حقيقت دعا در راستاي بندگي انسان

حقيقت دعا در راستاي بندگي انسان

معني حقيقي دعا

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد الله رب العالمين و صل الله علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم اجمعين. در قرآن کريم مي خوانيم که: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»(نمل/۶۰) درباره آيه شريفه بيان شد که خداي متعال در اين آيه نوراني فرمان به دعا داده و اينکه ما از خداي متعال درخواست کنيم و بخواهيم و افتقار خودمان را به خداي متعال اعلام کنيم و اين دعا در واقع اذن و اجازه به درخواست و تقاضاي از خداي متعال هم هست و اگر خداي متعال تکوينا به ما اجازه دعا نمي داد يعني اجازه درک افتقار و اضطرار خودمان را به خداي متعال و اجازه اعلام اين عجز و اضطرار را نمي داد، براي هميشه باب دعا به روي ما بسته بود. ولي خداي متعال اين اجازه را داده که ما به اضطرار و فقر خودمان به حضرت حق التفات پيدا کنيم و به غناي او و اجابت او توجه کنيم و فقر خودمان را به اجابت او و به غناي او ارجاع بدهيم و اين معني دعا است. دعا يعني اينکه انسان احساس اضطرار به خداي متعال کند و در هيچ امري از امور خودش و در هيچ نيازي از نيازهاي خودش، نه از نياز غافل باشد و نه در اين نيازها و رفع نيازها خودش را مستغني بداند و توهم غنا کند. ما غني که نيستيم، چه بخواهيم چه نخواهيم ما فقير الي الله هستيم، منتهي گاهي توهم غنا ما را بر مي دارد و همين توهم غنا در ما طغيان ايجاد مي کند. خداي متعال مي فرمايد: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»(علق/۶) استغنايي که نيست اگر توهمي به او دست داد و خودش را مستغني ديد، طغيان مي کند. انسان وقتي بنده مي شود که اضطرار و فقر و عجز خودش را بفهمد و از آن طرف غنا و رحمت او را درک کند. اگر ما اهل دعا شديم و زبان دعا در ما ايجاد شد و قلب ما با نجواي با خداي متعال مانوس شد و اجازه نجوا به ما داده شد، طبيعي است که به دنبالش درک از جلال و جمال الهي پيش مي آيد.

 

نگاه اهل دعا به مشکلات

آنهايي که اهل دعا هستند عجز و اضطرار خودشان را مي فهمند، به خداي متعال ارجاع مي دهند، اجابت خداي متعال را هم احساس مي کنند و هميشه مهمان سفره خدا هستند. عجزها و اضطرارهايشان در آنها نگراني ايجاد نمي کند، چون مي دانند که در کنار اين عجزها يک رحمت واسعه و يک غنايي هم هست. آنهايي که اهل دعا نيستند وقتي کمترين مشکلي برايشان پيش مي آيد طبيعي است مضطرب مي شوند، چون احساس مي کنند اين مشکل راه حل ندارد. ولي اگر کسي اهل دعا شد و لسان دعا پيدا کرد با اينکه همه اضطرارهاي خودش را مي فهمد ولي آرام است، چون مي داند در مقابل اين اضطرارها يک اجابتي هم است: «لکل مسئلة منک سمع حاضر و جواب عتيد»(۱) بنابراين دعا عبارت است از درک اضطرار، درک افتقار و نياز که اين درک بايد به حد اضطرار برسد. مثل کسي که همه اسباب براي او از کار افتاده اند و هيچ کاري از آنها بر نمي آيد. آن حالت انسان غريق بايد نسبت به همه نيازها در ما پيدا بشود.

حال فرض کنيد کسي بيماري قلبي سنگيني مي گيرد همه اجابتش مي کنند. اين يک اضطرار است و ما در آن واحد هزاران و بي منتهي از اين اضطرارها به خداي متعال داريم. درک اين اضطرارها و ارجاع آن به خداي متعال مي شود دعا و لذا اين عين عبادت است. اين که گفته اند «الدعا مخ العبادة»(۲) روح عبادت و مغز عبادت همين است که انسان عجز و افتقار خودش و غناي حضرت حق را بفهمد و دائما در حال گدايي و اضطرار و دعا باشد.

