خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1 : خدا شناسى

خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1 : خدا شناسى

موضوع خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1

متن خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1

ترجمه مرحوم فیض

ترجمه مرحوم شهیدی

ترجمه مرحوم خویی

شرح ابن میثم

ترجمه شرح ابن میثم

شرح مرحوم مغنیه

شرح منهاج البراعة خویی

شرح لاهیجی

شرح ابن ابی الحدید

شرح نهج البلاغه منظوم

موضوع خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1

1 خدا شناسى

متن خطبه 96 نهج البلاغه بخش 1

و من خطبة له (عليه السلام) في اللّه و في الرسول الأكرم

اللّه تعالى

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْ ءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْ ءَ بَعْدَهُ وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْ ءَ فَوْقَهُ وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْ ءَ دُونَهُ

ترجمه مرحوم فیض

از خطبه هاى ديگر (آن حضرت عليه السّلام) است (در حمد و ثناى الهىّ و وصف حضرت رسول «صلّى اللّه عليه و آله):

قسمت أول خطبه

سپاس خداوندى را سزا است كه اوّل (و مبدا همه اشياء) است، پس چيزى پيش از او نبوده، و آخر (و مرجع همه مخلوقات) است، پس چيزى بعد از او نمى باشد، و (بسبب آيات و نشانه ها) ظاهر و هويداست، پس چيزى آشكارتر از او نيست و (كنه ذات او) مخفى و پنهان است، پس چيزى ناپيداتر از او نيست (و به عبارت ديگر:) ظاهر و توانا است، پس چيزى فوق او نيست (همه اشياء مقهور قدرت و توانائى او هستند) و باطن و دانا بجزئيّات اشياء است، پس چيزى از او (به اشياء) نزديكتر نيست.

ترجمه مرحوم شهیدی

و از خطبه ديگرى از آن حضرت است

سپاس خداى راست كه اوّل است و چيزى پيش از او نيست،

و آخر است و پس از او موجودى نيست.

برتر است و از او بالاتر چيزى نيست.

نزديك است، و از او نزديكتر نيست.

ترجمه مرحوم خویی

از جمله خطبهاى ديگر آن حضرتست حمد و ثنا خداوند را سزاست كه أوّلست پس نيست هيچ چيز پيش از او، و آخر است پس نيست هيچ چيز بعد از او، و ظاهريست پس نيست هيچ چيز بالاتر از او در ظهور و جلا، و باطنى است پس نيست هيچ چيز نزديكتر از او بأشياء.

شرح ابن میثم

و من خطبة له عليه السّلام

القسم الأول

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْ ءَ قَبْلَهُ- وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْ ءَ بَعْدَهُ- وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْ ءَ فَوْقَهُ- وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْ ءَ دُونَهُ

المعنى

أقول: أثنى على اللّه سبحانه باعتبارات أربعة: الأوّليّة و الآخريّة و الظاهريّة و الباطنيّة، و أكّد كلّ واحد منها بكماله فكمال الأوّليّة بسلب قبليّة شي ء عنه، و كمال الآخريّة بسلب بعديّة كلّ شي ء له، و الظاهريّة بسلب فوقيّة شي ء له، و الباطنيّة بسلب شي ء دونه. و المراد بالظاهر هنا العالى فلذلك حسن تأكيده بسلب فوقيّة الغير له، و بالباطن الّذى بطن خفيّات الامور علما و هو بهذا الاعتبار أقرب الأشياء إليها فلذلك حسن تأكيده بسلب ما هو دونه: أى ما هو أقرب إليها منه و حصلت حينئذ المقابلة بين الدانى و العالى، و يحتمل أن يريد بالظاهر البيّن و يكون معنى قوله: فلا شي ء فوقه: أى لا شي ء يوازى وجوده و يحجبه عن معرفة خلقه به. و بالباطن الخفىّ و معنى فلا شي ء دونه: أى في الخفاء، و قد سبق بيان هذه الاعتبارات الأربعة غير مرّة. و باللّه التوفيق.

ترجمه شرح ابن میثم

بخش اول از خطبه هاى ديگر آن حضرت (ع) است كه در توصيف خداوند متعال و اوصاف پيامبر (ص) ايراد فرموده است.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْ ءَ قَبْلَهُ- وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْ ءَ بَعْدَهُ- وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْ ءَ فَوْقَهُ- وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْ ءَ دُونَهُ

ترجمه

«سپاس خداوندى را سزاست كه اوّل است، پس هيچ چيز قبل از او نيست (منشأ ايجاد همه چيز اوست او خالق و همه چيز مخلوق اوست) او پايان همه چيز است پس هيچ چيز پس از او نخواهد بود (رجوع همه چيز در آخرت بسوى اوست). خداوند آشكارى است كه هيچ چيز بدان وضوح نبوده و در جلا به مرتبه او نمى رسد. او باطن است، پس چيزى در نزديكى با حقايق همچون او نيست (او در لطافت وجود باطن بحساب آمده و از ادراكات بدور است، پس هيچ چيز به پوشيدگى و خفاى او نيست)».

