دعا - حکمت الهی و مصلحت اندیشی عبد - جلسه 27

دعا - حکمت الهی و مصلحت اندیشی عبد - جلسه 27

حکمت الهی و مصلحت اندیشی عبد

مروری بر مباحث گذشته

معنای "حکیم بودن خداوند"

کرم و حکمت خداوند در دعا

حکیم به مصلحت عمل می کند

دعا؛ حکمتش را تغییر نمی دهد

مصلحت اندیشی نکنید!

اگر مصلحت است به ما بده!

عقوبت مصلحت اندیشی برای خدا!

فهم حکمت الهی در عقوبت مصلحت اندیشی برای خدا

تنافی الحاح و تعیین تکلیف کردن برای خدا

الحاح در دعا

گره های بزرگ، باب الحوائج های کوچک

سر پدر در آغوش دختر

حکمت الهی و مصلحت اندیشی عبد

أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛ "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ"(1)

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. به معنای اینکه انسان، از خداوند چه نسبت به خودش و چه نسبت به دیگران درخواست و دعای به خیر کند؛ حال دنیوی باشد یا اخروی باشد.

بحث ما به اینجا رسید که اگر شخصی دعا کرد و بعد در اجابت تأخیر شد در اینجا نباید مأیوس شود و سرخوردگی پیدا کند. تعبیر "قنوط" در روایت بود و اینکه موجب بشود تا دعا را ترک کند مورد نهی است. عرض کردم که نه تنها ترک کردن، بلکه گاهی یک سنخ مطالبی را گفتن شایسته نیست، مثل شکایت کردن. جلسۀ گذشته مطلبی را مطرح کردم و در این جلسه مقداری به آن می پردازم.

معنای "حکیم بودن خداوند"

عرض کردم که یکی از صفات خداوند "حکیم" است، یعنی به مصلحت عمل می کند به این معنا که خدا مصالح و مفاسد را بهتر از من تشخیص می دهد؛ در این شکی نیست. حکمت اقتضا می کند که خداوند بر طبق مصلحت عمل کند. از این طرف گفته هر چه از مایحتاجت است بگو و از آن طرف آنچه را که به نفع من است باید بدهد، امّا آنچه که به ضرر من است بر خلاف حکمت است، که جلسۀ گذشته عرض کردم.

کرم و حکمت خداوند در دعا

در اینجا یکی دو تا روایت است می خوانم و بعد نکته ای را عرض می کنم. در روایتی است از علی(علیه السّلام)، است که حضرت فرمودند: "إِنَّ کَرَمَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لَا یَنْقُضُ حِکْمَتَه"؛ یعنی خدا همان طور که کریم است؛ کرم او اقتضا می کند که آنچه از او درخواست شود بدهد و مقتضای کرم او اعطا است. امّا آیا صفت کرم به صفت حکمت ضربه می زند؟ "إِنَ کَرَمَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لَا یَنْقُضُ حِکْمَتَه"؛ به حکمتش نقص وارد نمی کند. که بعد بخواهد بر خلاف آن عمل کند و معلوم شود که این کرم نبوده است. چون در نهایت برای من به ضرر تمام می شود. "فَلِذَلِکَ"؛ روی این جهت است که، "لَا یَقَعُ الْإِجَابَهُ فِی کُلِّ دَعْوَهٍ"؛(2) از این جهت است که می بینید، در هر دعا اجابت نیست. چرا؟ چون دعا با حکمت موافق نیست.

حکیم به مصلحت عمل می کند

علی(علیه السّلام) دو صفت خدا را با هم می آورد و مقایسه می کند و می گوید: او هم کریم است و هم حکیم است. کرم اقتضای اعطاء می کند و محلّ اعطا است. امّا در حکمت که حکیم است می گوید: وقتی به ضررش باشد و به مصلحتش نیست به او نده. حکیم به مصلحت عمل می کند نه به مفسده. خیلی زیبا اشاره می کند: این خدایی که داری، مجموعۀ صفات جمال و کمال است. او هم کریم است و هم حکیم است و امّا وقتی به هم برخورد می کنند جریان چه می شود؟ اینجا حکمت است، چون ضرر وجود دارد.

دعا؛ حکمتش را تغییر نمی دهد

جمله ای از امام زین العابدین(علیه السّلام) است که در مناجاتش به خدا خطاب می کند: "یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ"؛(3) ای خدایی که وسائل حکمتِ تو را دگرگون نمی کند. حالا هر وسیله ای، اگر دعا است باشد؛ هرچه می خواهد باشد، لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ؛ الْوَسَائِلُ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ.

مصلحت اندیشی نکنید!

