فاطمه سلام الله علیها از ولادت تا شهادت (منابر فاطمیه) 7

فاطمه سلام الله علیها از ولادت تا شهادت (منابر فاطمیه) 7

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

خواستم تا که بیایم سر بازار نشد                           تا مرا هم بنویسند خریدار نشد

درمیان صف زوّار تو سر گردانم                               آه آه نوبت این عبد گنهکار نشد

عاشقان یک به یک از روی تو گل می چینند              ولی افسوس که روزی من این کار نشد

نفس اماره و شیطان و گناه و غفلت                       علّت اینهاست اگر یار پدیدار نشد

گفته بودم که به دنبال معاصی نروم                       گوش من هیچ بر این حرف بدهکار نشد

سر اعمال بهم ریخته ام گریانم                             هرچه کردم نشوم مایه ی آزار نشد

 تشرف:

مرحوم حاجی نوری در کتاب نجم الثاقب از عالم جلیل آخوند ملا زین العابدین سلماسی شاگرد سید بحرالعلوم نقل می کند که فرمود:در خدمت سید بحرالعلوم به حرم مطهر عسکریین (علیهم السلام) در سامرا مشرف شدیم و ما چند نفر بودیم، که با او نماز می خواندیم، در رکعت دوم بعد از تشهد که می خواست برای رکعت سوم برخیزد حالتی به او دست داد که توقفی نمود و بعد از چند لحظه برخاست.بعد از نماز در حالی که همه ما تعجب کرده بودیم و نمی دانستیم چرا آن عالم بزرگ در وسط نماز توقف کرده و کسی از ما جرات نداشت که از او سوال کند.وقتی به منزل آن بزرگوار برگشتیم و سر سفره نشستیم یکی از سادات به من اشاره کرد که علت آن توقف را سو ال کنم؟ گفتم:تو از من به آن جناب نزدیکتری.سید بحرالعلوم (رضوان الله تعالی علیه) متوجه ما شد و فرمود:با هم چه می گویید؟ من که از همه رویم به آن جناب بازتر بود. گفتم:این سید میخواهد بداند، سر آن توقف در حال نماز چه بوده است؟ فرمود:من وقتی در حال نماز بودم دیدم، حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برای زیارت پدر بزرگوارش وارد حرم مطهر شد من از مشاهده جمال مقدسش مبهوت شدم و لذا آن حالت که مشاهده نمودید به من دست داد و من به ایشان نگاه می کردم تا آنکه آن حضرت از حرم  بیرون رفتند.

ولادت فاطمه

وقتی زمان وضع حمل خدیجه سلام الله علیها فرا رسید، خدیجه از زنان قریش در امر وضع حمل کمک خواست بخاطر سابقه نارضائى از این وصلت و شاید هم نارضائى از تغییر عقیده و مذهب او کمک به او را نپذیرفتند. حزن و اندوه خدیجه  فزونى یافت و بنا بر آنچه که نوشته‏ اند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.

- فقالت احدیهن لا تحزنى یا خدیجه -  از بین آنان زنى رو به او کرد و گفت اى خدیجه محزون مباش.

- فارسلنا ربک الیک و نحن اخواتک - خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و یاران توایم.

- انا ساره -  من ساره‏ ام (همسر ابراهیم (ع)).

- و هذه آسیه بنت مزاحم و هى رفیقتک فى الجنة . و این آسیه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است .

- و هذه مریم بنت عمران. و این مریم بنت عمران (مادر عیسى است).

- و هذه کلثم اخت موسى بن عمران و این کلثم خواهر موسى بن عمران است .

- بعثنا الله الیک لِنُلّى عنک ما بلى النساء من النساء . خداوند ما را به سوى تو گسیل داشت تا در امورى که براى زنان پدید مى‏آید ترا یاور و کمک کار باشیم. [18]
بدین سالن به کمک خدیجه پرداختند تا فاطمه را به دنیا آورد.

در حین ولادت

فاطمه (سلام الله علیها) آن معجزه آفرینش و آن سیده زنان به دنیا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حریم مکه خورشیدى درخشید که مروه و صفا از نور او روشنائى یافتند:

اشرقت فى حریم مکة شمس‏ فاستنارت بمروها و صفاها. بدنیا آمد در حالیکه بنا به نوشته محدث قمى ره ذکر شهادت بر لب داشت. [19]

بدینگونه:

- اشهد ان لا اله الا الله  گواهى مى‏دهم که خدائى جز الله نیست .

