راهكارهای قرآنی برخورد با همسران و فرزندان خطاكار

راهكارهای قرآنی برخورد با همسران و فرزندان خطاكار

راه كار اول. حذر

با توجه به ضرر و زیانی كه فرزندان و همسران نااهل برای مؤمنان دارند باید نگران و ترسان بود یعنی اولین راهكاری كه خداوند برای مواجهه و مقابله با آنان می فرماید این است كه آنها از حیث مادی و معنوی زیان ها و خسارات جدی به خانواده وارد می كنند هم كسب و درآمد خانواده را به هدر می دهند و هم عزت و آبروی خانواده را مورد هتك قرار می دهند و از همه مهمتر خود را ضایع می كنند و این بزرگترین ضربه به خانواده است بنابراین باید حساس بود و تسلیم آنها نباید شد و مؤمنان از آنها باید برحذر باشند یعنی دائما باید با امر به معروف و نهی از منكر با آنها تعامل نمایند. یعنی باید از بیم و هراس نسبت به آسیب هایی كه آنها به خانواده می زنند ایمن نبود و تحت مواظبت مستمر باشند و لذا خداوند به پیامبر اكرم (ص) دستور می دهد كه از اهل كتاب برحذر باش مبادا تو را از بعضی احكام الهی منحرف سازند.

« و احذرهم أن یفتنوك عن بعض ما انزل الله الیك » (مائده 49)

راه كار دوم. عفو

«عفو» بنابر آنچه از مفردات راغب نقل شده، عبارت از بخشش و گذشتی است كه در آن اصلاح طرف مقابل از خطا و سیئه مورد نظر باشد و بر این اساس در آیه 40 سوره شوری؛ عفو همراه با اصلاح عامل پاداش الهی مطرح شده است:

« و جزاء سیئه سیئه مثلها فمن عفی و اصلح فاجره علی الله انه لایحب الظالمین »

«كیفر بدی، مجازاتی است همانند آن اما اگر عفو و اصلاح كند پاداش او با خداست. خداوند ظلم-كنندگان را دوست ندارد.»

بر مبنای این آیه شریفه عفو باید با اصلاح طرف مقابل همراه باشد. پس اگر عفو نتواند طرف مقابل را اصلاح كند و یا بعد از عفو اقدام اصلاحی صورت نگیرد موجبات پاداش الهی فراهم نشده است. نمونه این حقیقت گذشت امام حسین (ع) از ناسزاگویی مردم شامی است كه موجب توجه و اصلاح او گردید و او را به محب اهل بیت (ع) تبدیل نمود و یا گذشت رسول خدا (ص) از ریختن خاكستر بر روی آن حضرت توسط آن شخص یهودی توام گردید با عیادت كه امر اصلاحی بود و سبب توبه و ایمان آوردن آن یهودی شد. بنابراین راه كار دوم صرفا به معنای گذشتن از كارهای خلاف همسران و فرزندان نااهل نیست بلكه عفو و گذشتی دارای ارزش است كه موجب اصلاح آنها گردد والا اگر عفو و گذشت موجب جری شدن هرچه بیشتر آنان گردد، این عفو و گذشت ارزشی ندارد.

راه كار سوم. «صفح»

«صفح» به معنای گذشت توام با اغماض و چشم پوشی و تغافل است یعنی برخی خطاها را نباید به روی آنان آورد زیرا سبب جری تر شدن آنها و تثبیت آن خطاها در شخصیت آنان می شود.

لذا در مفردات راغب صفح گذشتی كه توام با ملامت نباشد معنا شده است و این مفهوم مستلزم آن است كه تغافل و چشم پوشی از خطا شود. بنابراین «عفو» و «صفح» در مفهوم گذشت مشترك هستند با این تفاوت كه «عفو» توام با به رو آوردن خطاست اما «صفح» گذشت و اغماض با به رو نیاوردن است اما در عین حال هم در «عفو» و هم در «صفح» جنبه اصلاحی نسبت به خطاكار وجود دارد.

