پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

۱) فلسفه وحى و پیام آورى
زیباترین و لطیف ترین جلوه بارش رحمت حق براى هدایت آدمیان، نشان دادن راه رفتن به سوى بلنداى هستى و گشودن درهاى بهشت است. این کار جز به میمنت وحى و پیام آورى ممکن نیست. پیامبران آمده اند تا انسان را از حضیض خاک به بلنداى افلاک ببرند و از جهنم حیوانیت به بهشت انسانیت برسانند. هیچ حادثه اى در عالم، عظیم تر و دلرباتر از جلوه گرى رحمت بیکران خداوندى در لباس وحى و پیام آورى نیست، که بدون آن، راه به سوى حقیقت هستى و درهاى بهشتى و رازهاى معنوى بر بشر گشوده نمى شود. درهاى خاص آسمانى جز به برکت وحى و پیام آورى بر آدمیان خاکى گشوده نمى شود و این انتظار که بتوان بدان بارگاه به غیر از منبع وحى و پیام آورى راه یافت، انتظارى بیهوده است.
بحَقٍّ أَقُولُ لَکمْ … وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اللهِ بَعدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلّا البَشَرُ.[۱]
به حق به شما مى گویم … که بعد از پیام رسانان آسمان، از طرف خدا جز بشر تبلیغ نمى کند] و حقایق الهى را به دیگران نمى رساند [.
تنها افرادى از بشر، یعنى پیام آوران الهى، واسطه ابلاغ پیام هایى هستند که به واسطه فرشتگان مقرب خداوند فرستاده مى شود؛[۲] اینان هستند که راه حق را به آدمیان نشان مى دهند؛ چنان که امیرمؤمنان على (علیه السلام) فرموده است:
بَعَثَ اللهُ رُسُلَهُ بمَا خَصَّهُمْ بهِ مِنْ وَحْیهِ، وَ جَعَلَهُمْ حُجَّهً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ، لِئَلّا تَجبَ الحُجَّهُ لَهُمْ بتَرْکِ الإِعْذَارِ إِلَیْهمْ. فَدَعَاهُمْ بلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبیلِ الحَقِ .[۳]
خداوند پیامبرانش را برانگیخت و وحى خود را خاص ایشان فرمود؛ آنان را حجت خود بر آفریدگانش نمود تا براى مردمان جاى عذرى نمانَد. پس، به زبانى راست، آنان را به راه حق خواند.
فَبَعَثَ فِیهمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ إِلَیْهمْ أَنبیَاءَهُ، لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذَکِّروهُمْ مَنْسِى نِعمَتِهِ، وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهمْ بالتَّبْلِیغ، وَ یُثِیروا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقُولِ، وَ یُرُوهُم آیاتِ المَقْدِرَهِ.[۴]
پس خداوند فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پى درپى به سوى آنان گسیل داشت، تا از ایشان بخواهند که حق میثاق فطرت را بگزارند، و نعمت فراموش شده را به یادشان آرند، و با رسانیدن پیام پروردگار، حجت را بر آنان تمام کنند، و گنجینه هاى خِرَد را بر ایشان بگشایند و چشم آنان را به روى نشانه هاى قدرت خدا بازسازند.
از این سخن امام (علیه السلام) نکات ذیل استفاده مى شود:
خداوند از میان همه مردم، کسانى را برانگیخته است که فرستادگانى از جانب او براى هدایت آنان باشند و هیچ ملتى بى بهره از فرستادگان الهى نبوده است.
پیام آوران الهى، یکى پس از دیگرى به سوى مردم آمده و راه هدایت را برایشان گشوده اند.
انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
خداوند از سر رحمت گسترده خویش، امکانات لازم را براى شکوفایى استعدادهاى انسان در جهت کمال مطلق در اختیارش گذاشته است، از جمله: توان شناخت، اندیشه، آزادى و اختیار، اراده و جز اینها. انسان به علل گوناگون این نعمت ها را که راهگشاى او به سوى حقیقت هستى و سعادت این جهانى و آن جهانى اند، فراموش مى کند.
پیامبران نعمت هاى فراموش شده را به یاد آدمیان مى آورند تا به راه هدایت آیند.
پیام آوران الهى با بیانى روشن و دلایلى آشکار با مردمان سخن مى گویند و حجت را بر آنان تمام مى نمایند.