شرح

امام (ع) خداوند سبحانه تعالى را به چهار اعتبار: اوليّت- آخريّت- ظاهريّت و باطنيّت ثنا گفته است و هر يك از صفات ياد شده را در بيان نهايت كمال تأكيد آورده است.

كمال اوليّت را به نبودن هيچ چيز قبل از خداوند و كمال آخريّت را به نبودن هيچ چيز بعد از حق تعالى دانسته است.

كمال ظاهريّت خداوند را به نبود ما فوقى برايش، و كمال باطنيّت وى را به نداشتن همتايى در نزديكى به اشيا بيان نموده است.

منظور از «ظاهر» بودن خداوند بلندى مقام و رتبه است و لذا فرموده است كه هيچ چيز ما فوق او نيست و مقصود از «باطن» بودن حق تعالى آگاهى داشتن بر امور باطنى و مخفى است و بدين لحاظ به امور نهفته، نزديك مى باشد، و نزديك نبودن هيچ چيز باندازه او نسبت به اشيا تأكيدى بر باطن بودن خداوند است. يعنى به اندازه اى كه حق تعالى به اشيا نزديك است هيچ چيز آن تقرّب و نزديكى را ندارد.

با توجّه بدو معنايى كه براى «ظاهر و باطن» كرديم ميان بلندى و نزديكى تقابل بر قرار گرديد. احتمال ديگر در معناى اين دو كلمه اين است كه ظاهر را به معناى آشكار و واضح بگيريم در اين صورت عبارت امام (ع) كه فرمود: «فلا شي ء فوقه» اين خواهد بود كه هيچ چيز با وجود خداوند مقابله و برابرى نمى كند، تا مانع شناخت خلق نسبت به خالق گردد و باطن به معناى پوشيده باشد. «فلا شي ء دونه» هيچ چيز به اندازه ذات حق تعالى در استتار و پوشيدگى نيست.

معناى چهار ويژگى فوق را براى خداوند بارها و بارها بيش از اين توضيح داده ايم.

شرح مرحوم مغنیه

الحمد للّه الأوّل فلا شي ء قبله، و الآخر فلا شي ء بعده، و الظّاهر فلا شي ء فوقه. و الباطن فلا شي ء دونه.

المعنى:

(الحمد للّه الأول فلا شي ء قبله) أي لا ابتداء له (و الآخر فلا شي ء بعده) لا انتهاء له، و تقدم ذلك مرات (و الظاهر فلا شي ء فوقه) الغالب بقدرته كل شي ء، و لا غالب له (و الباطن فلا شي ء دونه) العالم بالضمائر و البواطن، و لا شي ء يحول دون علمه بها، أو الظاهر بآثاره فلا شي ء أظهر من وجوده تعالى، الباطن بحقيقته، و لا شي ء أخفى منها.

شرح منهاج البراعة خویی

و من اخرى و هى الخامسة و التسعون من المختار فى باب الخطب

الحمد للّه الأوّل فلا شي ء قبله، و الآخر فلا شي ء بعده، و الظّاهر فلا شي ء فوقه، و الباطن فلا شي ء دونه.

المعنى

صدر هذه الخطبة الشريفة مسوق للثناء على الواجب تعالى باعتبار نعوت العظمة و الجلال و صفات العزّة و الكمال، و ذيلها بمدح الرسول و الاشارة إلى فوايد البعثة فقال (الحمد للّه الأوّل فلا شي ء قبله و الآخر فلا شي ء بعده) و قد مرّ معنى الأوّل و الآخر في شرح الخطبة الرابعة و الستّين و في شرح الفصل الأوّل من فصول الخطبة التسعين بما لا مزيد عليه (و الظاهر فلا شي ء فوقه و الباطن فلا شي ء دونه) و قد مرّ معنى الظاهر و الباطن في شرح الخطبة الرابعة و السّتين أيضا و أقول هنا: يحتمل أن يكون المراد بالظاهر و الباطن كونه تعالى ظاهرا بآياته و آثار قدرته فلا شي ء فوقه من حيث الظهور و الجلاء، بل هو أجلى الأشياء و أظهرها، و باطنا من حيث ذاته و حقيقته فلا شي ء دونه من حيث البطون و الخفاء، و قد أوضحناه في شرح قوله عليه السّلام: كلّ ظاهر غيره غير باطن آه من الخطبة التي أشرنا إليها، و أن يكون المراد بالظاهر الغالب القاهر على كلّ شي ء فكلّ شي ء مقهور دون قدرته، ذليل تحت عزّته، و بالباطن العالم بما بطن من خفيّات الامور فلا شي ء دونه أى أقرب منه سبحانه إليه، هذا.

