌ءٍ.

تويى‌كه‌خود را به‌من در همه‌چيز شناساندى و تو را در هر چيز نمايان ديدم. و تو بر همه چيز ظاهر هستى.

يار بى‌پرده از در و ديوار             در تجلى است يا اولى الابصار

گر ز ظلمات خود رهى بينى             همه عالم مشارق الانوار

چشم بگشا به گلستان و ببين             جلوه آب صاف در گل و خار

پا به راه طلب نه از ره عشق             بهر اين راه توشه‌اى بردار

يار گو بالغدو والاصال                    بار جو بالعشى و الابكار

كه يكى هست و نيست جز او             وحده لا شريك الا هو

 

انْتَ الَّذى لااله غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شِى‌ءٍ فَما جَهَلَكَ شَى‌ءٌ وَ انْتَ الَّذى‌ تَعَرَّفْتَ الَىَّ فى‌ كُلِّ شَى‌ءٍ فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى‌ كُلِّ شَى‌ءٍ وَ انْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَى‌ءٍ.

 

يا مَنِ‌اسْتوى‌ بِرَحْمانيَّتِهِ فَصارَالْعَرْشُ غَيْباً فى‌ ذاتِهِ مَحَقْتَ‌ الْأثارَ بِالْاثارِ وَ مَحَوْتَ الْاغْيارَ بِمُحيطاتِ افْلاكِ الْانوارِ. يا مَنِ احْتَجَبَ فى‌ سُرادِقاتِ عَرْشِهِ انْ تُدْرِكِهُ الْابْصارُ

 

 يا مَنْ تَجَلَّى بِكَمالِ بَهائِهِ فَتَحَقَّتْ عَظَمَتُهُ الْاسْتِواءَ كَيْفَ تَخْفى‌ وَ انْتَ الظَّاهِرُ امْ كَيْفَ تَغيبُ وَ انْتَ الرَّقيبُ الْحاضِرُ؟!

 

باید توجه داشت که نقش آیات فقط نمایش دادن علم و قدرت حق است، آنان هر چه دارند و هر کمالی که در وجود آنها مشاهده می‌شود، جملگی از کمال حق ناشی می‌شود و در وجود آنها جلوه‌گر شده است.

 

... سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْبارِی‌ءُ الْواحِدُ الْقَهّارُ الَّذی خَلَقَنی وَلَمْ اَکُ شَیْئَا بِمَشِیَّتِهِ وَ اَرانی فی نَفْسی وَ فی کُلِّ شَی‌ءٍ مِنْ مَخْلُوقاتِهِ وَ صُنْعِهِ، الدَّلائِلَ الْبَیِّنَةَ الْنَیِّرَةَ عَلَی قُدْرَتِهِ...[43]

(منزهی تو، خدائی جز تو نیست، (تو) آفریننده واحد و قهاری هستی که مرا به مشیت خود آفرید در حالیکه چیزی نبودم و دلایل روشن و واضح بر قدرت خود را در درونم و در تمام مخلوقات خود به من نمایان کرد...)

عبارت فوق مطابق با آیه 53 سوره فصلت نیز هست.

همان راه «آفاق و انفس» است که قرآن به آن اشاره دارد؛ به تعبیر دیگر راه درون و آیات انفسی و راه برون و آیات آفاقی است. در سوره فصلت به آن اشاره شده است:

سَنُرِیهِمْ، ایاتِنا فی الافاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ...[44]

به زودی آیات خود را در آفاق عالم و در عمق جانهایشان به آنها نشان می‌دهیم تا آنگاه که برای آنان روشن گردد که او حق است.

 

جلوه‌گاه رخ او ديده من تنها نيست             ماه و خورشيد هم اين آينه مى‌گردانند

در ادعیه «آیات حق» هم برهان او هستند، چنانکه در این عبارات از دعای جوشن کبیر روشن است:

یا مَنْ ایاتُهُ بُرْهانٌ لِلنّاظِرینَ[45]

ای کسی که آیات و نشانه‌های او برای بینندگان برهان‌اند

در فرازی دیگر آمده است:

یا مَنْ فِی الافاقِ ایاتُهُ یا مَنْ فی الایاتَ بُرْهانُهُ[46]

ای کسی که در افق‌ها، آیات او موجود است و در آیات، برهان او

 

إلَهى أمَرْتَ بِالرُّجوعِ إلَى الأثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْها بِكِسْوَةِ الانْوارِ وَ هِدايَةِ الاسْتِبْصارِ، حَتَّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها مَصونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها، وَ مَرْفوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ!