پیام آوران الهى براى انجام دادن رسالت هدایت آدمى، عقل انسان ها را- که پیامبر درونى ایشان است- برمى انگیزند و آن را از اسارت هواوهوس، آلودگى و ناپاکى، باورهاى غلط واعتقادات نادرست آزاد مى سازند تا انسان خود، راه هدایت را برگزیند و با پیامبران همراه گردد.
پیام آوران الهى چشم آدمیان را بر نشانه هاى قدرت خدا مى گشایند تا انسان در برابر عظمت حق سر تسلیم ساید و به حق تن دهد.[۵]
۲) پیام آور خاتم
پیام آوران الهى با وجود اختلافات فرعى و ظاهرى، روح پیامشان یکى بوده و وابسته به مکتب واحدى بوده اند. این مکتب با توجه به استعداد جوامع بشرى، به تدریج مراحلى را طى کرده تا به صورت مکتبى کامل و جامع براى هدایت همیشگى بشر و پاسخ به نیاز انسان عصر خاتمیت به دین عرضه شده است.
إِلى أَن بَعَثَ اللهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ الله، صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، لِإنجَازِ عِدَتِهِ، وَ تَمَامِ نُبُوَّتِهِ .[۶]
تا آنکه خداى سبحان، محمدِ را برانگیخت براى اینکه وعده خود را انجام دهد و پیامبرى را به آن حضرت ختم نماید.
وعده حق الهى این بوده است که لطف خود را بر آدمیان تمام کند و آخرین پیام آور خود را با دینى کامل براى هدایت همه مردمان، گشودن درهاى آسمان و راهنمایى آدمیان به سوى کمال شایسته شان برانگیزد.
۳) هدف برانگیخته شدن آخرین فرستاده الهى
پیامبر اسلام- آخرین فرستاده الهى- با هدف هدایت همه مردمان به واسطه کتابى جاودان برانگیخته شد.
فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، بالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَهِ الأَوْثَانِ إلَى عِبَادَتِهِ، وَ مِنْ طَاعَهِ الشَّیْطَانِ إلَى طَاعَتِهِ، بقُرآن قَدْ بَیَّنَهُ وَ أَحْکمَهُ .[۷]
پس خدا، محمد را به حق برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان برون آرد و به عبادت او درآوَرَد، و از پیروى شیطان برهانَد و به اطاعت خدا راه نماید؛ به واسطه قرآنى که قوانین و راهنمایى هایش را روشن و استوار فرمود.
اساس رسالت پیامبر اکرمَ آن است که انسان را از هر نوع بت پرستى چون: غیرخداپرستى، قدرت پرستى، شهوت پرستى، گروه پرستى و دیگر صورت هاى بت پرستى، و نیز از اطاعت هر آنچه آدمى را از خدا دور مى سازد، از روابط شیطانى و گمراهى ها نجات بخشد و به آستان هدایت رهنمون سازد. امیرمؤمنان على (علیه السلام)، در خطبه اى که در آن چگونگى درود فرستادن بر پیامبرِ را بیان کرده، فرموده است:
اللَّهُمَّ … اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَواتِک وَ نَوَامِى بَرَکاتِک عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَ رَسُولک الخَاتِم لِما سَبَقَ، وَالفَاتِحِ لِمَا انغَلَقَ، وَالمُعْلِنِ الحَقَّ بالحَقِّ، وَالدَّافِعِ جَیْشَاتِ الأَباطِیلِ، وَ الدَّامِغِ صَوْلاتِ الأَضَالِیل … وَاعیاً لِوَحْیک، حَافِظاً لِعَهْدِک، مَاضِیاً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِک، حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ القَابسِ، وَ أضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابطِ، وَ هُدِیَتْ بهِ القُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الفِتَنِ ….[۸]
بارخدایا! بهترین درودها و پربارترین برکت ها را خاص بنده و پیامبر خود گردان، که خاتم پیامبران پیشین، گشاینده درهاى بسته ] رحمت بر مردم و زمین [، آشکارکننده حق با برهان، فرو نشاننده جوش و خروش نادرستى ها و در هم کوبنده تسلط گمراهى هاست … وحى تو را به گوش جان شنوا، عهد تو را نگهبان، و در راه اجراى فرمانِ تو روان است، تا آنجا که چراغ جویندگان حق را فروغ بخشید، بر سر راه گمراهان چون خورشیدى بدرخشید و دل هاى فرورفته در فتنه ها و گمراهى ها به راهنمایى او رَخت به کنار کشید.
