سخنران استاد رفیعی

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ.» [1]

مقدمه

چگونه می شود دربارۀ شخصیت فاطمه علیها السلام حرف زد؟ واقعاً حروف، کلام و الفاظ، گنجایش توصیف فضایل این بانوی مقدس را ندارد. گر چه عمرش کوتاه، زندگی اش ساده و خانه اش محقر بود؛ اما همین کوچکی خانه، کوتاهی عمر و بالاخره کمی ثروت و... در او این همه عظمت را فراهم آورد. بزرگواری و عظمتی که امام زمان (عج) می فرمایند: دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم الگو و اسوۀ من است.[2]

امام عسکری علیه السلام نیز در این باره می فرماید: ما ائمه، حجت خدا بر شما هستیم؛ ولی خود ما حجتی داریم و آن مادرمان فاطمه علیها السلام است. امام جواد علیه السلام در حالی که چهار سال بیشتر نداشت در مکه می نشست و به یاد مصیبت های مادرش اشک می ریخت. شخصی می گوید: در حضور امام صادق علیه السلام بودم، گفتم: خدا به من دختری داده اسمش را فاطمه گذاشته ام، دیدم رنگ و حالت امام علیه السلام تغییر کرد با حالت پرسشی فرمود: فاطمه؟ چه نامی! مبادا او را بزنید مبادا به او توهین کنید.[3] زیرا او هم نام مادر ما فاطمه علیها السلام است.

فاطمه شخصیتی است که محور حدیث کساء است. وقتی پنج تن دور هم جمع شدند؛ ملائکه سؤال کردند خدایا اینها کیانند؟ خدای متعال فرمود: این فاطمه است و پدرش؛ فاطمه است و شوهرش؛ فاطمه است و فرزندانش. فاطمه ای که ملائکه بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خدمتش می آمدند، می نشستند و می گفتند: «یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ إِنَّا إِلَیْکِ مُشْتَاقَاتٌ»؛[4] ما دلمان برای شما تنگ شده و اشتیاق همراهی با شما را داریم. چه طور این شخصیت را می توان ستود و اوصافش را بیان کرد! فاطمه ای که به قول شاعر، متولد بیست جمادی الثانی نیست؛ بیست جمادی الثانی زاد روز جنبۀ ناسوتی و جسمی فاطمه است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز در این باره می فرمایند: «خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ علیها السلام قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاء».[5] چه قدر زیبا سروده: «بنت الخلود لها الجبال فاشقه» فاطمه مادری است که همۀ نسل ها باید به عنوان مادر احترامش کنند نه فقط نسل سادات و مسلمانان.

و نیز پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «فاطمةُ خِیَرَةُ الله»؛ یعنی فاطمه برگزیدۀ خدا است.[6]

چرا این قدر این خانم عظمت و مقام دارد؟ در حالی که همۀ ما آرزویمان این است که وقت احتضار، امیرالمؤمنین علیه السلام بالای سرمان بیاید؛ یک نگاهی به چهره ما بیندازد؛ آن وقت این علی آمده کنار فاطمه نشسته، فاطمه جان! «اَنَا عَلیُّ» من علی هستم. «یَا فَاطِمَةُ کَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّک». تمام آرزوی علی علیه السلام این است که فاطمه با او حرف بزند. علی ای که همۀ مؤمنین آرزوشان این است که در حال احتضار کنار بدنشان حاضر شود، امروز او تمام آرزویش این بود که فاطمه یک بار چشمانش را باز کند و با او سخنی بگوید، چرا؟ آیا چون او دختر پیغمبر است؟ نه، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم دخترهای دیگری هم با نام های زینب، امّ کلثوم، و رقیه داشتند. آیا چون همسر علی است؟ نه، علی علیه السلام نیز همسرهای دیگری داشت. علی به خاطر انتخاب های فاطمه این قدر به او رغبت داشت.

تمام عظمت فاطمه در انتخاب هایش است. ببینید آقا! هر کس در زندگی اش چیزی را انتخاب می کند؛ یکی می گوید مثلاً فلان هنرپیشه الگوی من است؛ یا فلان موزیک و آهنگ، امسال برای من خیلی زیباست؛ این را همیشه در ذهنم دارم و بدان گوش می دهم؛ یا فلان امپراطور و شخصیت برای من به عنوان فرد مرجع مطرح است، الان شما انتخاب کرده اید اینجا بیائید. یکی ممکن است انتخاب کند و جای دیگری برود. آدم از صبح که پا می شود تا شب، دائماً در حال انتخاب است. شما یک پارک هم که می روید، یک نگاه هم می کنی ئ یا مثلاً می گویی اینجا می نشینم چون خلوت تر است؛ چون خنک تر است. در حال انتخاب هستید. و یا برای خانه خریدن یکی می گوید می خواهم خانه ام کنار مسجد باشد برای اینکه می خواهم نما جماعت بروم؛ یکی می گوید می خواهم دور از مسجد باشد تا صدای اذان و ختم و اینها را نشنوم، در حال انتخاب است.

انتخاب های چهارگانه حضرت فاطمه

در این جلسه چهار تا از انتخاب های حضرت زهرا علیها السلام را برای شما بیان می کنم تا ببینید فاطمه علیها السلام چرا فاطمه است؟ پدرش اگر دست زهرای مرضیه علیها السلام را می بوسید، و او را مادر (ام ابیها) خطاب می کرد، اگر با سه قرص نانی که در راه خدا می دهد 18 آیه از سورۀ هل اتی در شأن حضرت نازل می شود، اینکه امام باقر علیه السلام مریض می شوند و تب می کنند، وقتی آب به سر و صورتش می زنند می گوید یا فاطمه! و با نام مادرش از خدا شفا می خواهد![7] و یا نقل شده پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی می خواستند بعضی از مسایل و احکام شرعی را بگویند پیش از آن نام فاطمه را می آوردند و می فرمودند: «یَا حَبِیبَةَ أَبِیهَا کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَام»[8] ای فاطمۀ من! حبیبه و محبوبۀ من، هر چیزی که مست کننده باشد، حرام است. وقتی می خواهد این حکم را ابلاغ کند پیشوندش را نام فاطمه علیها السلام می آورد. این همه احترام به خاطر شخصیت و انتخاب هایی است که حضرت زهرا داشتند.

انتخاب رضای خدا بر رضای غیر خدا

در تمام صحنه های زندگی فاطمه علیها السلام رضایت خدا بر غیر خدا ترجیح داشت. وقتی به خواستگاری زهرای مرضیه علیها السلام آمدند پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمودند: دخترم! علی، به خواستگاریت آمده، حضرت رضای خداوند را از پدر جویا می شود. با وجود اینکه خواستگارهای پولداری نظیر عبدالرحمن بن عوف به خانۀ پیغمبر رفت و آمد داشت. طوری که او پیشنهاد داد که خانۀ ده هزار درهمی را به نام فاطمه می کنم.[9]

امام علی علیه السلام برای خواستگاری آمد، نخستین سؤالی که فاطمه پرسید این بود: «أرَضِیَ اللهُ»؛ آیا خدا از این ازدواج من راضی است؟[10] اینکه پول دارد یا ندارد؛ خانه اش کجاست و... از ناحیۀ فاطمه مورد پرسش قرار نمی گیرد، تنها رضایت خداوند برایش مطرح است. آن هایی که مدینه مشرف شده اند می دانند که خانۀ زهرا علیها السلام جای محقری بوده است، اما در همان جا جبرئیل رفت و آمد داشته است.

با وجود اینکه فرزندان فاطمه کوچک بودند و نیاز به مراقبت بیشتری داشتند، اما خود حضرت جو آسیاب و آرد می کرد و همزمان مشغول ذکر بود. می گویند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی این وضع را می بیند اشک در چشمانش حلقه می زند! دختر یگانه اش را که واسطۀ امامت و نبوت است می بیند که در دشواری های زندگی، زندگی می کند. برای اینکه با او همدردی کند می گوید: «یَا بِنْتَاهْ تَعَجَّلِی مَرَارَةَ الدُّنْیَا بِحَلاوَةِ الآْخِرَةِ»؛ دخترم تلخی دنیا را بچش! ان شاءالله با شیرینی آخرت حل می شود. درست است که اینجا برایت سخت و دشوار است، ولی در قیامت آن قدر مورد توجه قرار می گیری که همۀ این تلخی ها فراموش خواهد شد. فاطمه در جواب چه فرمود؟ ببینید! بعضی ها می گویند، اینجا خانه ام کوچک است عیب ندارد؛ اما خداوند در عوض در بهشت خانۀ بزرگ به من خواهد داد، و یا اینجا ندارم ان شاءالله آنجا حضرت چنین نگفت، عرضه داشت: «الْحَمْدُللهِ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ الشُّکْرُللهِ عَلَی آلائهِ» پدر جان! خدا را شکر به همین خانۀ کوچک و زندگی، به همین سادگی الحمدلله...[11]

پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم از امیرالمؤمنین پرسیدند: زهرا چگونه زنی است؟ رفتار رسول خدا را ببینید چه قدر الهی است، که از علی علیه السلام می پرسد که زهرا چه طور همسری برای تو است؟ امیرالمؤمنین عرضه داشت: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی طَاعَةِ الله»؛ فاطمه بهترین کمک برای من در مسیر طاعت خداست.[12] حضرت زهرا علیها السلام شب عروسی وقتی وارد خانۀ امیرالؤمنین شد اشک می ریزد، علی علیه السلام می فرمایند زهرا جان چرا گریه می کنی؟

به نظر شما شب اول عروسی علت اشک ریختن زهرای مرضیه چیست؟ حضرت زهرا علیها السلام می فرماید: علی جان! من از انتقال خانه پدر به خانه شوهر، یاد یک انتقال دیگری افتادم. یاد چه انتقالی؟ - یاد اینکه یک روزی از این دنیا باید به عالم قبر و قیامت رفت.[13] یاد این افتادم که ما دو تا انتقال داریم؛ یکی به خانۀ شوهر، بعدی انتقال به قبر. جوان های عزیز! دختران و پسران! این حرف یعنی چه؟ یعنی از همان شب اول ازدواج یاد مرگ فراموش نشود. جدایی و طلاق اختلاف از کجا نشأت می گیرد؟ چرا آمار طلاق در ایران بالای سی هزار در سال است؟ بیشتر زوج هایی که طلاق می گیرند جوان هستند، از هر شش هفت ازدواج یکی آن در سال گذشته منجر به طلاق شده است! چرا؟ سی هزار طلاق برای یک کشور چرا؟ چرا در زندگی ها مهربانی نیست؟ باید بدانیم که به خاطر کمی امکانات نیست.

آمار نشان می دهد که بیشتر در خانواده های ثروتمند طلاق اتفاق می افتد. اما چرا؟ چشم اگر عفت نداشت، نفس اگر حد اشباع نداشت، نگاه اگر به دنبال ناموس دیگران بود و مرگ و یاد خدا به فراموشی سپرده شد، غیر از طلاق انتظار نمی رود. فاطمه از شب اول حرف آخر را زد، فرمود: بعد از اینجا قبر است! اگر زوجین از اول حرف آخر را نزنند، همسرش یک ماه دو ماه، یک سال دو سال بعد، ویژگی های نخست را ندارد چرا که امور طبیعی رو به زوال است. پس از زوال داشته ها، یکی از زوجین حواسش سراغ فلان فیلم یا فلان عکس و تصویر می رود و در پی آن زندگی متزلزل می شود.

چرا استمرار زندگی ها کم شده؟ چرا در دادگاه ها اختلاف خانوادگی بیداد می کند؟ اگر زندگی فاطمه الگو قرار می گرفت بی ثباتی زندگی مشترک به کلی رو به زوال می رفت. مثل یک چنین روزی وقتی آقا امیرالمؤمنین کنار بستر زهرا نشست، اول سؤالی که زهرا از ایشان کرد این بود: علی جان! آیا از من راضی هستی یا نه؟ از پدرم شنیدم که مرد باید از زنش راضی باشد. از علی علیه السلام نقل شده است که «والله ما اغضَبَتنِی»؛ به خدا قسم حتی یک بار فاطمه مرا عصبانی و خشمناک نکرد.[14] در اوج فقر و نداری زهرا حتی یک بار هم دل مرا با خواسته هایش نرنجاند. ما اینجا نمی خواهیم قهرمان پروری کنیم و نمی گوییم دنیا فقط برای ائمه خلق شده است. منتها آیا شما کامل تر از این خاندان پیدا می کنید؟ آدم ابوالبشر از درخت منهی خورد؛ در پی آن گفتند: از بهشت بیرون رو! چون به آدم علیه السلام گفته شده بود: «وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَة».[15] زهرای مرضیه حتی حلال غیر منهی را نخورد! روزها گرسنه ماند و غذا را به یتیم و اسیر و مسکین داد. کسی که این نان را می دهد نه به خاطر این است که اسمش در تاریخ بماند، خیر، چون دختر پیغمبر است و نه اینکه فردا از او تعریف کنند در کتاب ها از او چیزی بنویسند، بلکه می گوید: «إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ».[16] این عظمت فاطمه علیها السلام است که رسول خدا آن گونه او را احترام می کند، و این کلمه به خوبی حکایت می کند: «إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ» صرفاً به خاطر خداوند اطعام کردیم.

برادران و جوانان عزیز! بیائیم تصمیم بگیریم که کارهایمان برای خدا باشد. دو جلد از کتاب های حضرت امام (نامه های ایشان) همین سال جاری منتشر شده که حاوی نامه های عرفانی امام برای رفقا، دوستان و خانواده است، من یکی از این نامه ها را که نگاه می کردم ایشان در آنجا ذیل آیه شریفه: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»،[17] به پسر بزرگوارشان آقا سید احمد می نویسند: اگر تمام عمرت را صرف فکر کردن در سورۀ حشر کنی جا دارد. و می فرمایند: مردم! خدا را در زندگی فراموش نکنید!

می دانید اگر خدا را فراموش کنید چه می شود؟ العیاذ بالله کلاه سر خدا که نمی رود.اگر دانشجویی استادش را فراموش کرد این شاگرد است که دچار مشکل خواهد شد و نمره نخواهد آورد. اگر طلبه و دانش آموزی امتحان نداد، استاد ضرر نمی کند. آیه فوق می گوید: اگر خدا را فراموش کردید خودتان را فراموش خواهید کرد. خدا فراموشی عامل خود فراموشی است؛ یعنی بحران هویت، افسردگی و سردرگم شدن و نگرانی.

آمار گرفته اند درصد افسردگی خوابگاه دانشجویی، فلان میزان بالا رفته است. آنچه که مسلم است و آن را با توجه به آیات نورانی قرآن و احادیث معصومین بیان می کنیم این است که منشأ فراموشی خدا تمام این نگرانی ها را در پی دارد. شرح حال یکی از مراجعی را که الان در قید حیات هستند نگاه می کردم، ایشان می گویند: من در این چند سالی که زندگی کردم و هفتاد و چند سالی که از خدا عمر گرفته ام مسافرت های زیاد و جاهای مختلفی رفته ام و ملاقات هایی داشته ام. تنها چیزی که انسان را ارضا و اشباع می کند ارتباط های معنوی است.

نمی گویم تفریح نداشته باشید، پارک نروید، بلکه می گویم خدا را در مسافرت ها و تفریح گاه ها فراموش نکنید. حضرت امام (ره) ذیل آیۀ فوق بیان زیبایی دارند، می فرمایند: اگر کسی خدا را فراموش کرد، خداوند دست عنایتش را از سر او برمی دارد. بعضی وقت ها در قرآن گفته می شود: «یُضِلُّ مَن یَشَاءُ»؛ اینکه خدا بعضی ها را گمراه می کند یعنی چه؟ خدا گمراه می کند این مثل این می ماند که بگوییم استادی به – دانش آموز خود – نمره نداده و رفوزه اش کرده است. هیچ استادی با شاگردش چنین کاری را نمی کند. امان از آن ساعتی که آدم به خودش واگذار شود؟! در دعاهای مأثوره داریم که: «اللَّهُمَّ لاٰ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً».

انتخاب های یک آدم به او ارزش می دهد. شما انتخاب حر را در روز عاشورا ببینید! او امام حسین علیه السلام را انتخاب کرد و یزید و دنیا را انتخاب نکرد. دنیا را واگذاشت و آخرت را انتخاب کرد. اصل سخاوت را انتخاب کرد و اصل بخل را رها ساخت.

چرا وقتی امام صادق علیه السلام نام مادر را می شنید اشک در چشمانش حلقه می زد؟ انتخاب رضای خدا، بر رضای دیگران، اولین دلیل عظمت دختر رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است. این عظمت باعث شد که مورد احترام پیغمبر خدا و امامان معصوم علیهم السلام قرار گیرد.

انتخاب فقر بر ثروت

فاطمه علیها السلام می توانست ثروتمند باشد؛ هیچ کاری نداشت زمینه و همۀ امکانات به صورت کامل برایش فرهم بود، با یک دعا و یک درخواست، دنیا در اختیارش قرار می گرفت، اما خودش فقر را بر ثروت ترجیح داد.

انتخاب سخن بر سکوت

زهرای مرضیه بعد از پیغمبر درب خانه اش را آتش زدند می توانست بنشیند و سکوت کند، اما چرا فاطمه پس از رحلت رسول خدا، چهل شب دَرِ خانۀ مهاجر و انصار رفت؟ در پاسخ باید گفت که فاطمه زمان شناس و امام شناس بود. در خانه های مسلمانان خطبه خواند، صحبت می کرد و گریه کرد. گریه فاطمه تنها برای مصیبت رسول خدا نبود. وقتی می گفتند: چرا گریه می کنید؟ می گفت: گریۀ من دو دلیل دارد: یکی به خاطر «فُقِدَ النَّبِیُّ» با فقدان نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و دیگری به خاطر «وَ ظُلِمَ الْوَصِی» با ظلم به وصیّ او علی (ع).[18] از آنجا که وقت نیست انتخاب های حضرت زهرا علیها السلام به صورت فهرست وار ذکر می شود.

انتخاب امامِ نور بر ائمه نار (دفاع از امامت و رهبر)

اینها انتخاب های زهرای مرضیه بود. یک خانم مسلمان باید از عفت، ایثار، خداترسی، دفاع از امامت و رهبری و ولایت زهرا درس بگیرد و در زندگی عملی اش آنها را پیاده کند. به همین میزان اکتفا می کنم تا برای عزیزان خسته کننده نباشد.

روضه

دل های شما را روانۀ مدینه کنار قبر مخفی زهرا علیها السلام کنم. آن هایی که مدینه مشرف شده اند از همان اول زمزمه شان این است.

  • یا فاطمه من عقده دل وا نکردمگشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

مخفی بودن قبر نیز نشانه و سند مظلومیت زهرا علیها السلام است. مصائب فاطمه نیز مثل قبر آن بی بی مخفی است. مصائب آن قدر عظیم است که 40 سال پس از شهادت حضرت، امام حسن علیه السلام همین که نگاهش به مغیره می افتاد شروع می کرد به اشک ریختن، و می فرمود: نغیره! تو جزء کسانی بودی که مادرم زهرا را کتک زدی: «أنتَ الَّذی ضربتَ فاطمة بِنْتَ رَسُول الله صلی الله علیه وآله وسلم حتّی أَدْمیتها»؛[19] آن قدر مصیبت بزرگ است که امیرالمؤمنین علیه السلام کنار قبر فاطمه مرگش را از خدا خواست. مثل امروزی، براساس روایت فاطمیۀ اول نوشته اند: بعد از نماز مغرب فاطمه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و خانه اش برای فرزندانش به عزا تبدیل شد.

صحبت هایش را کرد، گفت: علی جان! کسی را از محل دفنم با خبر نکن! بدنم را شب غسل بده، و شب کفن کن! راضی نیستم کسانی که به خانه ام حمله کرده اند، بر بدنم نماز بخوانند. علی جان! وقتی من را به خاک سپردی «اجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِی قُبَالَةَ وَجْهِی» کنار قبرم بنشین و زود از کنار قبرم بلند نشو!

لحظۀ پس از دفن، لحظۀ تنهایی میت است و فرد متوفٰی انیس و مونس می خواهد. چه انیسی بالاتر از علی است؟ کنار قبر برایم قرآن بخوان! «فَأَکْثِرْ مِنْ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ»؛[20] علی جان! برایم دعا کن.

  • «ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَلَاتَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاق»[21]

هم برای خودم گریه کن هم برای بچه های یتیمم، زیرا خیلی سخت است که جلوی بچه ها مادرشان جان بدهد؛ آن هم بچه هایی که سنّشان زیر ده سال است و به سن بلوغ نرسیده اند. علی جان! خواهشی دارم، هوای همه بچه ها را داشته باش حسینم را که در کربلا به شهادت می رسد فراموش نکن!

  • پیراهن خود در غم من چاک مکنجز نیمه شب جسم مرا خاک مکن
  • از فاطمه یادگار اگر می خواهیخون های مرا ز روی درب پاک مکن!

اما علی چه کند با این در و دیوار؟ بی بی سفارش دیگری هم دارد:

مرا چو غسل نیمه شب به پیش کودکان دهی مبادا سینه مرا به زینبم نشان دهی

نگذار زینبم صورتم را ببیند! عجب وداع و خداحافظی بود! نوشته اند: «أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْت»؛ امیرالمؤمنین، بچه ها را از اتاق بیرون کرد، نشست کنار بستر فاطمه.[22]

  • ای صفای خانه من الوداعگرمی کاشانه من الوداع

فاطمه جان! چه زود علی را تنها گذاشتی!

  • الوداع ای همدم و هم ناله امالوداع ای یار هیجده ساله ام
  • خواهشی دارم ز تو ریحانه امیک شب دیگر بمان در خانه ام
  • جان زهرا روز من را شب مکنچادرت را بر سر زینب مکن

فاطمه جان! به این زودی از کنار علی نرو!

  • جان زهرا روز من را شب مکنچادرت را بر سر زینب مکن

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» [23]


[1] . حشر، 19.

[2] . الاحتجاج، ج2، ص 466.

[3] . کافی، ج6، ص 48.

[4] . بحارالانوار، ج43، ص 66 و ج 92، دلائل الامامه، ص 28.

[5] . بحارالانوار، ج43، ص 4.

[6] . فضایل الخمسه، من الصحاح السته، ج3، ص 227.

[7] . بیت الاحزان، ص 156.

[8] . مستدرک الوسایل، ج17، ص 58؛ بیت الاحزان، ص 32.

[9] . زندگی زهرا، ص 35؛ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 245.

[10] . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 344.

[11] . بحارالانوار، ج43، ص 85؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 342.

[12] . همان، ص 117، همان ص 355.

[13] . ارشاد شیخ مفید، ج1، ص 270.

[14] . بحارالانوار، ج 43، ص 134.

[15] . بقره، 35.

[16] . انسان، 9.

[17] . حشر، 19.

[18] . بحارالانوار، ج43، ص 156؛ مناقب ابن شهر آشوب ج2، ص 205 – 49.

[19] . الاحتجاج، ج1، ص 278.

[20] . بحارالانوار، ج79، ص 27؛ منتهی الامال، ص 192.

[21] . بحارالانوار، ج43، ص 178.

[22] . بحارالانوار، ج43، ص 191.

[23] . شعراء، 227.