 «بار خداوندا! تو مرا امر فرمودى تا بازگشت به عالم آثار نمايم؛ در اين صورت از تو درخواست مى‌كنم تا با لباس نور و رهبرى و رهنمائى از روى بصيرت، مرا به آن عالم آثار رجعت دهى؛ تا اينكه- همانطور كه من از آن عالم با بى نيازى از آن و با تحقّق به غير آن به سوى تو داخل شده بودم- از آن عالم، بطورى كه سرّم و كانون درونى وجودم از توجّه و نظر و التفات به آن مصون و در ظلّ عنايت و حمايتت محفوظ بماند، و بدون توجّه و دلبستگى بدان، و با تمام غنى و بى نيازى از آن، بسوى تو بازگشت نمايم؛ كه حقّاً و حقيقةً تو بر هر چيز توانائى و قدرت دارى!

 

شناخت از طريق پيامبران و امامان

 

يكي ديگر از طرق معرفت خداي سبحان فرستادگان و برگزيدگان از جانبش مي باشند كه در دعا از این گروه با عنوان، سبیل (راه)، اعلام (نشانه‌ها)، براهین و دلائل و... یاد کرده است.

در دعای ندبه خطاب به امام زمان(ع) می‌فرماید:

یَابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ یَابْنَ الاَعْلامِ الائِحَةِ... یَابْنَ الدَّلائِلَ الْمَشْهُورَةِ،... یَابْنِ الْبَراهینِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ...[47]

ای فرزند راههای روشن، ای فرزند نشانه‌های نورانی... ای فرزند دلیلهای آشکار... ای فرزند برهانهای روشن و گویا...)

امام باقر عليه السلام هدف از بعثت رسل را شناساندن خدا به وسيله وحي و كلامش بيان مي كنند :اِعلَم أنَّ اللّه َ عز و جل لَم يَبعَثْ رُسُلَهُ حَيثُ بَعَثَها ومَعَها ذَهَبٌ ولا فِضَّةٌ ، ولكِن بَعَثَها بِالكَلامِ ، وإِنَّما عَرَّفَ اللّه َ ـ جَلَّ وعَزَّ ـ نَفسَهُ إِلى خَلقِهِ بِالكَلامِ وَالدَّلالاتِ عَلَيهِ وَالأَعلامِ

 بدان كه خداى عز و جل پيامبرانش را به هنگام فرستادن آنان ، با طلا و نقره همراه نكرد ؛ بلكه آنان را با سخن بر انگيخت و خداى عز و جل ، خود را نيز با سخن و نشانه ها و ديگر آثار دلالت كننده بر او ، به آفريدگان خويش شناساند

 

امام سجاد(ع) در این هدایت بوسیله وحی چنین با خدا مناجات می‌کند:

... وَ اَنْتَ الَّذی دَلَلْتَهُمْ بِقُولِکَ مِنْ غَیْبِکَ وَ تَرْغیبِکَ الَّذی فیهِ حَظُّهُمْ عَلی مَالَوْ سَتَرْتَهُ عَنْهُمْ لَمْ تُدْرِکْهُ اَبْصارُهُمْ وَ لَمْ تَعِهِ اَسْماعُهُمْ وَلَمْ تَلْحَقْهُ اَوْهامُهُمْ...[48]

(.. و تو بودی که آنها را راهنمایی کردی بوسیله گفتارت از عالم غیب خود (که بر آنها وحی کردی) و بوسیله ترغیب و دعوتت (براه راست که بهره آنان در آن است) بر آنچه که اگر (آن خواسته‌ات) را از آنها مخفی می‌کردی. چشمان آنان آن را نمی‌دید و گوشهایشان آن را نمی‌شنید و اوهام آنها به آن (راه) نمی‌رسید...)

و در دعائي در مورد آيه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم‌[49] به اين نعمت بزرگ يعني ائمه عليهم السلام اشاره دارد

... یا مَنْ هُوَ کُلَّ یَوْمٍ فی شَأنٍ اِذا اَتْمَمْتَ عَلَیْنا نِعْمَتَکَ بِمُوالاةِ اَوْلِیائِکَ الْمَسْؤلِ عَنْهُمْ عِبادُکَ فَاِنَّکَ قُلْتَ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یومئذٍ عَنِ النَّعیمْ وَ قَوْلُـکَ الْحَقُّ وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُلوُنَ... وَ اَکْمَلْتَ لَنا بِهِمُ الدّینَ وَ اَتْمَمْتَ عَلَینا النِّعْمَةَ...[50]