و بر این اساس خداوند به پیامبرش دستور می دهد:

« ان الساعه لاتیه فاصفح صفح الجمیل- ان ربك هو الخلاق العلیم » (حجر 85 و 86)

روز قیامت قطعا فرا خواهد رسید پس از آنها به طور شایسته تری صرف نظر كن (و آنها را بر نادانی هایشان ملامت نكن) به یقین پروردگار تو آفریننده آگاه است.

«ان ربك هو الخلاق العلیم» به نوعی استدلال برای امر به تغافل و اغماض بزرگوارانه است و می خواهد بفهماند كه اولا این صفح جنبه تربیتی دارد چون از جانب رب دستور داده شده است و ثانیا خداوند دارای خلاقیت و علم است كه راه كار صفح جمیل را خلق كرده است و این راه كار بر علم مبتنی است.

امام علی (ع) می فرماید: « ان العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل » (تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 284 ح 6361)

نصف عقلانیت عاقل ظرفیت داشتن است و نصف دیگر آن خود را به غفلت زدن است.

آن حضرت درباره جایگاه تغافل در اخلاق می فرماید:

« اشرف اخلاق الكریم تغافله عما یعلم » (شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج‏2، ص: 450 ح 3256) شریف ترین اخلاق انسان كریم و بزرگوار بی خبر وانمود كردن خود است از آنچه كه می داند.

امام زین العابدین (ع) در وصیت به فرزندش می فرماید:

« یا بنی ان صلاح الدنیا بحزا فیرها فی كلمتین: اصلاح شأن المعایش ملء مكیان ثلثاه فطنه و ثلثه تغافل لان الانسان لا یتغافل الا عن شیء قد عرفه و فطن له » (كفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 239)

بدان فرزندم كه درست شدن دنیا در همه ابعادش در دو كلمه است:

اصلاح معیشت پیمانه ای است تمام كه دو سوم آن هوشمندی و یك سوم آن تغافل است زیرا انسان وانمود به بی خبری نمی كند مگر از چیزی كه آن را می داند و متوجه آن است.

راه كار چهارم. «غفر»

«غفر له» همانگونه كه گذشت در مفردات راغب به معنای گذشت ظاهری است اما در باطن اعتماد نكردن و نگذشتن است و «غفر» به معنای بیم و ترس و آنچه انسان را از پلیدی و آلودگی مصون می دارد و «غفر ثوب» لباس را شستشو دادن برای پاك شدن از چرك است. بنابراین غفران از جانب انسان نوعی گذشت است اما در دل باید بنا را بر عدم گذاشت بگذاریم و بر طبق آن تدبیر و برنامه ریزی و تصمیم بگیریم.

براین اساس خداوند در وصف مومنان متوكل به خدا در آیه 37 سوره مباركه شوری می فرماید:

« و اذا ماغضبوا هم یغفرون »

و هنگامی كه خشمگین می شوند گذشت می كنند.

آنچه مسلم است خشم در درون انسان باقی می ماند و خشم فرو خورده می شود یعنی « الكاظمین الغیض » می شود. به عنوان مثال امیرالمؤمنین (ع) در جنگ با عمرو بن عبدود به واسطه آب دهانی كه بر صورت حضرت انداخت خشمگین گردید اما خشم خود را با اندكی قدم زدن فرو برد و بعداز این او را به جهنم واصل كرد.

براین اساس «غفر» از طرف انسان بدین معناست كه به ظاهر از خطای آنان در می گذریم اما در باطن به فكر چاره جویی برای پاك كردن آنان از آن خطا برمی آییم. برخلاف عفو كه اصولا از خطا كامل گذشت می شود و كدورتی از آن در دل نگه نمی داریم. بنابراین «عفو» و «صفح» و «غفر» در عین حال كه هرسه به معنای گذشت است اما عفو گذشتی است كه كدورت در دل گرفته نمی شود اما باید توام با یك عمل اصلاحی باشد و اما صفح به معنای گذشت توام با تغافل و اغماض است و «غفر» به معنای گذشت ظاهری است اما كدورت را در دل حفظ می كنیم و براساس آن تصمیم گیری می كنیم.