جز با ظهور پیامبر خاتم، این چنین درِ هدایت گشوده نمى شد، راهِ سعادت هموار نمى گردید، و قلب ها زمینه تحول به هدایت نمى یافت.
۳) صورت و سیرت آخرین پیام آور الهى
پیامبر اکرمَ که خود بهترین صورت و سیرت را داشت، به زیباترین صورت و با نیکوترین سیرت مردمان را به هدایت خواند و راهى را که خود رفته بود، براى نجات آدمیان ترسیم نمود. على (علیه السلام) در توصیف صورت و سیرت آن حضرت فرمود:
حَتَّى بَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، شَهِیداً وَ بشِیراً وَ نَذِیراً، خَیْرَ البَریَّهِ طِفْلًا، وَ أَنْجَبَها کهْلًا، وَ أطْهَرَ المُطَهَّرینَ شِیمَهً، وَ أجْوَدَ المُستَمْطَرینَ دِیمَهً.[۹]
تا اینکه خدا محمدَ را برانگیخت، گواهى دهنده، مژده رساننده، و بیم دهنده؛ بهترین آفریدگان، آنگاه که خردسال بود، و کریم ترین و برگزیده ترین آنان، هنگامى که کهنسال بود؛ پاکیزه ترِ پاکیزگان در خُلق وخوى؛ و گاهِ بخشش، ابر، برابرِ دستش خشک مى نمود.
پیامبر اکرمِ جلوه کامل رحمت و بخشش خداوندى بر مردمان بود. او با گذشت و بزرگوارى، لطف و مهرورزى و استقامت و پایدارى چونان طبیبى حاذق و دلسوز به مداواى دل هاى گمراه و گمگشته و مردمان خسته و فرورفته در ظلمت و نکبت اهتمام کرد و زنجیرهاى اسارت را گشود و راه پرواز و تعالى را ترسیم نمود.
طَبیبٌ دَوَّارٌ بطِبهِ، قَدْ أَحْکمَ مَرَاهِمَهُ، وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ؛ یَضَعُ ذلِک حَیثُ الحَاجَهُ إِلَیهِ مِنْ قُلُوب عُمْى، وَ آذَان صُمٍّ، وَ أَلْسِنَه بُکم. مُتَتَبعٌ بدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الغَفْلَهِ، وَ مَواطِنَ الحَیْرَهِ.[۱۰]
طبیبى که بر سر بیماران گردان، مرهم او بیمارى را بهترین درمان،] و آنجا که دارو سودى ندهد [داغ او سوزان است (بشارت هاى او براى دل هاى خسته چون مرهم و بیم دادن او از عذاب قیامت براى غافلان، چون داغ فراهم است). آن را به هنگام حاجت بر دل هایى نهد که ] از دیدن حقیقت [نابیناست، گوش هایى که ناشنواست و زبان هایى که ناگویاست. با داروى خود دل هایى را جوید که در غفلت و] یا از هجوم شبهه [در حیرت است.
فَبَالَغَ، صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، فى النَّصِیحَهِ، وَ مَضَى عَلَى الطَّرِیِقَهِ، وَ دَعَا إلَى الحِکمَهِ، وَالْمَوعِظَهِ الحَسَنَهِ.[۱۱]
او- که درود خدا بر وى باد- خیرخواهى را به نهایت رساند، و به راه راست رفت، و از طریق حکمت و موعظه نیکو، مردم را به خدا خواند.