 

ترک دعا، استکبار الي الله

اين که در اين آيه نوراني خداي متعال مي فرمايد دعا کنيد من اجابت مي کنم، بعد هم يک هشدار مي دهد: «ان الذين يستکبرون عن عبادتي»، قرآن آنهايي که تارک دعا هستند، مستکبر به حساب آورده است. مي فرمايد اينها از بندگي خدا استکبار مي کنند و براي خودشان توهم کبريا و بزرگي مي کنند، وقتي توهم بزرگي کردند ديگر حاضر به بندگي نيستند. پس اينکه ترک دعا، استکبار الي الله است، نکته اش همين است که دعا يعني اينکه انسان اضطرارش را بفهمد، غناي حضرت حق را هم بفهمد، و بعد اضطرارهايش را به او ارجاع بدهد. اجابت حق را در قرب خودش ببيند و بعد اضطرار و نيازش را به او ارجاع بدهد. واضح است کسي که اضطرارهاي خودش را نمي فهمد، استکبار الي الله دارد. اگر براي خودش کبريايي و مِلک و مُلکي قائل نباشد، مي فهمد همه چيز از اوست و ما مضطر به او هستيم. بنابراين اضطرار حقيقت دعا است.

 

شرايط واقع شدن دعا

در واقع همه شرايطي که براي اجابت گفتند، در واقع شرايط دعا است. اگر گفتند خدا را حمد کنيد، اسماء حسناي خدا را ياد کنيد، اين براي اين است که دعا در ما محقق بشود. ما تا احساس نکنيم که او مي شنود، سميع است، تا احساس نکنيم که او بخيل نيست، کريم است، جواد است، تا احساس نکنيم که او قادر است، تا احساس نکنيم که او حي است، تا اين را دريافت نکنيم که او قريب به ما است و از ما دور نيست، تا اين را احساس نکنيم که او مجيب است و اجابت مي کند و امثال اينها، تا اينها را نفهميم نمي توانيم دعا کنيم. نه اينکه دعا مي کنيم و دعايمان اجابت نمي شود. دعا با اجابت مقرون است، هيچ دعايي نيست که اجابت نشود به شرط اينکه انسان دعا کند و از خدا هم بخواهد. يعني اول اضطرار خودش را بفهمد، دوم بفهمد که او مي تواند اين اضطرار را رفع کند و به او رجوع کند.

 

اقداماتي جهت ايجاد حال دعا در انسان

حال براي اينکه اين حال دعا و اضطرار در ما پيدا بشود، طبيعتا ما يک اقداماتي بايد انجام دهيم. اول چيزي که توصيه مي کنم بخصوص به جوانهاي عزيز، اين است که مواظب باشيد سحرتان را از دست ندهيد. خيلي وقت فوق العاده اي است. «و نجيناهم بسحر»(قمر/۳۴) آن ظرف نجات انسان سحر است. سحر يعني ثلث آخر شب. مواظب باشيد به هيچ قيمتي اين را از دست ندهيد، اين هم تدبير و برنامه ريزي مي خواهد. آدمي که برنامه ريزي در روز ندارد طبيعي است که سحر ندارد. به حضرت عرض کرد آقا موفق به نافله شب نيستم، فرمود: «أنت قيدتک ذنوبک»(۳) تو از کساني هستي که گناهانت تو را زنجير کرده است. بنابراين اگر کسي مي خواهد اهل دعا بشود يکي از شرايطش اين است که سعي کند اهل سحر و اهل خلوت با خداي متعال باشد و به هر قيمتي برنامه ريزي کند که اين سحر و گنج الهي را دريابد. استاد عزيزي داشتيم مي فرمود که سحر مثل کره مشک است. يک مشک دوغ را مي زنند مختصري کره مي دهد. مي فرمود سحر مثل کره ي اين مشک دوغ است، بقيه اش آب است. همه خاصيت ها مال اين سحر است. اگر کسي سحر خوابيد، هر کاري هم در روز کند جبران سحر نمي شود. نه اينکه اگر کسي سحر خوابش برد بلند نشود و استغفار نکند، نه اگر در سحر خوابش برد بلند شود و زود استغفار کند. يک آقايي مي گفت من نماز صبحم قضا شد در همان بسترم که خوابيده بودم مرحوم آيت الله بهجت به من گفتند بلند شو قرآن بخوان. عنايت کرديد اين طور نيست که آدم اگر سحر را از دست داد پس بين الطلوعين را نيز از دست بدهد. يا العياذ بالله اگر بين الطلوعين خواب ماند، دم آفتاب هم بلند نشود نماز بخواند. ضرر را از هر کجا بگيريد نفع است، ولي بدانيد هيچ چيز جاي سحر را نمي گيرد. سحر موضوعيت دارد.

بنابراين يکي اينکه اهل سحر باشيد و دوم در اين سحر اهل نجوا باشيد. اگر کسي بنا را بر اين گذاشت که در خلوت سحر مناجات داشته باشد، دعاها را بخواند، تدريجا زبان گفتگوي با خدا به انسان داده مي شود و به تعبير ديگر اين تعبيري که در ابوحمزه است: «أَدْعُوكَ يَا سَيِّدِي بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُه »(۴) خدايا من تو را صدا مي زنم ولي با زباني که گناه او را گنگ کرده، زبان دل ما که بايد با او با خدا حرف بزنيم، نمي تواند، لال است. گويا گناه زبان دل انسان را از انسان مي گيرد. نجوا يعني خلوت کردن، در گوشي گفتن، محرمانه حرف زدن، اين مال قلب است. با قلبي با تو نجوا مي کنم که اين قلب در اثر گناهان هلاک شده، بايد کاري انجام شود که اين قلبي که هلاک شده زنده بشود، در مناجات خمسه عشر آمده که خدايا «وَ أَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمَ جِنَايَتِي »(۵) جنايت هاي بزرگ من در حق خودم قلب را ميرانده، اين قلب ديگر حيات ندارد. حال چه چيزي زنده اش مي کند؟ «فاحيه بتوبة منک»، با رجوع خودت به اين قلب، آن را زنده کن. اگر خداي متعال دوباره به قلب ما اقبال کند، اين قلبي که در اثر غفلت ما و روي گرداندن الهي مرده است، دوباره زنده مي شود. اگر خداي متعال توبه اش را قبول کرد، اين زبان دل دوباره گويا مي شود. بنابراين اين زبان دل ما بايد گويا بشود، قلب ما احيا بشود، تا دوباره بتوانيم با خدا نجوا کنيم، تا بتوانيم حقيقتا خدا را صدا بزنيم و اين متوقف است بر اين که در سحرها برخيزيم. حال اگر سحر هم نشد، بين الطلوعين. اگر بين الطلوعين هم نشد، يک خلوتي در روز براي خودتان بگذاريد با خداي متعال دعاها را نجوا کنيد تا نتيجه اش اين بشود که آرام آرام انسان از يک طرف صفات جلال و جمال خدايي و از طرفي فقر و عيب هاي خودش را هم بفهمد.

 

وجه تشابه دعا و قرآن

حال چند نکته را در مورد دعا توضيح مي دهم، نکته اول اينکه اين دعاهايي که از معصوم نقل شده و خوب است که ما اين دعاها را مبنا قرار بدهيم، البته دعاهاي خودمان هم خوب است که انسان با زبان خودش با خداي متعال حرف بزند، عيبهايش را بگويد، درخواست هايش را بگويد، اين خيلي خوب است ولي زبان بهتر زبان معصوم است. آن زباني که امام سجاد(ع) با آن دعا کردند و به ما ياد دادند که چطور با خدا حرف بزنيم، آن زبان فطرت ما است. بنابراين با زبان ادعيه معصومين دعا کنيم. نکته اول اينست که اين دعاها يک ظاهر دارد و يک باطن. در مقام تشبيه مثل قرآن است. همانطور که قرآن ظاهر دارد و باطن، ظاهرش کلمات و الفاظ است، پشت سرش معاني است، ولي جلوتر که برويد يک حقايقي است. قرآن رشته متصل بين ما و خدا است. فرمود درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است. در روايت فرمود مومني اگر از دنيا رفت و قرآن بلد نبود در برزخ ملائکه به آنها قرآن ياد مي دهند، چون درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است. لذا مي گويند: «فَيَقُولُ لِلْمُؤْمِنِ اقْرَأْ وَ ارْقَه »(۶) به اندازه اي که قرآن در ما محقق شده، در درجات بهشت رشد مي کنيم. ظاهر قرآن همين الفاظ است، الفاظ هم از طرف خداي متعال است و نوراني است. باطنش معاني است، مي رسيد جلوتر، مي شود درجات بهشت و قرب و مقامات توحيد، مي شود حقيقت قرآن: «وَ حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك »(۷) رشته بين ما و خداست، متصل است.

دعا هم همين طور است، دعاهايي که از معصومين نقل مي شود ظاهر و باطن دارد. باطن آن دعاها يکي احوالي است که بر انسان مي گذرد. اگر کسي به باطن دعا رسيد، آن حالات در وجود انسان شکل مي گيرد. اگر حمد مي کند، واقعا حال حمد در انسان پيدا مي شود. اگر استغفار مي کند، حال استغفار در او پيدا مي شود. انوار حمد و استغفار به قلبش وارد مي شود. بنابراين ببينيد دعايي که از معصوم نقل مي شود، از مقام معصوم نازل مي شود. همه رزق هايي که به ما مي رسد اين است. «وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى »(۸) هرچه ما مي خوريم به يمن امام زمان هست. رزق هاي باطني ما هم همين طور است. اگر حال دعا، حال حمد، حال استغفار، حال دلال و گفتگوي با خدا بخواهد به ما دست بدهد، اين حال از عالم بالا مي آيد. بنابراين تلاش کنيم که در ظاهر دعا نمانيم. ظاهر دعا لفظ است، باطنش ترجمه و معانيش است. ولي هر چه مي رويد جلو، مي رسد به آن حقايق باطني که از مقام معصوم تنزل پيدا مي کند. سعي کنيم که انشاءالله دعايمان به آنجا برسد.

 

راه رسيدن به حقايق باطني دعا

راهش هم اين است که انسان بر دعا مداومت کند و در دعا هم خودش را سر سفره امام سجاد(ع) ببيند و بداند صاحب اين دعا ايشان است و از ايشان بخواهد که حقيقت دعا به انسان عطا بشود. اگر حقيقت ابو حمزه به انسان عطا شد همه اين خواسته هاي ابو حمزه، همه حمدهايش، همه اعتراف هايش در وجود انسان محقق مي شود. يک موقعي مي بينيد آدم وقتي اعتراف هاي ابو حمزه را مي خواند براي من تجربه شده است به يک جاهايي که مي رسد آدم ديگر با خدا شکسته نفسي مي کند. واقعا احساس مي کند اين عيب ها که در ما نيست منتها حالا سحر ماه رمضان است و يک شکسته نفسي با خدا بکنيم. اگر کسي به دعاي ابوحمزه رسيد در قبال هر يک جمله اش واقعا حالتي در او پيدا مي شود. اعتراف ها و اقرار ها مي شود حال انسان، حمدها هم مي شود زبان حال انسان. خدا را حمد مي کند، واقعا مي فهمد، ستايش مي کند. فرض کنيد آدم مي رسد به اين حمدهاي ابو حمزه: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فِيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي »(۹) حمد مال آن خدايي است که من او را مي خوانم و او اجابت مي کند، ولو آن موقعي که او مرا صدا مي زند من کند هستم، با اين که به من احتياج ندارد. اگر من را صدا مي زند مي خواهد چيزي به من بدهد، من که او را صدا مي زنم که مي خواهم گدايي کنم، بلافاصله اجابت مي کند. حال اين حمد يک حمد زباني است. آدم اگر واقعا اين حقيقت را دريافت که او به محض دعا اجابت مي کند، و کندي هاي خودش را در اجابت خدا يافت، اين مي شود حمد حقيقي و الا ظاهرش که لفظ است و بعد هم ترجمه است، ترجمه که دعا نيست. پس انسان بايد با آن روح دعا، آن نور دعا و آن حقيقت دعا که از عالم بالا و از مقام حقيقت وجودي امام سجاد(ع) در دعاي ابوحمزه نازل شده سير کند و اين هم هر چه جلو بروي، درجات دارد. يعني ابو حمزه هر جمله اش را که بشکافيد مقامي است و باز در همين جمله مقامات بالاتري هم هست. يعني اگر شما هر جمله ابو حمزه را سي شب ماه رمضان خوب بخوانيد شب اول حالي به شما دست مي دهد و شب دوم حالت بالاتري به شما دست مي دهد. يعني سي شب يک جور نخواهد بود. مگر اينکه انسان آنچه امشب به کف آورده از دست بدهد و الا اگر آنچه امشب از دعا بدست آورده حفظ کند و در طول روز از دست ندهد، فردا شب از هر جمله دعا مقام بالاتري پيدا مي شود. پس اين نکته اول شما تلاش کنيد دعاهايتان، دعاهاي معصومين باشد و توجه داشته باشيد که اين دعا شبيه قرآن است. قرآن نازل هست، از عالم بالا مي آيد تا به ما مي رسد و به لفظ تبديل مي شود. در الفاظ نمانيد، در معاني نمانيد، حقايق دعا را طلب کنيد و حقايق دعا هم قانع نباشيد چون منازل دارد. ابو حمزه باطنش منازلي دارد. آنهايي که با ابو حمزه تحول حال پيدا مي کردند به باطن اين دعا راه پيدا مي کردند و اين حقيقت به آنها داده مي شد.

 

دعا، درک اضطرار خود و اجابت الهي

نکته دوم را من در باب زيارت هم عرض کرده ام. وقتي ما مي آييم محضر معصوم و به حضرت سلام مي کنيم و تواضع مي کنيم، اين سلام اعلام تسليم است. شما وقتي به معصوم اعلام تسليم مي کنيد، درهاي ولايت معصوم به روي شما باز مي شود. صلوات هم همين طور است، وقتي شما صلوات مي فرستيد و خشوع مي کنيد، درهاي ولايت و طهارت معصوم به رويتان باز مي شود. لذا زيارت مطهر است، انسان را پاک مي کند، صلوات مطهر است. چون وقتي انسان تواضع مي کند، و به ساحت معصوم اعلام تسليم و ادب مي کند، اين تواضع و خشوع درهاي ولايت معصوم را روي انسان باز مي کند. منتهي هر سلامي که مي کنيد ادب و تواضع نسبت به يکي از مقامات معصوم است. شما از اول زيارت جامعه ببينيد چقدر سلام مي کنيد: «السلام عليکم يا اهل بيت النبوة السلام علي محال معرفة الله السلام علي الدعاة الي الله السلام علي المخلصين في طاعة الله»، در واقع شما به شئون مختلف معصوم سلام مي کنيد. هر يکي از مقامات و شئون معصوم يک راهي است به سوي خدا. از هر کدام از اين مقامات معصوم به انسان بدهند يک راهي به سوي خدا باز مي شود. مثل آيات قرآن که هر آيه اي از آيات قرآن يک دري است به سوي خدا. هر حرفي از حروف قرآن يک بابي است به سوي معنويت. لذا در روايت فرمود اگر کسي استماع قرآن کند در مقابل هر حرفش يک حسنه به او مي دهد، در مقابل هر حرف يک درجه بر درجاتش اضافه مي کنند، يک گناه از گناهنش پاک مي کنند. هر حرفي از حروف قرآن يک راهي است به سوي خدا. فرمود اگر کسي قرآن را در نمازش در حالت ايستاده بخواند در مقابل هر حرف صد حسنه به او مي دهند، هر حرفي از حروف قرآن راهي است به سوي عالم غيب، نه هر کلمه اش. قرآن اين طور است، هر آيه اش يک راه است. هر آيه اي که به قلب انسان وارد بشود، براي هدايت انسان کفايت مي کند. اين فقط قرآن نيست که اين طور است، زيارت معصوم هم همين طور است. وقتي انسان مقابل معصوم قرار مي گيرد، اين سلامي که به اين شأن و اسم و مقام معصوم مي کند، مي گويد: «السلام عليک يا اهل بيت النبوة»، به اين شأن که اينها اهل بيت نبوت هستند. نبوت يک بيتي دارد يک خانه اي دارد، خانه نبوت که خانه گلي نيست، وجود مقدس نبي اکرم(ص)، بيت النبوة است. «انا مدينة العلم و علي بابها، انا بيت الحکمة و علي بابها». حضرت بيت النبوة است. نبوت در وجود خود پيامبر متجلي شده است، حقيقت پيامبر را اگر کسي ببيند و از جسمش عبور کند، اين پيامبر بيت النبوة است، خانه نبوت است، ائمه اهل بيت نبوت هستند.

لذا شما وقتي دم در حرم امام رضا(ع) مي ايستيد، مي گوييد: «اللهم إني وقفت علي باب من ابواب بيوت نبيک»(۱۰) اينجايي که من ايستاده ام يکي از درهاي خانه پيامبر است. خانه پيامبر خانه گلي نيست، خانه نبوت است. خانه اي است که حقايق غيبي در آن آمده. اين سلامي که به اين شأن مي کنيد، تواضع در مقابل اين کمال امام، راهتان را از همين جا به سوي خدا باز مي کند. سلام بعدي راه دوم و سلام بعدي راه سوم است. هر شاني از شئون امام هر مقامي از مقام امام يک راهي است به سوي خدا. اگر امام «باب الله» است، هر صفتي از صفاتش بابي است به سوي خدا. اگر امام «محال معرفة الله» است، معرفت الهي در وجود اينها حلول کرده. اين مقامشان يک راه به سوي خداست. اگر «مساکن ذکر الله» هستند، ذکر الهي در آنجا قرار پيدا کرده، مسکن ذکر بودن وجود امام، يک راه به سوي خداست. اگر «تامين في محبة الله» هستند، امام در محبت خدا به مقام تمام رسيده است. خود اين محبت امام يک راه به سوي خداست. شما به هر شاني از شئون امام که سلام مي کنيد همان راه به رويتان باز مي شود. وقتي مي گوييد «السلام علي محال معرفة الله» از وادي معرفت الله به سوي خدا نزديک مي شويد، اين وادي معرفت الله کجاست؟ ولايت امام رضا(ع) است. وقتي مي گوييد «التامين في محبت الله» به اين شان امام رضا(ع) سلام مي کنيد، از وادي محبت امام رضا(ع) به خدا، وارد وادي توحيد مي شويد. وقتي به امام رضا(ع) عرضه مي کنيد «مساکن ذکر الله» از وادي ذکر امام رضا(ع) به طرف خدا نزديک مي شويد. هر سلامي به شاني از شئون امام همان راه را به رويتان باز مي کند. اين را من ترجمه کنم يک عزيزي مي گفت من وقتي زيارت جامعه کبيره مي خوانم به هر شاني از شئون امام رضا(ع) سلام مي کنم، مي گويم آقا از همين به من بدهيد. اين ترجمه همان است که من عرض کردم. وقتي شما به امام رضا(ع) مي گوييد «السلام عليک يا ولي الله» معنايش اين است که داريد تواضع مي کنيد در مقابل اين مقام امام رضا(ع) و در همين وادي به رويتان باز مي شود. اگر امام رضا(ع) را با يک شأن ديگرش هم شناختيد و به آن هم تواضع کرديد، آن در دوم به رويتان باز مي شود. هر صفتي از صفات امام، هر کمالي از کمالات امام، يک راهي به سوي خدا است. بعضي ها فقط از يک راه مي روند، بعضي ها همه راهها به رويشان باز مي شود و از همه درها وارد مي شوند. از در محبت امام رضا(ع) وارد مي شود، از در معرفت امام رضا(ع) وارد مي شود، از در ذکر وارد مي شود، مقامات امام رضا(ع) همه به رويش باز مي شود. لذا زائرين متفاوت هستند. بعضي ديگر از زائرين وقتي زيارت جامعه کبيره مي خوانند، همه کمالاتي که در زيارت جامعه کبيره براي امام نقل شده به اين کمالات تواضع مي کنند، درهاي همه اين مقامات به رويشان باز مي شود. از همه اين مقامات به سوي امام رضا(ع) و از آنجا به طرف خدا مي روند. بعضي ها نه، يک مقام امام رضا(ع) را مي توانند ببينند، و در نتيجه يک باب به رويشان باز مي شود.

دعاي معصوم هم اين طور است، توجه کنيد اضطرارهاي ما به خداي متعال بي نهايت است، اين اضطرارها را بايد بالفعل کنيم، از غفلت بيرون بياوريم. هر دعايي که مي کنيد در سحر ماه رمضان هر جمله اي از ابوحمزه يک بابي از اضطرار به خدا را به رويتان باز مي کند. «اللَّهُمَّ أَلْحِقْنِي بِصَالِحِ مَنْ مَضَى» خدايا من را به صالحين گذشته ملحق کن، «وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَالِحٍ مَنْ بَقِيَ»، خدايا من را از صالحين آينده قرار بده، جزو آنها باشم، به آنها ملحق بشوم، «وَ خُذْ بِي سَبِيلَ الصَّالِحِينَ»، خودت من را در راه صالحين اخذ کن، نتوانم از اين راه بيرون بروم، من را در اين راه بگير، «وَ أَعِنِّي عَلَى نَفْسِي بِمَا تُعِينُ بِهِ الصَّالِحِينَ عَلَى أَنْفُسِهِم»، خدايا تو صالحين را بر عليه نفسشان کمک مي کردي به نفسشان غالب مي شدند، اين حيوان چموش را مهار مي کردند. خدايا همانطور که صالحين را کمک مي کردي من را هم کمک کن.

ملاحظه کنيد هر دعايي هر جمله اش يک اضطرار است. با هر جمله اي از دعاي معصوم بايد يک بابي به سوي رحمت خدا و به سوي اجابت الهي باز بشود، اضطراري از ما درک بشود و اجابتي دنبالش بيايد. هر جمله اش بايد يک اضطرار باشد، يک اجابت. در هر جمله اش بايد يک فقر باشد، يک اجابت. در هر خواسته اي بايد يک بابي به سوي خدا به روي ما باز بشود. فقرهاي ما راههاي ما به سوي خدا هستند. معني اين جمله شايد اين است خداي متعال مي فرمايد: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»(فرقان/۷۷) اگر دعاي شما نبود خدا چه اعتنايي به شما بکند؟ يعني هر دعايي که مي کنيد خدا متناسب با دعايتان يک توجهي به شما مي کند. ابو حمزه بايد اين طوري باشد، هر جمله اش بايد يک اعلام عجز، يک درک افتقار و فقر، يک اعلام اضطرار و التجا و پناه بردن به خدا و درخواست و گدايي و دعوت باشد و حتما به دنبالش يک اجابتي است. در هر جمله اي شما بايد يک رفت و برگشت داشته باشيد، يک عرض حاجت و يک اجابت. و اگر کسي اهل دعا شد در سحر ماه رمضان در هر جمله، هم اضطرار خودش را مي فهمد، هم اجابت خدا را دريافت مي کند.

 

دعا و معرفت به نيازها و اضطرارها / هر فراز و عبارت دعا يک راه اتصال به دريا بي کران

آنوقت ببينيد در دعاها چه چيزهايي هستند. نيازهاي واقعي ما اين نيازهايي که ما خيال مي کنيم نيست، اين دعاهاي معمولي که ما مي گوييم نيست. ببينيد در دعاي ابوحمزه چه نيازهايي مطرح است: «اللهم اني اسئلک ايمانا تباشر به قلبي»، آخر دعاي ابو حمزه مي فرمايد خدايا سؤال من از تو اين است يک ايماني به من بده که تو با آن ايمان مباشر قلب من بشوي، قلب من با تو سر و کار داشته باشد. «و يقينا حتي اعلم انه لن يصيبني الا کتبتني»، به من يک يقيني بده که من يقين کنم و بدانم که هيچ چيزي به من نمي رسد الا تو براي من نوشته باشي، اين نور يقين را به من بده. «و رضني من العيش بما قسمت لي»، بدانم هرچه به من مي رسد تو تقسيم کردي و من را به آن عيشي که تو تقسيم مي کني راضي کن. اين ها دعا است، اين ها خواسته است، بقيه ابو حمزه هم از اين لطايف است. حمدهايش، اقرارهايش، اعترافهايش.

پس اين هم نکته دوم که همين طوري که آيات قرآن هر کدام راهي به سوي خدا است، شئون امام معصوم هر کدام راهي به سوي خدا است، اين دعاها هم هر جمله اش يک راه است، يک عرض درک اضطرار در انسان بايد پيدا بشود. انسان خودش را مضطر بداند. وقتي مي گويد: «اللهم اني اسئلک صبرا جميلا و فرجا قريبا»، خدايا من از تو صبر جميل مي خوانم، واقعا بايد خودش را مضطر به اين صبر جميل ببيند و احساس کند او غني است و مي دهد، سحر ماه رمضان اين صبر جميل را از خدا بگيرد. بقيه اش هم همين است، «اللهم املا قلبي حبا لک و خشيتا منک و تصديقا بکتابک و ايمانا برسولک و فرقا منه و شوقا اليک»، اين خواسته ها هر جمله اش که انسان مي گويد بايد يک حاجت باشد و غناي حضرت حق را ببيند، دريافت کند. خدايا من از تو مي خواهم که قلب من را پر کني از ايمان به خودت، از حب به خودت، از تصديق به کتابت، از ايمان به رسولت، از خوف از خودت، از اشتياق به خودت. در هر جمله يک خواسته بسيار بلند است، که اگر انسان اين نيازها را به خدا پيدا کرد، خداي متعال آن اجابت ها را مي کند. در واقع خداوند به اندازه اين دعايش به او توجه مي کند. اگر هم نان و آب خواستيم به اندازه همان به ما مي دهد. اگر سحر بلند شدي گفتي خدايا قرض من را بده قرضت را مي دهد.

برادران يوسف آمدند پيش يوسف گندم مي خواستند، کيسه هايشان را پر از گندم کرد و گفت بفرماييد برويد. گفتند يکي از ما را جاي او نگه دار، گفت نه. «قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ»(يوسف/۷۹) ما آن کسي که متاع و کالاي خودمان را در وسايلش پيدا کرديم آن را مي گيريم و الا ظلم است. اين ظاهر آيه است و باطن آيه اين است که شما چيزي نداريد که ما شما را نگه داريم، ما آن کسي را نگه مي داريم که يک کالايي پيش او داريم. اگر محبتي از ما در دل شما بود خودتان را نگه مي داشتيم. الان که شما ما را نمي خواهيد، گندممان را مي خواهيد، اگر نگهتان داريم جز رنج هيچ خاصيتي ندارد. بنيامين محبت ما در دلش است، حاضر است به دزدي هم متهم بشود ولي پيش ما بماند. شما چيزي نداريد، پول و گندم مي خواهيد، بگيريد و برويد.

اگر کسي نصف شب از خدا گندم خواست، خدا به او گندم مي دهد. ولي اگر از خدا «حبا لک و فرقا منه شوقا اليک يا ذالجلال و الاکرام»، به او خوف مي دهند، اشتياق مي دهند، محبت مي دهند. بنابراين هر جمله دعا يک راه بسوي خدا است، هر جمله دعا يک اضطرار است. اين اضطرارها بايد در ما پيدا بشود، اجابت ها را هم حاضر ببينيم، آنوقت در مقابل هر جمله از دعاي ما يک درخواست است و يک اجابت. ببينيد آنوقت چه اتفاقي مي افتد، آدمي که دهانش را باز مي کند به ابوحمزه خواندن، تا دهانش باز مي شود اجابت مي آيد، يعني دائما سيرش با اجابت خدا است. همين که مي گويد خدايا بده احساس مي کند قبل از اينکه بگويد بده به او داده اند. اين معناي دعا خواندن است. يعني انسان به جايي برسد که با هر جمله هم اضطراري در خودش پيدا بشود و هم اجابتي را دريافت کند. اين چيزي است که انشاءالله رزق سحر ما است. در محضر امام رضا(ع) فيوضات نامتناهي افزون مي شود. محضر امام رضا(ع) بيت النور است، همه چيز آماده است. از امام رضا(ع) تقاضا کنيد که آن حقيقت ابوحمزه را به ما بدهند، مانوس بشويم، لذت ببريم. هم خواسته هايمان رفعت پيدا کند وهم انشاءالله اجابتها در مورد ما اجابت هاي عظيمي باشد. «السلام عليک يا ابا عبد الله»

 

    پي نوشت ها:
  • (۱) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ۲، ص: ۸۰۱
  • (۲) وسائل الشيعة، ج ۷، ص: ۲۷
  • (۳) الكافي (ط – الإسلامية)، ج ۳، ص: ۴۵۰
  • (۴) إقبال الأعمال (ط – القديمة)، ج ۱، ص: ۶۸ – دعاي شريف ابوحمزه
  • (۵) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج ۹۱، ص: ۱۴۲ – مناجات التائبين
  • (۶) الكافي (ط – الإسلامية)، ج ۲، ص: ۶۰۱
  • (۷) مكارم الأخلاق، ص: ۳۴۳
  • (۸) زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص: ۴۲۳
  • (۹) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ۲، ص: ۵۸۲
  • (۱۰) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج ۹۷، ص: ۱۶۰
Powered by TayaCMS