این مقدّمه ای بود برای مطلبی دیگر و البته در معارفمان چنین بحثی را هم داریم و آن اینکه در دعا می گویند: تکرار کنید، الحاح و اصرار کنید امّا از آن طرف هم داریم که خدا فرموده است: برای من مصلحت اندیشی نکنید؛ مصلحت اندیشی مربوط به حکمت من است.(4) هر چه می خواهی تکرار کن و ما هم خسته نمی شویم. در روایات هم آمده است که: تو هر چه بگویی و زیاد هم بگویی من خستگی ناپذیرم، امّا خیال نکن که این اصرارها حکمت من را از بین می برد و به مصلحت اندیشی من ضربه بزند.(5) برای من مصلحت اندیشی دعا نکن که من مفاسد و مصالح را از تو بهتر می فهمم.

اگر مصلحت است به ما بده!

گاهی بنده در اصرارِ خود لحن مصلحت اندیشی به کار می برد و گاهی به خدا جنبه های تعرّضی پیدا می کند. عبد چنین حالتی پیدا می کند و به اصطلاح می گوید:(6) مگر از تو کم می شود که این را به ما بدهی؟ اصرار و الحاح باید به این صورت باشد که: خدایا اگر مصلحت ما است، این را به ما بده. هر روز پنج وعده بعد از نماز این را می گوید و بسیار کار خوبی هم هست. خدا از این لذّت می برد و به تعبیر من می گوید: این آدم فهمیده ای است و برای من تعیین، تکلیف نمی کند.

عقوبت مصلحت اندیشی برای خدا!

امّا اگر بخواهی برای خدا تعیین، تکلیف بکنی، در اینجا حکمت اقتضا می کند که به او بدهد تا بعداً مفسده اش را بفهمد. دیگران اصرار می کنند و دعایشان مستجاب می شود امّا برای شخصی که تعیین تکلیف مشخّص می کند حکمت اقتضا می کند که حکمتش را نشان بدهد. حکمتش اقتضا می کند، در اینجا که دعا را به اجابت نرسانده به آن شخص حکمت را بفهماند. این ها با بحث هایی که کردیم اصلاً و ابداً منافات ندارد، بلکه در موازین کلامی و حکمی، دقیق و حساب شده است.

فهم حکمت الهی در عقوبت مصلحت اندیشی برای خدا

روایت در زبور داوود (علیه السّلام) دارد: "یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی یَا ابْنَ آدَمَ تَسْأَلُنِی وَ أَمْنَعُکَ"؛ درخواست می کنی و من هم به تو نمی دهم، چرا؟ "لِعِلْمِی بِمَا یَنْفَعُکَ". خیلی روشن است؛ چون می دانم چه چیزی به نفعت و چه چیزی به ضررت است، "ثُمَّ تُلِحُّ عَلَیَّ بِالْمَسْأَلَهِ"؛ مرتّب می آیی برای من تعیین تکلیف می کنی و دست هم بر نمی داری، "فَأُعْطِیکَ مَا سَأَلْتَ"؛ من در اینجا باید حکمت ندادن را به تو بفهمانم. یعنی حکمتم اقتضا می کند که به تو بفهمانم، "فَأُعْطِیکَ مَا سَأَلْتَ فَتَسْتَعِینُ بِهِ عَلَی مَعْصِیَتِی". پول را به تو دادم امّا غرور پیدا کردی. حالا پول ها را کجا خرج می کنی؟ در راه معصیّت من؟ می دانستم وقتی به تو بدهم، شخصی هستی که نفس چموشی داری و مسئلۀ معنویّت را از یاد می بری و از نعمتی که به تو دادم کمک می گیری تا معصیّت مرا بکنی "فَأَهُمُّ بِهَتْکِ سِتْرِکَ"؛ من هم تصمیم می گیرم پرده دری کنم و آبرویت را ببرم. به تعبیر ما، منِ خدا آهنگ آبروریزی تو را می کنم، "فَتَدْعُونِی فَأَسْتُرُ عَلَیْکَ"؛ امّا تو می فهمی که آبرویت دارد می رود. می آیی و می گویی: خدایا! آبرویم را نریز، "فَتَدْعُونِی فَأَسْتُرُ عَلَیْکَ"؛ و من در اینجا پرده پوشی می کنم و نمی گذارم آبرویت برود، "فَکَمْ مِنْ جَمِیلٍ أَصْنَعُ مَعَکَ وَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ تَصْنَعُ مَعِی"؛ چه بسیار کارهای زیبا و رفتار زیبایی است که من با تو کردم و یکی از آن ها همین است. "وَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ تَصْنَعُ مَعِی" و چه بسیار کارهای زشتی که تو با من کردی، "یُوشِکُ أَنْ أَغْضَبَ عَلَیْکَ غَضْبَهً لَا أَرْضَی بَعْدَهَا أَبَداً"؛(7) نزدیک است چنان از تو خشمگین شوم که از این پس هرگز خوشنود نشوم.

تنافی الحاح و تعیین تکلیف کردن برای خدا

اگر بخواهیم تعیین تکلیف و اصرار بکنیم، خدا حکمتش را به ما نشان می دهد، چون حکمت او اقتضا می کند تا آن را به ما بفهماند و الّا بعداً در مقابل خداوند می ایستیم. مسئله این است. لذا خدا می گوید: از نظر درخواست از من خسته نشو و مرتّب از من بخواه که خوشم می آید. امّا تعیین تکلیف نکن. مسأله این است و الّا تمام مطالبی که در باب دعا گفتیم، همه هم سو است و با هم هیچ تنافی ندارد.