۴) پیشوایى
با قطع وحى و ختم نبوت، نیاز آدمى به هدایت و رهبرى الهى پایان نمى پذیرد؛ زیرا طى طریق تعالى و سیر به مقصد کمال در زندگى، در همراهى با پیشوایى، هدایت یافته وهدایت گرِ به درستى میسر مى شود؛ پیشوایى که این راه را خود طى کرده باشد، عالم ترین کس پس از پیامبر اکرمَ به قرآن کریم و تواناترین شخص در تداوم بخشیدن به رسالت و تحقق دیانت باشد. على (علیه السلام) در توصیف خاندان پیامبرَ و جانشینان آن حضرت فرموده است:
هُمْ مَوْضِعُ سِرِهِ، وَ لَجَأُ أمْرِهِ، وَ عَیْبَهُ عِلْمِهِ، وَ مَوئِلُ حُکمِهِ، وَ کُهُوفُ کتُبهِ، وَ جبَالُ دِینهِ، بهِمْ أقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ، وَ أذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ .[۱۲]
راز پیامبر بدان ها سپرده شده است، و هر که آنان را پناه گیرد به حق راه برده است. مخزنِ علم پیامبرند و احکام شریعتِ او را بیانگر. قرآن و سنت نزد آنان در امان، چون کوهِ افراشته دین را نگهبان، پشت اسلام بدان ها راست، و ثابت و پابرجاست.
در این سخن، هشت نکته مطرح شده است.
اوصیاى پیامبر (ص) حامل اسرار الهى اند. ازاین رو، مى توانند با رهبرى الهى، هدایت و تدبیر امور مردمان را عهده دار شوند.
آنان پناهگاه امور الهى اند. مردم پس از پیامبر باید به ایشان پناه ببرند و حق را نزد آنان بجویند.
علومى که براى هدایت بشر لازم است، از طریق پیامبر به اوصیاى آن حضرت رسیده است.
آنان مرجع دین و بیانگر آنند.
قرآن و سنت با آنان سلامت مى ماند.
پیشوایان معصوم مایه استوارى دین و پابرجایى راه هدایتند.
قامت دین با آنان راست مى ماند.
با آنان انحراف ها از دین زدوده مى شود و مسیر کمال به درستى طى مى گردد.
هر کس از هدایت آنان سود بَرَد، به سعادت رسد و هر کس خود را از چنین گنجینه اى محروم سازد، پشیمانى نصیبش گردد.
وَ عِنْدَنا، أَهْلَ البَیْتِ، أَبْوَابُ الْحِکمِ، وَ ضِیَاءُ الأَمْرِ. أَلا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِینِ وَاحِدَهٌ، وَ سُبُلَهُ قَاصِدَهٌ. مَنْ أَخَذَ بهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ، وَ مَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ .[۱۳]
درهاى حکمتِ الهى نزد ما اهل بیت، گشوده و چراغ دین با راهنمایى ما افروخته است. بدانید که راه هاى دین ] که نزد ماست [یک راه است و آن، راست و کوتاه است. کسى که آن راه را پیش گیرد، به منزل رسیده و غنیمت برد، و کسى که در آن راه نرود، گمراه گشته و پشیمانى خورد.
۵) استمرار پیامبرى در پیشوایى
درى که پیامبر اکرمَ براى هدایت بشر گشود و راهى که آن حضرت براى نجات بشر هموار نمود، با وجود اوصیاى او و اندیشه و راه و رسم، و جهت دهى ایشان تداوم مى یابد، و آنکه خواهان راه راست و کوتاه است، به آنان پیوند خورده است.
وَ نَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ غَیْرُهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. أَرْسَلَهُ بأَمْرِهِ صَادِعاً، وَ بذِکرِهِ نَاطِقاً، فَأَدَّى أَمِیناً، وَ مَضَى رَشِیداً. وَ خَلَّفَ فِیْنَا رَایَهَ الحَقِّ. مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ، وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ .[۱۴]
گواهى مى دهیم که خدایى جز او نیست، محمد بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمانِ وى را آشکارا برساند، و نام او را بر زبان براند. او وظیفه پیامبرى را به امانت گزارد و رستگارانه جهان را پشت سر گذارد و نشانه حق را میان ما برجا نهاد. کسى که از آن پیش افتد، از دین بیرون است، آنکه پس مانَد، تباه و سرنگون است و آنکه همراهش باشد، با رستگارى مقرون است.
بنَا اهْتَدَیْتُمْ فِى الظَّلْمَاءِ، وَ تَسَنَّمْتُمُ العَلْیَاءَ، وَ بنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ.[۱۵]
به راهنمایى ما از تاریکى درآمدید و به بلنداى برترى برآمدید و از شب تاریک برون گشتید] و به سپیده روشن درون شدید [.
۶) شناخت پیشوایان الهى
درهاى هدایت الهى پس از پیامبر اکرمَ با وجود اوصیاى آن حضرت گشوده مى ماند، اما مهم آن است که انسان این حقیقت را دریابد و بداند که آنان نزدیک ترین کسان به پیامبر، وارثان علم او و بیان کنندگان حقایق دین و احکام آن و ادامه دهندگان راه پیامبرند.
نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الأَصحابُ، وَالخَزَنَهُ وَالأَبوَابُ؛ وَ لاتُؤْتَى البُیُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابها.[۱۶]
ماییم خاصگان و یاران ] پیامبر [و گنجینه ها و درها] ى شهر دانش او [؛ و به خانه ها جز از درهاى آن درنیایند.
شناخت پیشوایان الهى، شناخت پیامبر؛ و پیروى از آنان، دنبال کردن راه رسول خداست. ازاین رو، شناسانیدن آنان حجتى براى همه خواستاران حق است، تا با پیروى از ایشان، راه رسالت را استمرار بخشند و در جهت اهداف سعادت بخش آن گام زنند.
چرا پیامبر بزرگ اسلام، و پس از او، امیرالمؤمنین و فرزندان بزرگوارشان، آل محمدِ را چنین مى ستایند و بسیار در صدد شناساندن آنان اند؟ آیا از سر خودخواهى و خانواده دوستى است، یا هدفى دیگر را دنبال مى کنند؟
در پاسخ باید گفت که آنان پیامبر و حق را شناساندند، پرچم گسترش حق را بر دوش گرفتند و در کنار حق ایستادند، به گونه اى که خود نمود حق شدند؛ سراسر وجود، رفتار و اندیشه آنان با حق درآمیخت، طورى که جدا کردن آنان از حق و دور کردن حق از آنان امکان پذیر نمى باشد.
بدیهى است که چنین کسانى با دشمنى هاى بسیار روبه رو مى شوند. سپاه باطل براى چیره شدن بر جهان، چاره اى جز کنار زدن حق و پوشیدن جامه حق و ریاکارى ندارد. ازاین رو، پیامبر و خاندانش پیوسته کوشیده اند این خاندان را بشناسانند، نشانى هاى آنان را بدهند، تا با مدعیان حق و اهل باطل که جامه حق بر تن کرده اند، اشتباه نشوند و راه را بر مدعیان دروغین ببندند. اگرچه حقشان پیوسته پایمال شده است، لیکن همین وصف کردن ها و شناساندن ها، حجتى است براى همه خواستاران حق، و بر همه کسانى که مى خواهند حق جویان را به شبهه بیندازند.[۱۷]
امیرمؤمنان على (علیه السلام)، در مواردى بسیار به این امر پرداخته و در شناسانیدن این پیشوایان الهى سخن رانده؛ از جمله فرموده است:
هُمْ عَیشُ الْعِلْم، وَ مَوْتُ الجَهْلِ. یُخْبرُکمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهمْ، وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنهمْ، وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ مَنْطِقِهمْ. لا یُخَالِفُون الْحَقَّ، وَ لا یَخْتَلِفُونَ فِیه. هُمْ دَعَائِمُ الإِسْلامِ، وَ وَلائِجُ الإِعْتِصَامِ. بهِمْ عَادَ الْحَقُ إِلَى نِصَابه، وَانْزَاحَ البَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبتِهِ .[۱۸]
آنان دانش را زنده کننده اند و نادانى را میراننده. بردبارى شان شما را از دانش آنان و برون آنان از نهان شان و خاموش بودنشان از حکمتِ بیان ایشان خبر دهد. نه با حق ستیزند و نه در آن خلاف دارند. ستون هاى دینند و پناهگاه ها که ] مردمان را [نگاه مى دارند. حق به واسطه آنان به جاى خود باز مى گردد و باطل از آنجا که هست، رانده مى شود، و زبانش از بُن بریده مى شود.
آنان معیار حق، استوانه دین، دریچه علم به هدایت و راهنمایى همیشگى بشرند.
۷) نمونه هاى والاى راهبرى
انسان در سیر به کمال مطلق، پیوسته نیازمند راهبرى کمال یافته است. از میان همه انسان هاى برجسته و کمال یافته، دوازده شخصیت به قله کمالات انسانى رسیده و پس از پیامبر اکرمَ، مسئولیت راه بردن بشر به قله هاى والاى انسانى را بر عهده دارند. میان همه ستارگان درخشان آسمان انسانیت، دوازده ستاره که درخشان ترین اند، راهنماى انسان سرگشته به سوى حقیقت هستى اند و هیچ کس با آنان قابل قیاس نیست.
لایُقَاسُ بآلِ مُحمَّد، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، مِنْ هذِهِ الأُمَّهِ أَحَدٌ، وَ لایُسَوَّى بهِمْ مَنْ جَرَتْ نعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أبَداً. هُمْ أسَاسُ الدِینِ، وَ عِمَادُ الیَقِینِ. إِلَیْهمْ یَفِی ءُ الغَالِى، وَ بهِمْ یَلْحَقُ التَّالِى، وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الوِلایَهِ، وَ فِیهمُ الوَصِیَّهُ وَالوِرَاثَهُ.[۱۹]
از این امت کسى را با خاندان رسالت همپایه نتوان پنداشت و هرگز نمى توان پرورده نعمت ایشان را در رتبت آنان داشت، که آل محمدَ پایه دین و ستون یقین اند. هر که از حد درگذرد، به آنان بازگردد و آنکه وامانَد، به ایشان پیوندد. خصوصیات حق ولایت و حکومت براى آنان محرز است، و وصیت و وراثت [نبوى ] در حق آنان ثابت است.
اوصیاى پیامبر داراى ویژگى هایى هستند که آنان را شایسته رهبرى مردمان پس از پیامبراکرمَ مى سازد، به گونه اى که هیچ کس از امت اسلام را نمى توان هم پایه آنان دانست و با ایشان برابر گرفت و حتى مقایسه نمود، زیرا آنان اساس دین و ستون یقین اند، و دین را به تمامى و به درستى از ایشان مى توان گرفت و در زندگى و سیرت آنان مى توان یافت. و اگر پیامبر اکرمَ درباره آنان وصیت کرد و پیشوایى مردمان را به آنان سپرد، به خاطر همین واقعیت ها بود نه موضوع پیوند خویشاوندى.[۲۰]
۸) جاودانگى پیشوایى براى استمرار هدایت الهى
رسالت پیامبر اکرمَ براى هدایت بشر محدود به زمان و مکان نیست، بلکه جاودان است. این جاودانگى به واسطه قرآن کریم و هادیانى معصوم که اوصیاى پیامبرند، تحقق مى یابد.
اللَّهُمَّ بَلَى، لا تَخلُوا الأرضُ مِن قَائِمٍ لِلَّهِ بحُجَّهٍ. إمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا، أو خَائِفًا مَغمُورًا، لِئَلّا تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَم ذَا؟ وَ أینَ أُولئِکَ؟ أُولئِکَ وَاللهِ الأقَلُّونَ عَدَدًا، وَ الأعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَد] رًا. یَحفَظُ اللهُ بهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم وَ یَز] رَعُوهَا فى قُلُوب أشبَاهِهم. هَجَمَ بهِمُ العِلمُ عَلَى حَقِیقَهِ البَصِیرَهِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقینِ … أولَئِکَ خُلَفَاءُ اللهِ فى أرضِهِ وَ الدُّعَاهُ إلَى دِینهِ .[۲۱]
البته چنین است که زمین تهى نماند از کسى که حجت بر پاى خداست،[۲۲] [و آن حجت ] یا پدیدار و شناخته است [همچون یازده پیشواى هدایت ]، و یا بیمناک و پنهان از دیده هاست [همچون دوازدهمین پیشواى هدایت ]، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود. و اینان چند تن و کجا هستند؟ به خدا سوگند اندک به شمارند، و نزد خدا بزرگ مقدار. خداوند حجت ها و دلیل هاى روشن گر خود را به وسیله ایشان نگاه مى دارد، تا آنها را به همانندهاى خویش بسپارند، و در دل هاى همسانان خود بکارند. دانش، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته است، و آنان روح یقین را دریافته اند … آنان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى خوانند.
