ثمره ذكر، انس با خدا

ثمره ذكر، انس با خدا

خصوصیات اهل ذکر

انس با خدا، ثمره دوام ذکر

توجه به ولی خدا، وظیفه مؤمن

ذکر مصیبت

کلیدواژه ها: ذکر- یاد خدا- غفلت- خواب- ولی الله- محبت.

خصوصیات اهل ذکر

برای ذکر و یاد، آثار و برکات فراوانی نقل شده است. در روایتی نورانی که در کتاب شریف کافی آوردند، مرحوم کلینی نقل کردند که امام صادق(ع) فرمودند: خدای متعال برای همه، در حد و اندازه مشخصی تکالیف قرار داده که اگر انسان آن تکالیف را انجام دهد، تکلیف ساقط است؛ یعنی بار تکلیف برداشته شده است. اگر کسی در عمرش مستطیع باشد و یک بار حج به جا بیاورد، نسبت به این وظیفه امتثال کرده و اگر کسی در یک سال، یک ماه رمضان را روزه بگیرد، نسبت به امر صیام، تکلیف را انجام داده؛ اما در باب ذکر خدای متعال، حد خاصی معین نشده که بفرماید: چقدر شما با خدا و به یاد او باشید؛ بلکه دستور می دهد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً»[1] خدا را یاد کنید و ذکرتان نسبت به خدای متعال، ذکر کثیر باشد.

حضرت سجاد برای ذکر کثیر، مثال زدند و فرمودند: پدر بزرگوار من، امام باقر (ع) دائم مشغول ذکر بود؛ در کوچه که راه می رفت، ذکر می گفت؛ غذا که می خورد، ذکر می گفت؛ با کسی که صحبت می کرد، دائماً مشغول ذکر بود. حضرت می خواهد بفرماید که ذکر کثیر، یعنی این که انسان دائم مشغول ذکر و یاد خدای متعال باشد و از آن غفلت نکند که همه لطمه هایی که انسان می خورد، از همین غفلت است. خدای متعال بارها مساله غفلت را مذمت کرده است؛ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ».[2]

نقطه مقابل ذکر، غفلت است؛ ذکر، بسیار ستوده و غفلت، بسیار مذمت شده است. نقطه غفلت ما همان نقطه نفوذ و بروز شیطان است که خدای متعال در قرآن می فرماید: إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ»[3] شیطان و کارگذاران شیطان شما را در نقطه ای محاصره می کنند که شما از آن موضع غافل هستید. همان طور که می دانید، انسان از جایی لطمه می خورد که دشمن او را ببیند و او از دشمن غافل باشد.

انسان باید اهل ذکر قلبی و عملی و زبانی باشد. باید در قدم اول، ذکر را آغاز و در این زمینه تمرین کند. وقتی که کاری ندارد، می تواند متوجه خدا باشد؛ این قدم اول است. گاهی اوقات، انسان کاری ندارد و متأسفانه در لحظه فراغت هم از خدای متعال غافل است، متوجه حضور حق نیست. تمرین و مداومت در ذکر، آدم را به جایی می رساند که کم کم در لحظه های فراغت می تواند خدا را یاد کند و از او غافل نباشد.

وقتی آدم اهل ذکر باشد، غذا هم که می خورد، از خدا غافل نیست، باز هم به یاد خداست. انسان اهل ذکر کم کم به جایی می رسد که از غفلت و فراموشی خدا دوری می کند و هر کاری که می کند، باز هم به یاد خداست. انسانی که به ذکر تام نرسیده، وقتی می خوابد، از خدا غافل و ذکر از او گرفته می شود؛ اما بر اثر مداومت در ذکر، انسان به جایی می رسد که حواس و مشاعر او در خواب هم ذاکرند؛ یعنی وقتی هم که می خوابد، قلبش بیدار و ذاکر است، غفلت در حالت خواب هم آن ها را نمی گیرد.

خواب جزو نعمت های بزرگ خدای متعال است، یک سیر و سفر معنوی است. اگر انسان اهل راه باشد، خواب سبب گشایش می شود؛ لذا آغاز گشایش در کار، از خواب است و یک قسمت از خواب انبیا که شاید مرتبه نازله وحی شان هم باشد، وحی در خواب است. در خواب، یکی از ابواب برای بنده باز می شود. اگر انسان آماده باشد و خود را آماده کند، خواب سفر خوبی است. تأکید می کنند: وقتی می خواهید بخوابید، سعی کنید رو به قبله و با وضو باشید تا خوابتان هم ذکر باشد. هم چنین توصیه می کنند که بستر شما پاک باشد. برای همین است که خواب سفری معنوی است. اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ». [4]

خواب یک نوع موت است، یک سفر باطنی است و اگر انسان بخواهد ببیند مرگش چگونه است، باید ببیند خوابش چگونه است. آن هایی که وقتی می خوابند، دیگر چیزی نمی فهمند، از این طریق می توانند مرگ را درک کنند. خواب، سفر خوبی است، به شرط این که انسان مراقب باشد و آمادگی پیدا کند. اگر انسان اهل هوشیاری باشد، خواب عالم خوبی است. عده ای هستند که در خواب هم غافل نیستند و ذاکرند. انسان کم کم از ذکر به جایی می رسد که همه وجودش ذکر می شود.

انسان ذاکر برای خدا و آن طور که خدا گفته، غذا می خورد. در متن فعلش ذکر خدا هست. ما وقتی که نماز می خوانیم، خیال می کنیم فقط حمد و سوره و تشهدش ذکر است، در حالی که همه نماز ذکر است، قیام و رکوع و همه افعالش هم ذکر خداست؛ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري»[5]. اگر انسان این گونه باشد، کم کم به جایی می رسد که همه افعالش ذکر می شود.

انس با خدا، ثمره دوام ذکر

دوام ذکر کار مشکلی است. مقصود از ذکر، سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» نیست، این ذکر لفظی مراد نیست؛ بلکه باید در موقع معصیت، از معصیت دست برداریم. ذکر خدا یعنی این که انسان عملش ذکر خدا باشد، عبادات و ترک معاصی اش ذکر خدا باشد. اگر انسان در این زمینه مداومت کرد، کم کم به جایی می رسد که همه وجودش ذکر می شود و به خدای متعال توجه دارد؛ نه این که افعالش او را از یاد خدا غافل نمی کند، بلکه فعل خودش ذکر می شود. یک موقعی نیت انسان در فعل فقط ذکر خداست، یک موقع، خوردن، خوابیدن، راه رفتن، دوست گرفتن و همه افعالش ذکر است. این نوع ذکر، کم کم به وجود و باطن آدم سرایت می کند و وجود انسان ذکر می شود.

در موارد متعددی، ذکر در آیات قرآن به وجود امیرالمومنین (ع) تفسیر می شود. نکته اش این است که همه وجود حضرت توجه به خداست. اگر انسان به این جا رسید، هر کجا که او هست، یاد خدا نیز هست. اگر به این جا رسید، ذکر او ذکر خدا و غفلت از او نیز غفلت از خدای متعال است.  ذکر علی عباده  انسان به جایی می رسد که همه احوالش ذکر خدا می شود. اگر این آدم بمیرد، موتش هم ذکر است؛ یعنی در عالم برزخ هم ذاکر است.

یکی از کارهای مستمر اهل راه همین بوده که مرتب در قبرستان حضور پیدا می کردند و با اموات مأنوس بودند که این برای انسان راه گشاست. یک بار برای یکی از شاگردان مرحوم نخودکی سؤال پیش آمد که آقا چرا این قدر به قبرستان می رود؟ چه فایده ای دارد؟ مرحوم نخودکی شاگردش را سر قبر برده و گفته بود: گوش کن، ببین این مرد چه می گوید. دیده بود که این آقا در قبر دارد میوه می فروشد. مرحوم نخودکی گفته بود: این هنوز متوجه نیست که مُرده است، خیال می کند زنده است. سر قبر دیگری رفتند و دیدند صاحب آن قبر مشغول ذکر خدای متعال است. مرحوم نخودکی گفته بود: این در دنیا ذاکر بوده است. حالت ذکر در عالم برزخ هم با اوست.