تبصره ای مهم

آنچه مهم است توجه به این نكته است كه خطاهایی را كه همسران و فرزندان نااهل مرتكب می شود باید دسته بندی كرد و تشخصی داد كدام را باید مورد «عفو» و كدام را مورد «صفح» و كدام را مورد «غفر» قرار داد.

به نظر می رسد خداوند در قصه حضرت یعقوب (ع) و حضرت یوسف (ع) و برادرانش هر سه مورد را مطرح فرموده است. تردیدی نیست كه برادران حضرت یوسف (ع) از مصادیق فرزندان نااهل می باشند كه خطای بزرگی در سر به نیست كردن حضرت یوسف مرتكب شدند. حضرت یعقوب اولا آنها را مورد عفو قرار داد و با صبر جمیل زمینه را برای اصلاح آنان فراهم ساخت و لذا فرمود: « قال بل سولت لكم انفسكم امرا فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون »(یوسف /18)

ثانیا با اینكه یقین داشت كه آنها صحنه سازی كرده اند اما به روی آنان نیاورد و لذا نسبت كذب را به آنها نداد و ثالثا به ظاهر از آنها گذشت اما باطنا در غم حضرت یوسف همیشه گریان بود و آنها را تشویق به جستجو برای یوسف می كرد.

راه كار پنجم. «غفران و رحمت خداوند»

خداوند تدبیر در مقابل همسران و فرزندان نااهل را دو بخش كرده است یك بخش وظیفه مومنان است كه در حوزه حذر، عفو، صفح و غفر است و بخش دوم نقش خداوند در اصلاح امر خانواده است و لذا با «ان» شرطیه مطرح فرموده یعنی اگر شما مومنان در مواجه با همسران و فرزندان نااهل این چهار امر را انجام دهید خداوند غفران و رحمت خود را نسبت به شما انجام می دهد.

« فان الله غفور رحیم » یعنی خداوند خطاهای شما و یا فرزندان شما و همسران را كه موجب این مشكل و معضل شده است از میان برمی دارد و رحمت خاصه خود كه اصلاح امور و باز كردن گره معضل و مشكلات است را انجام می دهد. لذا خداوند در آیه 109 سوره بقره می فرماید: « فاعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بامره ان الله علی كل شیء قدیر » گذشت و اغماض كنید تا امر خداوند بیاید زیرا خداوند به هرچیزی قادر است.

http://maarefquran.org

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

 جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست ؛ بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.
  اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغهʁ)

اجمال و تفصيل قرآن و نهج البلاغه(1)

واحدي كه مبدأ كثرت است و كم متصل و منفصل را به وسيلة آن تقسيم مي‌كنند و خلاصه آن يك كه بعدش دو، سه و چهار شمرده مي‌شود كه خداوند واحد به اين معني نيست زيرا اولاً: خدا يكي است كه ثاني و ثالث ندارد؛ ثانياً: از اوصاف اين معني قلت و كمي است يعني دو و سه و چهار بيشتر از آن است و خداوند موصوف به قلت نمي‌شود زيرا تمام اوصاف كماليه در ذات باري به نحو اتمّ و اكمل موجود است. علي (عليه السّلام)در عبارت اوّل و پنجم مذكور به اين معني اشاره فرموده و چنين وحدتي را از خداوند نفي نموده است.
 مشتركات قرآن و نهج البلاغهʄ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(4)

خداوند در ذيل بسياري از آياتي كه نعمتهاي خود را شرح مي‌دهد، مي‌فرمايد:«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛ (رعد/ 4) همانا در آنچه ذكر شد، نشانه‌ها و عبرتهايي براي گروه خردمندان است.»
 مشتركات قرآن و نهج البلاغهʃ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(3)

مولي الموحّدين نيز در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «بَعَثَ رُسُلَهُ بِما خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلي خَلْقِهِ لِئَلّا تَجِبَ الْحُجَُّة لَهُمْ‌ بِتَر‌كِ الْإعْذارِ إِلَيْهِمْ؛‌(خطبة 144) خداوند پيغمبرانش را با اختصاص وحي، برانگيخت و ايشان را بر مخلوقش، حجّت گردانيد تا آنها را بر خدا دستاويزي و عذري نباشد.»
 اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم ʁ)

اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم (1)

قرآن، يگانه معجزة ماندگار بشريت است كه بر زبان انسان عالم كون و مكان جاري گشت و قلبها را متحول و مجذوب خود ساخت و اعتراف دوست و دشمن را به اعجاز خود واداشت. پس از كلام وحي، تنها كلامي كه توانست مافوق كلام خلق و مادون كلام خالق قرار گيرد، كلام علي (ع) بود؛ كلامي كه اعجاب بزرگ ترين اديبان را برانگيخت و آنان را از همانند آوري عاجز و ناتوان ساخت، و اين به علّت اثرپذيري آن از وحي بود. هدف ما از اين بحث، آشنايي اجمالي با برخي از جنبه هاي اين اثرپذيري در كلام علي (ع) است و اينكه كلام او داراي چه خصوصياتي است كه ما آن را متاثّر از وحي مي دانيم.

پر بازدیدترین ها

 مشتركات قرآن و نهج البلاغهʂ)

مشتركات قرآن و نهج البلاغه(2)

در نامه يي كه علي (علیه السلام) به قثم بن عباس بن عبدالمطلب حاكم مكه نوشته اند، مي فرمايد: «وَ لَنْ يَفُوزَ بِالْخَيْرِ اِلاّ عامِلُهُ وَ لا يُجْزي جَزاءَ الشَّرِّ اِلاّ فاعِلُهُ؛ (نامه 33) و هرگز به خير و نيكي نرسد مگر نيكوكار و هرگز كيفر بدي نبيند مگر بدكردار.»
 اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم ʂ)

اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم (2)

عرب پيش از نزول قرآن گاهي در شعر خود از اين تنوّع صورت بهره مي برد؛ امّا اغلب به دليل اسراف و تكرار، اين تنوّع آنان به ملال مي انجاميد. در نثر، چه مرسل و چه مسجّع، نيز چنين سلامت و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهود است، سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيبهايي يافت مي شد كه از سلامت و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشند. اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد، بوي تكلّف از آن به مشام مي رسيد و از شأن كلام مي كاست.
 تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

تجلی قرآن در نهج‏ البلاغه

امام(ع) در توصيف پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «… و دعا الي الحكمة و الموعظة الحسنة»3 كه اشاره است به آيه شريفه: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة (نحل، 16/125). با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن»
 اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم ʁ)

اثرپذيري نهج البلاغه از قرآن كريم (1)

قرآن، يگانه معجزة ماندگار بشريت است كه بر زبان انسان عالم كون و مكان جاري گشت و قلبها را متحول و مجذوب خود ساخت و اعتراف دوست و دشمن را به اعجاز خود واداشت. پس از كلام وحي، تنها كلامي كه توانست مافوق كلام خلق و مادون كلام خالق قرار گيرد، كلام علي (ع) بود؛ كلامي كه اعجاب بزرگ ترين اديبان را برانگيخت و آنان را از همانند آوري عاجز و ناتوان ساخت، و اين به علّت اثرپذيري آن از وحي بود. هدف ما از اين بحث، آشنايي اجمالي با برخي از جنبه هاي اين اثرپذيري در كلام علي (ع) است و اينكه كلام او داراي چه خصوصياتي است كه ما آن را متاثّر از وحي مي دانيم.
 بررسي‌ نظام‌ غايي‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌

بررسي‌ نظام‌ غايي‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌

آن‌ فاعل‌ غيرمتناهي‌ هم‌،اوّل‌، و مبدأ فاعلي‌ بالذات‌ تمام‌ ماسوي‌ است‌؛ و هم‌، آخِر، و مبدأ غايي‌ بالذات‌همة‌ ماعدي‌. هدفمند بودن‌ نظام‌ هستي‌ ـ كه‌ قرآن‌ تكويني‌ است‌ ـ و نيز هدفدار بودن‌قرآن‌ حكيم‌ ـ كه‌ جهان‌ تدويني‌ است‌ ـ بر اساس‌ دو اسم‌ از اسماي‌ حسناي‌خداوند خواهد بود.
Powered by TayaCMS