- و ان ابى رسول الله سید الانبیاء  و گواهى مى‏دهم که پدرم رسول خدا و سید پیامبر است .

- و ان بعلى سید الاوصیاء  و همسرم على سید اوصیاءاست

- و ولدى سادة الاسباط  و فرزندانم سید اسباط پیامبرند

شاید بروز چنین واقعه ‏اى براى اذهان کمتر قابل قبول باشد ولى در بینش دینى وقوع چنین امرى غیر قابل امکان نیست. این قرآن کتاب خداوند است که در دست ماست و در حقانیت آن شک و ریبى نیست

1-در قرآن سخن از مریم است که بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عیسى پدید آمد. عیسائى که در گهواره سخن گفت 

2- آدم ابوالبشر را از خاک پدید آورد و از روح منسوب به خود در او دمید و حیاتش بخشید.

از چنان خدائى بعید نیست که بخواهد دخترى از صلب پیامبر بدین حال و هوا و خصایص پدید آورد. داستان چنین کارهاى شگفت ‏انگیز در همه کتب مقدس فراوان مشاهده مى‏شود و طبیعى است که این امر از آیات خداوند باشد .

در تاریخ ولادتش

اینکه فاطمه (سلام الله علیها) کى و در چه تاریخى بدنیا آمد در بین مورخان وحدت نظر نیست و این خود یک بحث تاریخى است و حق این است که در این باب اطلاع درستى نداریم و آنچه که درباره آن داورى مى‏شود باتکاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اینجا نظراتى را که دیگران در کتب خود نوشته و جمع‏ آورى کرده‏اند ذکر مى‏کنیم و نخست در مورد سال ولادتش بحث کنیم.

1- ابوالفرج اصفهانى در کتاب مقاتل الطالبین سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت، مقارن سال نوسازى خانه کعبه ذکر کرده است. صاحب کشف الغمه هم این رأى و نظر را پسندیده و از امام باقر (سلام الله علیه) روایتى را در این باره ذکر کرده است. ابن اثیر هم همین رأى را برگزیده است. [20]

2- صاحب الاستیعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذکر کرده، رأیى که مورد تأیید در کتاب الاصابه هم هست [21]، شیخ طوسى، کفعمى، و مجلسى هم این رأى را برگزیده‏ اند[22] به همین گونه است طرز فکر حاکم در مستدرک، شیخ مفید در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.

3- گروهى از علماى امامیه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشته‏اند، یعنى در 45 سالگى پیامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم کلینى [23] و در این اندیشه مورخان اهل سنت تاییدى نکرده ‏اند.

 4- گروه اندکى هم هستند که ولادت او را در سال اول بعثت نوشته‏اند ولى در کل به نظر مى‏رسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و یا دوم آن به صواب نزدیکتر باشد.

اما درباره روز ولادت او.

1- عده‏اى آن را روز جمعه دهم جمادى الاخر نوشته ‏اند.

2-برخى هم آن روز جمعه بیستم جمادى الاخر.

و البته به تناسب روز و تاریخ ولادت فاطمه (سلام الله علیها) که مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اینکه او در چه سنى ازدواج کرده و در چه سنى وفات یافته جاى سخن بسیار است .

نامگذارى او

اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانه ‏گذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصیت حال و آینده فرد بسیار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نیک یا بد، حرکت یا رکود، رشد یا انحطاط  است و به همین خاطر در اسلام راجع به آن توصیه‏ هاى بسیارى شده است .
مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزینند که سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مکتبى و اندیشه‏اى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آینده باشد، او را به موضعگیرى ویژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فکرى و سیاسى آدمى را در حفاظت و احیاى یک اندیشه نشان دهد.
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصیتى فاطمه (سلام الله علیها) او را به اسامى و القاب متعددى مى‏نامید که همه آنها زیبایند و غرور آفرین، رنگ مکتب و اندیشه اسلامى دارند و هر کدام به مناسبتى و در جائى به کار مى ‏رفته‏اند و یا نوعى از حالات و صفات فاطمه (سلام الله علیها) را نشان مى‏دادند.