الحاح در دعا

در روایتی دارد: "لَا تَمَلَ مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنِّی لَا أَمَلُّ مِنَ الْإِجَابَهِ"؛(8) تو از دعا خسته نشو، من هیچ وقت از اجابت خسته نمی شوم. هیچ وقت فکر نکنی که من خسته می شوم، چه در تعجیل در اجابت، چه تأخیر در اجابت و چه در اصل عدم اجابت؛ و این که امروز خواندیم در اصل عدم اجابت بود. البتّه این را بگویم که ممکن است شخص در اصلِ مسیر زندگیِ خود راه بهتری را برود تا مقداری سر به راه تر بشود، تا مثلاً اگر پول بیشتری به او بدهند در راه رضای خدا مصرف کند یا انفاق کند.(9) اگر عوض بشوی، اوضاع عوض می شود، "یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ".(10)

گره های بزرگ، باب الحوائج های کوچک

شب جمعۀ آخر ماه مبارک رمضان است. به حسب ظاهر ماه رمضان به آخر رسیده و ما نمی دانیم که خداوند آن لطف و عنایتی که به بندگانش می کند، نسبت به ما کرده است یا نه؟ ما که چشم امید به این الطاف الهی داریم. خدا شاهد است که امشب طبق روایتی که داریم، به خودم گفتم: خدایا! من یکی از میلیون ها نفری هستم که هنگام افطار از آن ها گذشتی؛ خدایا! یعنی من این قدر بد هستم که مشمول عفو تو نمی شوم؟ معمول این است، در این طور مواقع به باب الحوائج هایی که از نظر ظاهر کوچک هستند توسّل پیدا می کنم؛ ولی شنیده ام که از نظر واقع گره های بزرگ باز می کنند.

سر پدر در آغوش دختر

می نویسند که در دل شب فضا فضای ساکت و آرامی بود. امّا صدای طفلی این آهنگ را شکست؛ پشت سر هم می گوید: "أینَ أبِیَ الحُسَین؟" پدرم حسین کجاست؟ بهانۀ پدر گرفته "رَأیتُه السَّاعَهَ فِی المَنَام" الآن پدرم را در خواب دیدم. بی بی ها و اطفال از خواب بیدار شدند. اطراف دختر کوچک حسین را گرفتند؛ صدای ضجّه از خرابه بلند شد. از زین العابدین (صلوات الله علیه) نقل شده که فرمود: ما را در خرابه ای جا دادند. شب ها از سرما ناراحت بودیم و روزها از گرمای آفتاب. صدای ضجّه و گریۀ آن ها بلند شد. اینجا نزدیک مقّر آن خبیث بود؛ پرسید چه خبر است؟ به او گفتند: حسین(علیه السّلام) دختر کوچکی دارد که از خواب بیدار شده و بهانۀ پدر گرفته است. آن خبیث دستور داد: سر پدر را برایش ببرید. آمدند و سر را که در ظرفی بود و روی پوششی کشیده بودند وارد خرابه کردند و جلوی این طفل گذاشتند ، سؤال کرد: این چیست که برای من آورده اید؟ گفتند: این سر پدر تو است. پوشش را برداشت؛ چشمش که به سر پدر افتاد: "فَرَفَعَتهُ حَاضِنَهً مِنَ الطّشتِ" سر بابا را بلند کرد و مقیّد است که طوری بلند کند تا به زمین نیافتد، "فَرَفَعَتهُ حَاضِنَهً مِنَ الطّشتِ"؛ شاید به سینه اش چسبانده بود. یا حسین! یا حسین! ماه رمضان دارد تمام می شود. با امید وارد این ماه شدیم و نباید مأیوس بیرون برویم. شروع کرد با پدر صحبت کردن، "یَا أبَتَاهُ مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ" ای بابا! چه کسی رگ گردنت را برید؟ "یَا أبَتَاهُ مَن ذَا الَّذِی خَضَّبَکَ بِدِمَائِکَ" ای بابا! چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرد؟

پاورقی

  1. بحارالأنوار، ج91، ص96
  2. غررالحکم و دررالکلم، ص226
  3. صحیفه سجادیه، دعای13
  4. اینجا به زبان ساده می گوید: فضولی نکن.
  5. این بحث ها را مفصّل کرده ام و روایات آن را هم خوانده ام.
  6. چون اینها را می گوییم یک چیزی از خودم در نمی آورم، اینها در تمام عرف ما مطرح است،
  7. بحارالأنوار، ج 70، ص365
  8. بحارالأنوار، ج 90، ص373
  9. این ها بحث هایی کشش دار است و نمی توانم در یک جلسه همه را مطرح کنم.
  10. سوره مبارکه رعد، آیه39 منبع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
Powered by TayaCMS