ای کسی که هر روز او در شأن و کاری است، چون نعمتت را بر ما تمام کردی به وسیله دوستی اولیاءت، (آنان) که درباره آنها از بندگانت سؤال می‌کنی، زیرا که تو فرموده‌ای: «سپس، حتما از نعمتها در هنگام قیامت از شما پرسیده می‌شود» و این گفته بر حق تو «و آنان را نگه دارید که آنها سؤال شوندگان هستند»...و بوسیله آنان (ائمه) دین را برای ما کامل گردانیدی و نعمت را بر ما تمام کردی...) و بدین ترتیب اولیاء حق هم هدایت کنندگان بشریتند و هم جزء نعمتهای بزرگ معنوی حق به شمار می‌آیند.

 

 

 



[1] عن علي عليه السلام : مَعرِفةُ اللّه ِ سُبحانَهُ أعلى المَعارِفِ غررالحكم 9864

[2] بحارالأنوار ج : 95 ص : 225

[3] الصحيفةالسجادية(ع) ص : 252

[4] صحيفه سجاديه دعاي دعاي 13

[5] نهج‌البلاغة ص : 40

[6] بحارالأنوار ج : 4 ص : 228

[7] غررالحكم ص : 81

[8] بحارالأنوار ج : 91 ص : 157

[9] الكافي ج : 8 ص : 247

[10]مناجات شعبانيه

[11] الكافي ج : 8 ص : 247

[12] كامل‌الزيارات ص : 316

[13] الكافي ج : 1 ص : 146

[14] البلدالأمين ص : 78

[15] الرحمن آيه 29

[16] دعاي عرفه

[17] دعاي عرفه امام حسين عليه السلام

[18] انعام آيه 100

[19] الصحيفةالسجادية(ع) ص : 212

[20] بحارالأنوار ج : 84 ص : 60 دعاي قبل از نوافل زوال

[21] دُعَاءُ السُّجُودِ عَنْ مَوْلَانَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌  مستدرك‌الوسائل ج : 5 ص : 137

[22] بحارالأنوار ج : 95 ص : 263

[23] مثنوي دفتر اول بيت 1134

[24] ملا احمد نراقي

[25] زاذ المعاد، ص 305، اعمال روز عرفه

[26] الكافي ج : 1 ص : 338

[27] مفاتیح الجنان، ص 145، دعای جوشن کبیر

[28] الصحیفة الثانیة السجادیة، ص 74

[29] همان، ص 348

[30] اقبال الاعمال، ص 149

[31] الصحیفة الثانیة السجادیة، ص 74.

[32] الصحيفةالسجادية(ع) ص : 30دعاي اول

[33] بحارالأنوار ج : 84 ص : 340

[34] بحارالأنوار ج : 87 ص : 45

[35] مناجات المريدين

[36] اقبال الاعمال، ص 348، دعای عرفه

[37] همان

[38] بحارالأنوار ج : 91 ص : 182

[39] سوره مباركه روم آيه 30

[40] بحارالأنوار ج : 3 ص : 280

[41] همان، ص 553.

[42] بحارالأنوار ج : 91 ص : 95

[43] اقبال الاعمال، ص 138

[44] فصلت (40)، آیاه 53

[45] مفاتیح الجنان، ص 160

[46] مفاتیح الجنان، ص 152

[47] مفاتیح الجنان، ص 887، دعای ندبه.

[48] صحیفه کامله سجادیه، ص 299، دعای 45

[49] تكاثر 8

[50] بلد الامین، ص 260، دعا بعد از نماز غدیر

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

مجموعه معارف ادعيه

No image

اخلاق در ادعیه

یکی از کارکردهای مهم ادعیه وارده از حضرات معصومین،معرفت بخشی این ادعیه است. یکی از معارفی که در ادعیه بیان شده است آموزه های اخلاقی است، در این مقاله گزارشی اجمالی از بیان آموزه های اخلاقی در ادعیه ارائه شده است.

پر بازدیدترین ها

No image

مجموعه معارف ادعيه

No image

اخلاق در ادعیه

یکی از کارکردهای مهم ادعیه وارده از حضرات معصومین،معرفت بخشی این ادعیه است. یکی از معارفی که در ادعیه بیان شده است آموزه های اخلاقی است، در این مقاله گزارشی اجمالی از بیان آموزه های اخلاقی در ادعیه ارائه شده است.
Powered by TayaCMS