نوع اسامى

امام صادق (سلام الله علیه) فرمود:

ان لفاطمة تسعة اسماء عند الله عزو جل.براى فاطمه (سلام الله علیها) در نزد خدا نه اسم است:

فاطمه، والصدیقه، و المبارکه، و الزکیه، و الراضیه، والمرضیه، و المحدثه، و الزهراء و الطاهره. [24]

در شرح و توضیح این اسماء گفته‌‏اند او 

1- فاطمه  است زیرا که از شر و از دوزخ بریده است .
2- طاهره   است یعنى پاک و پاکیزه از نقایص و صفات ناپسند.
3- زکیه      است یعنى رشد یافته و رشد یابنده در جنبه کمالات و خیرات. 
4- مبارکه  است یعنى صاحب خیر و برکت در علم و فضل و کمالات و نسل .
5- صدیقه   است یعنى بسیار راستگو و درست.
6- راضیه    است یعنى خشنود به رضاى حق و تسلیم در راه او.
7- مرضیه   است یعنى مورد پسند خدا و اولیاى او. 
8- محدثه   است یعنى زنى که فرشته الهى با او سخن مى‏گوید.
9- مطهره  است یعنى از هر آلودگى و پلیدى دور است .

نامهاى دیگرى هم براساس روایات، براى او ذکر کرده ‏اند که اهم آنها عبارتنداز:

1- زهراء   یعنى کسى که از او نور و درخشندگى متجلى مى‏شود، فروغ تابان معرفت، نمونه روشن خداپرستى است و نُوُرها اشتقّ مِن نور عظمة اله.
2- معصومه یعنى محصوره از گناه.
3- بتول     یعنى کسى که حیض نشود. التى لم ترحمرة قط [25]. 
4- منصوره یعنى کسى که یارى مى‏شود (به قصاص قاتل فرزندش).
5- حصان   یعنى کسى که عفیف است و پاکدامن.
6- حره      یعنى کسى که آزاد از وابستگى به خاک و رمل و شوائب
آن است .
7- عذرا     یعنى بکر و باکره.
8- هانیه    یعنى مهربان در حق شوهر.
9- شفیعه یعنى دارنده مقام شفاعت.

و اینها خود درس آموزند و جهت دهنده و مى‏ارزد که در خانواده‏ هاى شیعى براى فرزندان از اینگونه نامها برگزیده شود. ما را در اسامى دیگرى که براى فرزندان بر مى‏گزینیم اگر اعتراضى نباشد انتقادى وارد است .

درباره نام فاطمه (سلام الله علیها)

در میان اسامى متعددى که براى اوست نام فاطمه (سلام الله علیها) از همه معروفتر و به گوش‏ ها آشناتر و در کتب اسلامى ذکر این نام بیشترین است. در مورد معنى و وجه تسمیه‏ اش گفته‏ اند: او فاطمه (سلام الله علیها) است: [26]

1-لا نها فطمت عن الطمت، بدان خاطر که از آزار حیض بازداشته شده.
2-
لا نها فطمت عن الشر     زیرا که او از شر بریده و جداست.
3-
لانها فطمت عن الخلق‏     زیرا که او از مردم بریده شده.
 4-
لا نها فطمت محبیها عن النار زیرا که دوستدارانش از آتش دوزخ دور و برکنارند.
 5-
لانها فطمت و شیعتها عن النار زیرا که او و شیعیانش از آتش دور و برکنارند.
 6-
لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها زیرا که مردم از کنه معرفتش بازداشته شده‏اند.
7-
لانها فطمت عن ماسوى اله ‏زیرا که او از غیر خدا بریده است.
8-
و امام صادق (سلام الله علیه): لقد فطمها بالعلم و عن الطمث فى المیثاق - فسماها فاطمة - ثم قال انى فطمتک بالعلم و فطمتک بالطمث [27]

خداوند اورا با علم و دانش درآمیخت و از شکول در پیمان بازداشت او را فاطمه (سلام الله علیها) نامید و فرمود تو را از کسب دانش اکتسابى بازداشتم و از پلیدى ‏ها دور نمودم.