دوازده ستاره هدایت الهى، یکى پس از دیگرى زمامدار این هدایت مى شوند تا اینکه توسط آخرین ایشان حق به تمام معنا ظهور کند، انسان در پرتو او به بالاترین کمال لایق خود برسد و آرزوهاى دیرین بشر براى عدالت و معنویت تحقق یابد.
أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، کمَثَل نُجُومِ السَّمَاءِ، إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَکأَنَّکمْ قَدْ تَکامَلَتْ مِنَ اللهِ فِیکمُ الصَّنَائِعُ، وَ أَراکمْ مَا کنْتُمْ تَأمُلُونَ.[۲۳]
همانا مَثَل آل محمدَ، به ستارگان آسمان ماند، اگر ستاره اى فرو شود، ستاره دیگر برآید. گویى خدا نیکویى خود را در حق شما به کمال رسانده و آنچه را آرزو دارید، به شما نمایانده است.
این چنین است که آخرین ستاره این خاندان، آرزوهاى دیرین بشر را جامه عمل مى پوشاند، و عدالت، اخلاق، امنیت، رفاه، و معنویت را به تمام معنا براى بشر به ارمغان مى آورد و زندگى قرآنى با همه جلوه هایش تحقق مى یابد.
یعطِفُ الهَوَى عَلَى الهُدَى إذا عَطَفُوا الهُدَى عَلَى الهَوَى، وَ یعطِفُ الرَّأى عَلَى القُرآنِ إذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَى الرَّأى .[۲۴]
[مهدى ] خواهش نفسانى را به هدایت آسمانى بازگرداند، و آن هنگامى است که مردم رستگارى را تابع خواهش نفسانى ساخته اند، و رأى آنان را پیرو قرآن کند، و آن هنگامى است که قرآن را تابع رأى خود کرده اند.

پی نوشتها
[۱] . سید رضى، نهج البلاغه، خطبه ۲۰،
[۲] . مکارم شیرازى، پیام امام امیرالمؤمنین*، شرح تازه و جامعى بر نهج البلاغه، ج ۱، ص ۶۶۱،
[۳] . سید رضى، نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴،
[۴] . همان، خطبه ۱،
[۵] . بنگرید به: جعفرى، آموزش نهج البلاغه، ص ۲۰۰- ۱۹۸،
[۶] . سید رضى، نهج البلاغه، خطبه ۱،
[۷] . همان، خطبه ۱۴۷،
[۸] . همان، خطبه ۷۲،
[۹] . همان، خطبه ۱۰۵،
[۱۰] . همان، خطبه ۱۰۸،
[۱۱] . همان، خطبه ۹۵،
[۱۲] . همان، خطبه ۲،
[۱۳] . همان، خطبه ۱۲۰،
[۱۴] . همان، خطبه ۱۰۰،
[۱۵] . همان، خطبه ۴،
[۱۶] . همان، خطبه ۱۵۴،
[۱۷] . جعفرى، پرتوى از نهج البلاغه، ج ۳، ص ۸۰۹،
[۱۸] . سید رضى، نهج البلاغه، خطبه ۲۳۹،
[۱۹] . همان، خطبه ۲،
[۲۰] . بنگرید به: مکارم شیرازى، پیام امام امیرالمؤمنین*، شرح تازه و جامعى بر نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۱۰،
[۲۱] . سید رضى، نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷،
[۲۲] . زمین هیچ گاه از حجت الهى خالى نیست که براى خدا با برهانِ روشن قیام کند.
[۲۳] . همان، خطبه ۱۰۰،
[۲۴] . همان، خطبه ۱۳۸،

منبع :تفسیر موضوعی نهج البلاغه ؛ مصطفی دلشاد تهرانی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
 دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

کتاب شریف نهج البلاغه با 239 خطبه، 79 نامه و 472 حکمت و موعظه پس از قرآن مجید و در کنار احادیث شریف، کتاب دنیا و آخرت است؛ کتابی است که به شؤونات مختلف دنیوی و اخروی انسانها از جمله مبحث: «حکومت اسلامی، آیین زمامداری، رهبری، و ویژگی های حاکم اسلامی » نیک پرداخته است که امید است مجموعه مقالات این شماره برای علاقه مندان به این مبحث مهم، قابل توجه و سودمند باشد .
No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
Powered by TayaCMS