شرح لاهیجی

و من خطبة له (علیه السلام) يعنى از خطبه امير المؤمنين عليه السّلام است الحمد للّه الاوّل فلا شي ء قبله و الاخر فلا شي ء بعده و الظّاهر فلا شي ء فوقه و الباطن فلا شي ء دونه يعنى سپاس مختصّ مر خدائى است كه مبدء و علّت جميع موجوداتست پس چيزى پيش از او نباشد و الّا لازم ميايد كه او مبدء جميع نباشد و امّا مبدء جميعست بسبب آن كه سدّ جميع انحاء عدم ممكن نشود مگر بواجب الوجود و اخر و غايت و مقصود جميع است پس چيزى بعد از او نباشد و الّا غاية الغايات نباشد و امّا اين كه اوست غايت الغايات بسبب ان است كه كمالى فوق او متصوّر نيست و هر كمالى شحى و نمايشى از كمال او است و غالب و قاهر بر هر چيزيست پس چيزى قاهر و غالب بر او نيست و مقوّم و مذوّت هر چيزيست پس نيست چيزى نزديكتر از او

شرح ابن ابی الحدید

و من خطبة له ع

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْ ءَ قَبْلَهُ وَ الآْخِرِ فَلَا شَيْ ءَ بَعْدَهُ   وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْ ءَ فَوْقَهُ وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْ ءَ دُونَهُ تقدير الكلام و الظاهر فلا شي ء أجلى منه و الباطن فلا شي ء أخفى منه فلما كان الجلاء يستلزم العلو و الفوقية و الخفاء يستلزم الانخفاض و التحتية عبر عنهما بما يلازمهما و قد تقدم الكلام في معنى الأول و الآخر و الظاهر و الباطن . و ذهب أكثر المتكلمين إلى أن الله تعالى يعدم أجزاء العالم ثم يعيدها و ذهب قوم منهم إلى أن الإعادة إنما هي جمع الأجزاء بعد تفريقها لا غير . و احتج الأولون بقوله تعالى هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ قالوا لما كان أولا بمعنى أنه الموجود و لا موجود معه وجب أن يكون آخرا بمعنى أنه سيئول الأمر إلى عدم كل شي ء إلا ذاته تعالى كما كان أولا و البحث المستقصى في هذا الباب مشروح في كتبنا الكلامية

شرح نهج البلاغه منظوم

(و من أخرى:)

القسم الأول

الحمد للّه الأوّل فلا شي ء قبله، و الأخر فلا شي ء بعده، و الظّاهر فلا شي ء فوقه، و الباطن فلا شي ء دونه.

ترجمه

از خطبه هاى ديگر آن حضرت عليه السّلام است (در ستايش بارى تعالى و توصيف محمّد المصطفى (ص) سپاس خداوندى را سزا است كه اوّل (و منشأ جميع موجودات) است، و پيش از وى چيزى (در عالم وجود) نبوده، و آخر (و بازگشت كلّيّه موجودات بسوى او) است، و چيزى پس از وى نخواهد بود، پيدائى است كه (بر حسب ظهور و تجلّى و پيدائى) چيزى برتر از او نيست، پنهانى است كه (از حيث نزديكى بحقيقت) كسى نزديكتر از او نيست.

نظم

  • سپاس اندر خور ذاتى است اوّلكه خلق و امر بر او شد محوّل
  • يكى اوّل كه ما قبلش نبد كس يكى آخر كه ما بعد او بدو بس
  • يكى ظاهر كه ما فوقى نداردكه سر از چنبر حكمش برآرد
  • يكى باطن كه او را نيست مادون نهان در هستى او چون در مكنون
  • اگر عمرى نمايد كس تدبّرجز او چيزى نيايد در تصوّر
  • بذاتش منتهى گردند غاياتبدو منسوب اوائل تا نهايات
  • هم او ناظر باشياء هست و منظورهم او نزديك بر مخلوق و هم دور
  • هم او خلّاق انوار و جمال استهم او مطلوب هر علم و كمال است
  • چو روح اندر بدن داخل بهر چيزچو تن از جان برون از چيزها نيز

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 براهین وجودشناختی و جهان شناختی در نهج البلاغه

براهین وجودشناختی و جهان شناختی در نهج البلاغه

گویی اندیشمندان شرق و غرب، در این راه به مسابقه پرداخته اند، تا دقیق ترین و صحیح ترین و استوارترین برهان وجود شناختی را عرضه کنند. غربی ها در این راه به اعتراف خودشان شکست خورده و علی الظاهر به بن بست رسیده اند.

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
 براهین وجودشناختی و جهان شناختی در نهج البلاغه

براهین وجودشناختی و جهان شناختی در نهج البلاغه

گویی اندیشمندان شرق و غرب، در این راه به مسابقه پرداخته اند، تا دقیق ترین و صحیح ترین و استوارترین برهان وجود شناختی را عرضه کنند. غربی ها در این راه به اعتراف خودشان شکست خورده و علی الظاهر به بن بست رسیده اند.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
Powered by TayaCMS