کنیه ‏ها و تعابیر

براى فاطمه (سلام الله علیها) کنیه‏ هائى است و کنیه‏ ها در دنیاى گذشته تقریباً نقش نام خانوادگى امروز را براى افراد ایفا مى ‏کرده ‏اند این کنیه‏ ها متعددند و هر کدام به مناسبتى و در بیان شأنى از فاطمه (سلام الله علیها) بکار مى ‏رفته‏ اند.
1-برخى از آنها در رابطه با انتساب او به فرزندان اوست مثل ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه، ام السبطین، ام الازهار.
2-برخى دیگر داراى رنگ جامعه و اجتماعند مثل ام المومنین، ام الایتام، ام النساء، ام الامه.
3-بعضى در رابطه بافضائل اوست مثل ام العلوم، ام الخیره، ام الفضائل.
4-و بعضى هم در انتساب او به پدرش مثل ام ابیها (مادر پدرش) [28].
تعابیرى هم که از او در دست است همگى زیبا و در خور شأن اوست از جمله:
5-فاطمه (سلام الله علیها) لطیفه ‏اى از عالم لاهوت است، فاطمه (سلام الله علیها) مظهر زنى کامل و نمونه انسانیت و فضیلت است، فاطمه (سلام الله علیها) واجد بوى بهشت است .
6-فاطمه (سلام الله علیها) ریحانه یا گلى خوشبوست و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود من از فاطمه (سلام الله علیها) بوى بهشت را مى‏شنوم.

تربیت او

او در خانه وحى بدنیا آمد و در مهبط فرشتگان رشد یافت. در محلى نشو و نما کرد که آیه ‏هاى قرآن در آن جا نازل شده ‏اند. خانه او از خشت و گلى بیش نبود ولى خانه زبده‏ ترین انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبیاء و مادرش سیدة النساء او را چون دو بال ملکوتى در میان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند.  او از دیدى نخستین ثمره وحى و نبوت است

بسته به اینکه سال ولادت او را در چه تاریخى حساب کنیم مى‏توانیم حدس بزنیم که ایام شیر خوارگى را در شعب گذرانده یا نه، محتمل است او در همانجا به راه افتاده و یا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محیط شعب را ندیده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش که مصداق وانک لعلى خلق عظیم است [29] توجه عمیقش را به او مبذول مى‏داشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال کرده و براى آینده‏ اى دشوار او را نیکو به بار مى‏ آورد.

مرگ مادر

براساس پاره‏ اى از روایات او هنوز کودک و خردسال بود و نیاز به مادر را با تمام وجود احساس مى‏کرد که دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در کودکى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پیام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خدیجه، مایه آرامش و تسلى او بود .
خدیجه در هنگام مرگ به فکر تجهیز و کفن خویش افتاد و دید که فاقد کفن است. زنى که روزى شوکت عظیم و ملوکانه ‏اى داشت و عمرى را پیش از ازدواج با پیامبر غرق در نعمت گذارنده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنیا چنان خالى شده بود که حتى کفنى براى خود ذخیره نکرده بود. از طریق فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواست عباى خود را کفنش کند.
خدیجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى که باید درگرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاک از سرو روى پدر پاک کند و براى او ام ابیها باشد. دخترى که باید قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخت بسوزد و با جهل‏ها و نادانى‏ها بسازد، و حتى ضربه‏ هاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل کند.
خدیجه در حین مرگ به رسول خدا سفارش کرد فاطمه (سلام الله علیها) را به خدا و به دست تو مى‏سپارم، مراقب دختر کوچکم باش... فاطمه (سلام الله علیها) کوچک کنار بستر مرگ مادر مى‏نشیند و جان دادن او را تماشا مى‏کند، به مادر دلدارى و تسلیت مى‏دهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمینان مى‏دهد که به وصایایش عمل خواهد کرد .
او شاهد آخرین دم مادر است که به همراه آن این کلمات را از او مى‏شنود:
ان الله هو السلام، و منه السلام، و الله یعود السلام.

خدیجه از دنیا مى‏رود در حالیکه عمر فاطمه (سلام الله علیها) را قویاً بین 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مى‏توان ذکر کرد.

- السلام على البتول الطاهرة ؛ الصدیقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها.
- السلام على بضعة لحمه و صمیم قلبه و رحمة اله و برکاته.

ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی                  تقدیر تست سوختن و ساختن، علی
ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق                 ای آشنای درد، غریب وطن علی‌
من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای                من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌
من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته                من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی
من بازویم سیه شده تو دست، روی دست             بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌
سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو                    در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌
گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک           از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌  

فاطمه بعد از مرگ پدر در خانه نشست و در این دوران خوراک او اشک چشم بود و غصه دل. روز هشتم وفات بود. دلش در التهاب فراق می سوخت و این سوز او را از خانه روانه کرد. فریاد عمیقی از دل برکشید و گفت: «وامحمّدا!»

 فاطمه (سلام الله علیها) بود که با پدرش چنین نجوا کرد:«پس از تو، چه کسی در قبله و محراب جای خواهد گرفت؟»

در حالی که جملاتی بر زبان جاری می ساخت به سوی قبر مطهر پیامبر(ص) افتان و خیزان حرکت کرد ولی به قدری بی قرار بود و از خود بی خود که دامان پیراهنش به پای او پیچیده و بر زمین می افتاد و از شدت اشک راه عبور خود را نمیدید. خود را به قبر پدر رساند همین که چشمش به جایگاه اذان افتاد دیگر توان از دست بداد و بی حرکت روی خاک افتاد. مردم به سویش آمدند و آب بر سر و صورتش پاشیدند تا بهوش آمد از جای برخاست. با پدر چنین درد دل کرد:

«قدرت و توانم رفت و دیگر خویشتن داری ندارم. دشمنان مرا شماتت می کنند و غم دل، مرا به نابودی می کشاند. پدرم! واله و تنها شدم و در کار خود حیران و سرگردانم. بی تو، کمرم شکست و روزگارم سیاه شد. پدرجان! بعد از تو دیگر برای وحشتم مونسی ندارم و هیچ چیز نمی تواند جلوی اشکم را بگیرد. یاوری برای ضعفم نمی یابم. فرود وحی و نزول جبرئیل و محل میکائیل تمام شد. اوضاع دگرگون گشته و درها به رویم بسته شد. بعد از تو از دنیا بیزارم و تا آخرین نفس بر مرگ تو می گریم. شوق و علاقه ام به شما نهایت ندارد و برای غم دلم پایانی نیست. داغت همیشه تازه است و قلبم به خدا قسم که عاشق سرسخت است».

او چنین می سرود:«إنَّ حُزنی علیک حزن جدید ...»

«هر لحظه غم دلم افزون، رنج و دردم بی پایان است. چه بسیار سنگین است مصیبت تو بر من. تسلی از من رخت بربسته و گریه ام هر دم تازه است، آن دل که در عزای تو صبور باشد پس پرطاقت خواهد بود».

پی‌نوشت‌ها:

1- ج 1 سیره ابن هشام .
2- سیره حلبیه ج 1، ص 132.
3- ص 131 معالم العترة النبویه.
4- ص 139 کشف الغمه ج 2.
5- ص 279 سفینة ج 1.
6- همان مدرک.
7- ص 55 الزهراء.
8- ص 10بحار ج 16.
9- ص 302 تذکرةالخواص.
10- مسند احمد ص 117.
11- ص 302 تذکرة الخواص.
12- عوالم العلوم و المعارف ج 6 ص 10.
13- ص 17 انوار البهیه.
14- ص 129 منتهى الامال.
15- کشف الغمه ج 2 ص 139.
16- احقاق الحق ج 10 ص 12 و منابع دیگر .
17- امالى صدوق ره.
18- زندگانى حضرت زهراء (س)
19- ص 31 منتهى الامال.
20- کامل التواریخ ج 2، ص 341.
21- ص 101 - الزهراء
22- بحارالانوار ج 43 ص 809.
23- ص 143 روضة الواعظین ج 1
24- ص 414 خصال صدوق، ج 2.
25- ص 15 بحارالانوار ج 23.
26- بحارالانوار ج 43 ص 10.
27- ص 191 الزهراء.
28- ج 3 مناقب ابن شهرآشوب ص 357 و ص 86 نخبة البیان فى تفصیل سیدة النسوان.
29- آیه 4 - سوره قلم.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
 نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS