قرب به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

قرب به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

قرب به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد


قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : «اُحِبُّ الاَْطْفالَ لِخَمْسٍ : اَلاَْوَّلُ، اِنَّهُمْ هُمُ الْبَکّاؤُونَ، وَالثّانى، یَتَمَرَّغُونَ فِى التُّرابِ، وَالثّالِثُ، یَخْتَصِمُونَ مِنْ غَیْرِ حِقْدٍ، وَالرّابِـعُ، لایَدَّخِرُونَ لِغَدٍ شَیْئاً، وَالْخامِسُ، یُعَمِّرُونَ ثُمَّ یُخَرِّبُونَ»؛

کودکان را به خاطر پنج خصلت دوست دارم:

اول آن که بسیار مى گریند؛ دوم آن که با خاک بازى مى کنند؛ سوم آن که بدون کینه نزاع و دشمنى مى کنند؛ چهارم آن که چیزى را براى فردا ذخیره نمى کنند؛ پنجم آن که مى سازند، آن گاه خراب مى کنند.

حشر با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

چند دسته به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نزدیک اند. یک دسته کسانى هستند که مهر و محبت پیامبر در دلشان زیاد است. در روایات فراوانى آمده است که هر کس محبتش بیشتر است، به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام نزدیک تر است. محبت وسیله حشر و نشر است. «مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ»؛[1] کسى که گروهى را دوست داشته باشد، با آنان محشور مى شود.

محبّ هر چند در ظاهر سنخیتى با محبوب نداشته باشد، ولى بالاخره به او مى رسد. یعنى محبت عامل رسیدن محبّ به محبوب و محشور شدن با اوست. ثُعبان یک غلام بود و پیامبر در اعلا درجه قرب. اما محبت موجب شد که این غلام در اعلا درجه بهشت در کنار پیامبر خدا قرار گیرد.[2] محبت علت انضمام است.

ربیعة بن کعب هفت سال خدمتگزار پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. یک روز پیامبر خدا از او پرسید: هفت سال به من خدمت کردى، در برابر آن از من چه مى خواهى؟ گفت: اجازه بدهید درباره آن فکر کنم. فرداى آن روز به محضر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رسید. پیامبر فرمودند: حاجت تو چیست؟ گفت: از خدا بخواهید که در بهشت در جوار شما باشم. حضرت فرمودند: این مطلب را چه کسى به تو آموخت؟ گفت: یا رسول اللّه، کسى به من نیاموخت، لکن فکر کردم که اگر از شما مال درخواست کنم، تمام مى شود. اگر عمر طولانى یا فرزند طلب کنم، سرانجامِ همه مرگ است. پیامبر لحظه اى سر به زیر افکندند و آن گاه فرمودند: «اَفْعَلُ ذلِکَ فَاَعِنّى بِکَثْرَةِ السُّجُودِ»؛[3] این چنین مى کنم، تو هم با بسیار سجده کردن مرا یارى کن.

جَوْن بن ابى مالک، غلام سیاه چهره ابوذر غفارى بود و بدنى بد بو داشت. اما به امام حسین علیه السلام پیوست و در راه آن حضرت جان فشانى کرد و به شهادت رسید. امام حسین علیه السلام بر بالین او حاضر شدند و فرمودند: «اَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ طَیِّبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَْبْرارِ وَ عَرِّفْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛[4] خدایا، روى او را سپید کن و بوى او را خوش و او را با نیکان محشور فرما و با محمد و آل محمد آشنا و معاشر گردان.

او یک غلام سیاه بدبو بود، اما با امام حسین علیه السلام و یارانش محشور مى شود.

قرب به پیامبر صلى الله علیه و آله

از دیگر چیزهایى که موجب قرب به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى شود، حُسن خلق است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند :«اَقْرَبُکُمْ مِنّى مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیامَةِ اَحْسَنُکُمْ اَخلاقاً»؛[5] کسى که اخلاقش نیکوتر است، در روز قیامت در همنشینى به من نزدیک تر است. یعنى هر کس خوش اخلاق تر، مهربان تر، خیرخواه تر و با گذشت تر است، در قیامت به من نزدیک تر است. اخلاق مجموعه اى از صفات خوب است. یک صفت از صفات خوب هم کارساز است. مثلاً کسى که با گذشت است، خیلى هنر دارد. شک نکنید که خداوند او را مى آمرزد. در قرآن آمده است:

«وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللّهِ»؛[6] کیفر بدى، مجازاتى همانند آن است؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست.

انسان هاى با گذشت اجرشان را از خداوند دریافت مى کنند و پاداش خداوند در خور بزرگى خداوند است.

در روایت آمده است :«مَنْ کانَ اَجْرُهُ عَلَى اللّهِ فَلْیَدْخُلِ الْجَنَّةَ»؛ کسى که پاداش او بر عهده خداوند است، وارد بهشت شود. گفته مى شود آنان کیستند؟ پاسخ داده مى شود: «اَلْعافُونَ عَنِ النّاسِ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِلا حِسابٍ»؛ کسانى که از مردم مى گذرند و اهل گذشت هستند، بى حساب وارد بهشت مى شوند.[7] اخلاق خیلى مهم است. اصلاً بحث سیره پیامبر براى بیان اخلاق عملى پیامبر خداست. اگر یکى از سیره هاى پیامبر را پیاده کنیم، کارمان درست است. هر کس خوش اخلاق تر است، به پیامبر نزدیک تر است.

سزاوارترین مردم به پیامبر صلى الله علیه و آله

همچنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند :«اَوْلَى النّاسِ بى یَوْمَ الْقِیامَةِ اَکْثَرُهُمْ عَلَىَّ صَلاةً فى دارِ الدُّنْیا»؛[8]

سزاوارترین مردم به من در روز قیامت کسى است که در دنیا بیشتر از هر کس بر من صلوات بفرستد.

هر کس، کسى یا چیزى را بسیار یاد کند، یا خاطرخواه آن است، یا خاطرخواه خواهد شد. این دو لازم و ملزوم اند.

«مَنْ اَحَبَّ شَیْئاً اَکْثَرَ ذِکْرَهُ»؛[9] کسى که چیزى را دوست دارد، فراوان از آن یاد مى کند.

انسان اگر چیزى را دوست نداشته باشد، از آن یادى نمى کند. اگر بغضش نسبت به آن چیز کامل باشد، از آن بدش مى آید. اصلاً دوست ندارد حرفش را بشنود.

«مَنْ اَبْغَضَ شَیْئاً اَبْعَضَ اَنْ یَنْظُرَ اِلَیْهِ وَ اَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ»؛[10] کسى که چیزى را مبغوض و منفور مى دارد، نگاه کردن به آن و یادآورى آن را نیز مبغوض و منفور مى شمارد.

کسى که یاد پیامبر خدا مى کند و بر او درود و سلام مى فرستد، خاطرخواه اوست، اگر هم نباشد ـ ان شاءالله ـ مى شود.

پیش دستى در سلام

از دیگر امورى که موجب قرب به پیامبر خدا مى شود، پیشى گرفتن در سلام است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اَوْلَى النّاسِ بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلامِ»؛[11] نزدیک ترین مردم به خدا و پیامبرش کسى است که در سلام کردن پیش دستى کند.

من این حدیث را بار اول که دیدم جا خوردم. یعنى سلام این قدر مهم است؟! مى گوید: سزاوارترین افراد به خدا. از پیغمبر هم فراتر رفته است. ابتدا به سلام، یعنى اظهار محبت. یعنى این که دوستت دارم. تکبر بدترین خطرهاست. چیزى که انسان را از تکبر دور مى کند، همین سلام کردن است.«مِنَ التَّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ»؛[12] از مصادیق تواضع این است که هر کس را دیدى به او سلام کنى.

آثار و برکات سلام

همین پیش دستى در سلام یکى از سیره هاى مهم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بوده است. از علما کسانى هستند که سخنرانى نمى کنند، اما وجود و حرکت و اخلاق و رفتارشان درس است. اصل تبلیغ همین است. یکى از دوستان مى گفت: در یکى از محله ها رفت و آمد داشتم. دیدم بچه ها، جوان ها و مردم مى آیند و به من سلام مى کنند. این مسأله برایم غیر عادى بود. تعجب کردم. حس کنجکاوى باعث شد در این باره تحقیق کنم. پس از تحقیق معلوم شد در این کوچه یک روحانى با آداب و با اخلاق اسلامى زندگى مى کند. از اول صبح تا شب با هر کس روبرو مى شود سلام مى کند. این سیره پیامبر خدا را در این محله عملى کرده تا جا افتاده است. ببینید اگر یک سیره را پیاده کنیم، چقدر آثار و برکات دارد. خود پیامبر بر این سیره پافشارى داشتند. در روایتى آمده است :«اِنَّهُ کانَ یُسَلِّمُ عَلَى الصَّغیرِ وَالْکبیرِ»؛[13] پیامبر خدا صلى الله علیه و آله همواره به کوچک و بزرگ سلام مى کرد.

سلام به کودکان

همچنین مى فرمودند: «خَمْسٌ لا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَماتِ: ... وَالتَّسْلیمُ عَلَى الصِّبیانِ لِتَکُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدى»؛[14] پنج چیز است که تا آخر عمر ترک نمى کنم: ... یکى هم سلام کردن بر کودکان تا این که بعد از من سنت شود.

برخى خجالت مى کشند به بچه ها سلام کنند. مى گویند: ما بزرگتریم، چگونه به بچه ها سلام کنیم! پیامبر بر این کار پافشارى داشتند. مى خواستند بعد از خودشان جا بیفتد. بیایید به بچه ها سلام کنیم. سلام نام خداست. به نیت خدا و به نیت این که سیره پیامبر جدا بیفتد، سلام کنید. وقتى وارد خانه مى شوید، به خانم و فرزندانتان سلام کنید. اگر هم کسى در خانه نیست، بگویید: «اَلسَّلامُ عَلَیْنا مِنْ عِنْدِ رَبِّنا». چون در قرآن آمده است: «فَاِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى اَنْفُسِکُم تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِاللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً»؛[15] و هنگامى که داخل خانه اى شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتى از سوى خدا، سلامى پر برکت و پاکیزه!

یک نکته توحیدى

این سلام چقدر زیبا و قشنگ است! در حقیقت سلامى از جانب خداست. خداوند مى فرماید: وقتى وارد خانه شدید، از جانب من به خودتان سلام کنید. گوینده کیست؟ شنونده کیست؟ آن توحیدى را که عرفا مى گویند، در یک سلام آورده است.

حاج آقا دولابى مى فرمودند: در تک تک احکامى که از بالا آمده است، ریزه کارى هاى عرفانى براى اهلش وجود دارد. توحید را در یک سلام آورده است. گوینده و شنونده از خود چیزى ندارند؛ هر چه هست اوست. همه از سوى خداست.

خصلت هاى دوست داشتنى

پیامبر خدا بچه ها را خیلى دوست مى داشت. بچه ها بوى خدا مى دهند. بوى توحید مى دهند. باید به آن ها محبت کنیم. آن ها ولىّ خدا هستند، معصوم اند، بوى بهشت مى دهند، بوى امام هاى ما را مى دهند. گل اند، نازک اند، لطیف اند. هریک، از انسان ها و شخصیت هاى بزرگى هستند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

«اُحِبُّ الاَْطْفالَ لِخَمْسٍ : اَلاَْوَّلُ، اِنَّهُمْ هُمُ البَکّاؤُونَ، وَالثّانى، یَتَمَرَّغُونَ فِى التُّرابِ، وَالثّالِثُ، یَخْتَصِمُونَ مِنْ غَیْرِ حِقْدٍ، وَالرّابِعُ، لایَدَّخِرُونَ لِغَدٍ شَیْئاً، وَالْخامِسُ، یُعَمِّرُونَ ثُمَّ یُخَرِّبُونَ»؛[16]

کودکان را به خاطر پنج خصلت دوست مى دارم: اول آن که بسیار مى گریند؛ دوم آن که با خاک بازى مى کنند؛ سوم آن که بدون کینه دشمنى مى کنند؛ چهارم آن که چیزى را براى فردا ذخیره نمى کنند؛ پنجم آن که مى سازند و آن گاه خراب مى کنند.

اول شخصیت عالم مى فرماید: من خاطرخواه بچه ها هستم، چون پنج صفت بلند و برجسته در آن هاست.

1ـ گریه فراوان

صفت اول کودکان این است که قساوت قلب ندارند. اهل بکا و گریه هستند. «اِنَّهُمْ هُمُ الْبَکّاؤُونَ»؛ آن ها بسیار مى گریند. گاهى مى بینید که هیچ حادثه و مصیبت سنگینى در بعضى از آدم هاى مسن اثر نمى گذارد، از بس قساوت قلب دارند. اما اگر از بچه پفکش را بگیرى، گریه مى کند. دلش نازک است. دل سخت نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «ما جَفَّتِ الدُّمُوعُ اِلاّ لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ ما قَسَتِ الْقُلُوبُ اِلاّ لِکَثْرَةِ الذُّنُوبِ»؛[17] اشک ها جز به خاطر قساوت و سختى دل ها خشک نمى شود و دل ها جز به خاطر گناهان سخت نمى شود.

پیامبر ما شصت سال از عمر شریفش گذشته بود. سر قبر مادرش حضرت آمنه علیها السلام مثل ابر بهارى گریه مى کرد. مادرى که حدود شصت سال پیش از دنیا رفته بود. یعنى این قدر عاطفه و احساسش قوى است! به یاد محبت هاى مادرش گریه مى کند. حتى بارها مى نشست و براى همسرش خدیجه گریه مى کرد. این صفت مهمى است. این صفت بچه ها برجسته است. یعنى دل نازک و باعاطفه هستند. دل رحم و با محبت اند. احساسشان همچون گل نازک و با طراوت است. دلشان را قساوت نگرفته است. این است که پیامبر صلى الله علیه و آله کودکان را دوست مى داشت.

2ـ انس با خاک

دومین صفتى که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آن را از علل محبوبیت کودکان برمى شمارد، این است که «یَتَمَرَّغُونَ فِى التُّرابِ»؛ با خاک بازى مى کنند. در خاک مى روند، با خاک بازى مى کنند، روى زمین مى نشینند. و به تعبیر روایات «اِنَّ التُّرابَ رَبیعُ الصِّبْیان»؛[18]در حقیقت خاک تفریحگاه کودکان است.

بعضى بزرگترها مى گویند: من باید در صدر مجلس بنشینم. همه باید به احترام من بلند شوند. همه باید به من سلام کنند. اما این تکبرها در کودکان نیست. پیامبر خدا از این که کسى برایشان بلند شود، ناراحت مى شدند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «کان رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله اِذا دَخَلَ مَنْزِلاً قَعَدَ فى اَدْنَى الْمَجْلِسِ حینَ یَدْخُلُ»؛[19] شیوه همیشگى رسول خدا صلى الله علیه و آله این بود که هرگاه وارد منزلى مى شدند، هنگام ورود پایین مجلس مى نشستند.

و نیز به اصحاب خود مى فرمودند: «اِذ اَتى اَحَدُکُمْ مَجْلِساً فَلْیَجْلِسْ حَیْثُ مَا انْتَهى مَجْلِسُهُ»؛[20] هر گاه کسى از شما به مجلسى وارد شد، همان انتهاى مجلس بنشیند یعنى انتظار نداشته باشد که دیگران در بالاى مجلس یا در وسط مجلس جایى براى او باز کنند.

ادب الهى

پیامبر خدا هیچ تعینى نداشت. هر گاه کسى در جلسه اى وارد مى شد که پیامبر هم در آن جلسه حضور داشتند، نمى دانست کدام یک از افراد پیامبر است؛ یعنى هیچ برترى براى خودش در نظر نداشت. مى فرمود: من دوست ندارم طورى رفتار کنم که با دیگران فرقى داشته باشم، یا برترى در نظر مردم ایجاد شود.

آن حضرت مؤدب به آداب الهى بودند. مثل سلاطین برخورد نمى کردند، بلکه تواضع و ادب بسیار عجیبى داشتند. حتى در وقتى که با اصحاب مى نشستند، حلقه وار مى نشستند تا تفاضل و برترى در میان نباشد. انس بن مالک مى گوید: «کُنّا اِذا اَتَیْنا النَّبى صلى الله علیه و آله جَلَسْنا حَلْقَةً»؛[21] هر گاه در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم، دایره وار مى نشستیم.

وقتى با اصحاب مى نشست، آن قدر یگانه مى شد که گویا یکى از آنان است. کسى که وارد مى شد، اگر پیامبر را نمى شناخت و ندیده بود، نمى توانست تشخیص بدهد که کدام یک از این افراد پیامبر خداست.[22] از بس خاکى و با خلق قاتى بود و خودش را تنزل مى داد. این معجزه است.

یکى از سیره هاى پیامبر صلى الله علیه و آله این بود که روى زمین مى نشست و با برده ها غذا مى خورد.[23] فرمود: بچه ها را دوست دارم، به خاطر این که روى زمین مى نشینند و با خاک مأنوس اند.

ما گاهى خدمت مرحوم آیت الله بهاء الدینى به این طرف و آن طرف مى رفتیم. یک روز به قصد منزل یکى از دوستان رفتیم. اتفاقاً ایشان در منزل نبود. آیت الله بهاء الدینى فرمودند: مقدارى همین جا بنشینیم. کوچه پهنى بود و مزاحمتى نبود. شخصى با آن عظمت، بى تکلف و بى تعین همان جا نشستند! فرمودند: ممکن است بعضى از افراد نفهم به ما بگویند: شما دیوانه اید. ما هم به آن ها مى گوییم: خودتان دیوانه هستید. از این که دیگران به کسى بگویند دیوانه اى، انسان دیوانه نمى شود. اگر انسان روى زمین بنشیند، چه مى شود؟!

 ________________________________________

پی نوشت:


[1]بشارة المصطفى، ص 74 ؛ بحارالأنوار، ج 65 ، ص 130، ح 62 .

[2]نگاه کنید به : سفینة البحار، ج 1، ص 523 و بحارالأنوار، ج 27، ص 100، ح 61 .

[3]بحارالأنوار، ج 66 ، ص 407، ح 117 ؛ سفینة البحار، ج 3، ص 290.

[4]ابصارالحسین، ص 150 ؛ پژوهش نامه امام حسین علیه السلام ، ص 543 .

[5]بحارالأنوار، ج 101، ص 310، ح 4 ؛ مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص 450.

[6]سوره شورى، آیه 40.

[7]پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، جامع الاخبار، ص 117 ؛ بحارالأنوار، ج 68 ، ص 425، ح 68 .

[8]بحارالأنوار، ج 91، ص 63، ح 52 .

[9]تنبیه الخواطر، ج 1، ص 82 ؛ شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 318.

[10]نهج البلاغة، خطبه 160 ؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 54 ، ح 13498 .

[11]الکافى، ج 2، ص 644 ، ح 3 ؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 12، ح 50 .

[12]الکافى، ج 2، ص 646 ، ح 12 ؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 11، ح 46 .

[13]سنن النبى، ص 96.

[14]بحارالأنوار، ج 73، ص 10، ح 38.

[15]سوره نور، آیه 61 .

[16]مواعظ العددیة، ص 340.

[17]علل الشرایع، ص 81 ، باب 74 ؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 354، ح 60 .

[18]حکمت نامه کودک، ص 252، به نقل از کنز العمال، ج 16، ص 458، ح 4543 .

[19]مکارم الاخلاق، ج 1، ص 66 ، ح 71 ؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 240 .

[20]مکارم الاخلاق، ج 1، ص 66 ، ح 73 ؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 240 .

[21]مکارم الاخلاق، ج 1، ص 60 ، ح 53 ؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 236.

[22]«وَ کانَ یَجْلِسُ بَیْنَ اَصْحابِهِ مُخْتَلِطاً بِهِمْ کَاَنَّهُ اَحَدُهُمْ فَیَأْتِى الْغَریْبُ فَلا یَدْرى اَیُّهُمْ هُوَ». المحجة البیضاء، ج 4، ص 643 .

[23]«اَلاْکْلُ عَلَى الحَضیضِ مَعَ الْعَبیدِ.» بحارالانوار، ج 73، ص 10، ح 38


منبع:تبلیغ ناب (جامعه المصطفی العالمیه)
 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
 دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

کتاب شریف نهج البلاغه با 239 خطبه، 79 نامه و 472 حکمت و موعظه پس از قرآن مجید و در کنار احادیث شریف، کتاب دنیا و آخرت است؛ کتابی است که به شؤونات مختلف دنیوی و اخروی انسانها از جمله مبحث: «حکومت اسلامی، آیین زمامداری، رهبری، و ویژگی های حاکم اسلامی » نیک پرداخته است که امید است مجموعه مقالات این شماره برای علاقه مندان به این مبحث مهم، قابل توجه و سودمند باشد .
No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
Powered by TayaCMS