اگر آدم ذاکر بمیرد، سر از قبر هم که برمی دارد، ذاکر است؛ هم با توجه می میرد، هم با یاد خدا سر از قبر برمی دارد؛ این خاصیت دوام ذکر است. دوام ذکر، آثار و برکاتی دارد که یکی از آن ها این است که حجاب بین انسان و خدا برداشته می شود. ثمره مداومت بر ذکر، انس با خدای متعال است. گاهی انسان به خاطر این که به نظر می آید عبادت آسانی است، از آن غفلت می کند و از برکاتش هم محروم می شود.

ذکر از آن عباداتی است که با وجود آن، انسان می تواند قلبش را جوری کنترل کند که در هیچ لحظه ای از خدا غافل نشود. این برکات فراوانی دارد؛ زنگارها را از بین می برد، بصیرت می آورد، سمع باطنی انسان را احیا می کند.

از جمله آثاری که بیان شده، این است که خداوند می فرماید: وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ»[6] پروردگارت را در باطن خودت یاد کن. به یاد کسی باش که تو را آفریده، تربیت کرده و همواره به یاد توست. او لحظه ای از تربیت تو غافل نیست؛ اگر تو هم از او غافل باشی، او از تو غافل نیست. او را در باطن خودت با خوف و تضرع و ابتهال و التماس و تضرع یاد کن.

در باطن خودت و بدون آواز و صدا و در صبح گاهان و شام گاهان باید جزو ذاکران باشی؛ جزو اهل غفلت نباش که از ربشان غافل اند و او را فراموش کردند، ولی ربشان به یاد آن هاست. بزرگانی مثل مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: این ذکر تام نیست. حد ذکر معلوم است. خداوند می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبرِونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ».[7] آن هایی که نزد پروردگار تو هستند، این خصوصیات را دارند. علامه طباطبایی فرمودند: آیه دوم ثمره آیه اول است و آیه اول به منزله علت این آیه می باشد. مي خواهد بفرماید: اگر کسی اهل مداومت در ذکر بود و به آیه قبلی عمل کرد و در همین حد، غفلت را از خودش دور کرد، ثمره اش آیه بعدی است و به مقامی می رسد که مقام عندالرب است؛ از این رو حجاب بین او و رب برداشته می شود.

اگر حجاب بین انسان و پروردگار برداشته شد، چند خصوصیت پیدا می شود که یکی از آنها این است که دیگر انسان از عبادت پروردگار استکبار ندارد. گاهی انسان به استکبار می رسد و استکبار هم مراتبی دارد؛ یک موقعی حاضر نیست رو به خدا بیاورد و نماز بخواند، یک موقعی با خداست، ولی یک لحظه خودش را می بیند. عده ای هستند که اهل استکبار نیستند و همواره با خدا هستند، لحظه ای هم خود را نمی بینند، همیشه او را می بینند و در مقابل او ساجد و راکع اند، ربشان را تسبیح می کنند و در ربوبیت خدا هیچ نقصی نمی بینند. وقتی شاگرد از منظر خودش نگاه می کند، هزار ایراد به معلم می گیرد که چرا این همه سخت گیری؟ ولی اگر از منظر معلم نگاه کند، همه اش زیبایی است. اگر کسی از پایین به کار خدا نگاه کند، دائم از خدا اشکال مي گیرد که چرا فقر و گرسنگی و سختی؟ چرا دستور و تکلیف؟ ولی اگر از موضع خدا نگاه کرد و دید که رب دارد ما را پرورش می دهد و پرورش توأم با فشار و سختی است، سکوت می کند. اگر از موضع رب نگاه کنی، همه اش زیباست، هیچ اشکالی نمی بینی.

خداوند می فرماید: إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهَّارِ لاَيَاتٍ لّأِولىِ الْأَلْبَابِ، الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا»[8] وقتی شب از خواب بلند می شوید، به ستاره های آسمان نگاه کنید و این آیات را بخوانید؛ در خلقت آسمان ها و زمین و رفت وآمد شب و روز، نشانه های فراوانی است. این ها علامت هایی برای ما هستند. وقتی همه این ها را می بینیم، می خواهیم بگردیم چیزی پیدا کنیم و آیه هایی هم که برای خودمان درست می کنیم، آیه های بی محتواست؛ ولی آن هایی که به این نشانه ها رسیدند، واقعا هزار گفت وگو با آن ها دارند.

آیه ها برای چه کسانی است؟ برای آن هایی است که اولوالالباب هستند. قرآن معنا می کند به آن هایی که مغز و حقیقت انسانیت را دارند. می فرماید: این ها کسانی هستند که ایستاده و نشسته و خوابیده به یاد پروردگارند.

اگر دوام ذکر باشد، به دنبال آن، انسان تفکر می کند و تفکر همراه با دوام ذکر، انس مي آورد. انسان مأنوس با خدا از همه عالم درس می گیرد، انسانی که در باطنش با خدا مأنوس است، همه عالم برای او جلوه محبوبش است. وقتی نگاه می کند، می بیند ربوبیت خدا در عالم کاملاً هدف مند است و در این رفت و آمدها، عالم قیامت را می بیند. فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ».[9]

توجه به ولی خدا، وظیفه مؤمن

یکی از وظایف ما یاد ولی خدا و عدم غفلت از اوست. در سوره یوسف، عبرت های بزرگی نهفته است. برخوردهای ولی خدا با پیغمبر خدا را ببینید. برادرهای یوسف پیغمبر زاده اند؛ ولی چون یوسف را نمی شناسند، به او حسادت می ورزند، احساس می کنند او مزاحم آن هاست. ولی خدا را مزاحم خودشان می بینند و برای این که این مزاحم را از سر راه بردارند، برای نابودی او نقشه می کشند؛ لذا در آخرین تصمیمی که می گیرند، او را در چاه می اندازند تا خودشان عزیز شوند. این یک برخورد با ولی خداست. گاهی خیال می کنیم که ما از این قاعده مستثنا هستیم؛ خیلی هم معلوم نیست که این طور باشد. آن ها پیغمبرزاده بودند، بعد هم توبه کردند و مقرب شدند.

برخی بر حسب ظاهر، ولی خدا را دوست دارند و دلداده هستند؛ ولی در واقع از ولی خدا کام خودشان را می خواهند، مثل زنان مصری. وقتی حضرت یوسف حاضر نمی شود با میل آن ها پیش برود، او را متهم و زندانی می کنند. این نوع برخورد غلط است. عده ای هم غافل اند و کاری به این کارها ندارند.

یک مطلب مهم در سوره یوسف، برخورد یعقوب و یوسف است. یعقوب چهل سال است که یوسف را ندیده است؛ ولی بعد از چهل سال هم مثل روز اول گریه مي کند. اگر یعقوب چهار هزار سال هم او را نمی دید، همین طور گریه می کرد. نه فراموش می کرد، نه خسته می شد و نه از ملامت ها و سرزنش ها پشیمان می گشت.

یوسف چهل سال است که رفته؛ ولی چون یعقوب می داند پسرش زنده است و روزی می آید، سر راهش نشسته و آن قدر گریه کرده که چشمش سفید شده است. همه می گویند عقلت کم است.

یعقوب می گوید: اگر مرا متهم به جنون نکنید، می گویم بوی یوسف را می شنوم و فراموش نکرده ام. آن قدر به یاد یوسف است که دیگران را هم به یاد یوسف می اندازد. برای غصه های او هم غصه می خورد و او را فراموش نمی کند. پیغمبر خدا کار دیگری جز یاد یوسف نداشت.

غلام امام سجاد (ع) به حضرت گفت: چرا 35 سال دارید برای عاشورا گریه می کنید و دست برنمی دارید؟ حضرت فرمودند: یعقوب پیغمبر خدا بود. یک فرزندش غایب شد، سال ها گریه کرد و چشمانش سفید شد. منظور حضرت این بود که کار پیغمبر درست بوده است. اصولاً در سوره یوسف عبرت های فراوانی است. از جهاتی جناب یوسف را به وجود مقدس امام عصر (عج) تشبیه می کند. برای نمونه این عبرت است.

خدای متعال در باب مؤمن می فرماید: إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّهِ».[10] وقتی مؤمن از دنیا خالی می شود، پرواز می کند و وقتی پرواز کرد، شیرینی محبت خدا در جانش پیدا می شود. تا وقتی آلوده به دنیاست، نمی تواند پرواز کند. وقتی شیرینی دنیا آدم را مست می کند، او را بی قرار می کند.

در جای دیگری نیز آمده است: وَ كَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْيَا كَأَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللَّهِ فَلَمْ يَشْتَغِلُوا بِغَيْرِهِ».[11] این ها با شیرینی محبت خدا مخلوط شده اند. وقتی شیرینی محبت خدا آمد، دیگر انسان به غیر خدا نمي تواند مشغول باشد؛ هر کجا هست، با خدای خودش است.

همچنین کسی که محبت ولی خدا در دلش پیدا شد، به غیر مشغول نمی تواند باشد. دیگران از همه چیز حرف می زنند؛ ولی این فرد می گوید: امام زمان درست می گوید. او با ولی خودش سر و سری دارد و همه حرفش از اوست. می نشیند، بلند می شود، می خوابد، گریه می کند، همه برای امامش است.

کسی که به یاد امام زمان (عج) است، بیکار نیست؛ یعقوب هم بیکار نبود که همیشه به یاد یوسف بود. وقتی دیگران مشغول به گندم بودند، او مشغول ولیش بود. در همه لحظه ها که دیگران دنبال گشایش های دیگر بودند، او دنبال چیز دیگری بود. این ذکر، نشانه مشغول بودن است، مشغول بودن به خدا.

یکی از کارهایی که انسان باید بکند، این است که به یاد ولی خدا باشد و یاد او را در بین غافلین هم زنده کند. این روایت که می گوید: کسی که در جمع مرا یاد کند، من در ملأ اعلی او را یاد می کنم، معنایش همین است. آن جایی که همه غافل اند، او یاد خدا و ولی خدا را زنده می کند.

ذکر مصیبت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمیعن.

به چه دلیل باید تنها دختر پیغمبر خدا، مخفیانه و در شب به خاک سپرده شود؟ چقدر این مصیبت برای امام زمان (عج) سخت و سنگین است.

ای پسر فاطمه، کدام یک از این دو مصیبت سنگین تر بود؟ این که امیرالمومنین شبانه و مخفیانه بدن مجروح فاطمه را با دست خود به خاک سپرد یا لحظه ای که امام سجاد (ع) به بنی اسد فرمود: بروید حصیری بیاورید تا بدن قطعه قطعه شده پدرم را روی آن بگذاریم و در قبر قرار دهیم.

دیدند امام سجاد (عج) از قبر بیرون نمی آید. آمدند دیدند لب ها را روی رگ های بریده پدرشان گذاشتند: فإنّ الدنيا بعدك مظلمة، والآخرة بنورك مشرقة، أمّا الليل فمُسهَّد! والحزن سرمد!».[12]

مقدس اردبیلی می گوید: روز اربعین با عده ای به حرم آقا رفتیم. یکی از طلبه ها روضه خوان بود. گفتم: کجاست کسی که روضه می خواند؟ بگویید بیاید روضه بخواند. گفتند: رفته است. ایشان می گوید: خودم روضه خواندم و در حین روضه دیدم آقای بزرگواری با لباس عربی جلو آمد و فرمود: شیخ احمد اردبیلی، می خواهی من برایت روضه بخوانم؟ گفتم: آقا، شما بخوان، ما گوش می دهیم. دیدم نگاه سوزناکی به قبر امام حسین (ع) کرد و صدا زد: یا اباعبدالله! نه من، نه این شیخ احمد، نمی توانیم آن لحظه ای را درک کنیم که تو با خواهرت زینب وداع کردی. می گوید: من سرم پایین بود و گریه می کردم. تا نگاه کردم، دیدم این آقا نیست. فهمیدم وجود مقدس نازنین بقیه الله بوده است.

حجةالاسلام و المسلمین میرباقری


[1] . الأحزاب:41.  

[2] . الأعراف: 179. 

[3]. الأعراف: 27. 

[4] . الزمر: 42.  

[5] . طه : 14.

[6] . الأعراف: 205.  

[7] . الأعراف: 206.

[8] .آل عمران:190،191.

[9] .همان.

[10] . الكافي، شیخ کلینی، ج 2، ص 130، باب ذم الدنيا و الزهد فيها...، ص 128.

[11] .همان.

[12] . مع الركب الحسينى (ج 5)/محمدجعفرطبسی/ 148/ولكن هل يمكن الأخذ بهذا الرأي!؟ ..... ص : 141

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
Powered by TayaCMS