دعا - دعا و درخواست از خدا واجب است - جلسه 25

دعا - دعا و درخواست از خدا واجب است - جلسه 25

دعا و درخواست از خدا واجب است

مروری بر مباحث گذشته

مروری بر روایات گذشته

استعجال، سیری برای ترک دعا

تعبیرات در ترک دعا

خدا از عبد می خواهد، امّا عبد نمی دهد!

عبد به ربّش اعتنا نمی کند!

واجب است که از من درخواست کنید

حقّ مسلّم عبد

به تو می دهم، امّا اگر بخواهی!

بخواه تا بدهم

شرح مسئله: خدا مثل ما نیازمند دعا است؟

باید پیوند ربّ و عبد محکم شود

خاندان نبوّت در اسارت

پای کوبی در عزای حسین(علیه السّلام)!

دعا و درخواست از خدا واجب است

أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛ "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ"(1)

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت آیات الهیّه و ماه دعا است؛ یعنی حاجات خود را طلب کردن و درخواست از خداوند و راز و نیاز کردن عبد با ربّ خود و دعای به خیر کردن، چه برای خود و چه دیگران، که یا دنیوی باشد یا اخروی.(2)

جلسه گذشته دو مطلب را عنوان کردم؛ یک: در روایت هم بود که اگر آثار اجابت را دیدی سپاسگزاری کن و اگر هم در اجابت تأخیر بود، باز هم سپاسگزاری کن. بعد در آن دو نکته بود که عرض کرد اگر در اجابت تأخیر شد، مبادا سرخورده بشوی و بعد در پی این سرخوردگی دعا را ترک کنی. این آخرین مطلبی بود که جلسه گذشته عرض کردم و در روایات هم بود که باید در همین رابطه تذکّراتی بدهم.

مروری بر روایات گذشته

روایاتی که در آخر جلسه گذشته به آن اشاره کردیم، این چنین تعبیراتی داشت، "مَا یَمنَعُ أَحَدَکُم إِذَا عَرَفَ الإِجابَه مِن نَفسِهِ فَشَفِیَ مِن مَرَضٍ أَو قَدِمَ مِن سَفَرٍ"، تا آنجا که می گوید: "یَقول الْحَمْدُ لِلَّهِ"؛ و در روایت بعدی می گوید: "وَ مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ"؛ اگر در اجابت تأخیر باشد، "فَلْیَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ"؛ آنجا هم مسئله سپاسگزاری مطرح می شود. بعد وارد بحث استعجال در دعا شدیم، یعنی اینکه بخواهی برای اجابت عجله کنی. در آنجا روایت بود که حضرت به ابوبصیر فرمودند: "لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ بِخَیْرٍ وَ رَجَاءٍ رَحْمَهً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ یَسْتَعْجِلْ فَیَقْنَطَ وَ یَتْرُکَ الدُّعَاءَ"؛(3) یعنی استعجال در دعا نهی شده و بعد هم گفته اند که این قنوط و یأس را در پی دارد و بعد هم مسئله ترکِ دعا را مطرح کرده اند.

استعجال، سیری برای ترک دعا

مطلبی را می خواهم عرض کنم که در باب سرخوردگی است. یعنی شخص در اجابت استعجال دارد و بعد به تأخیر می افتد، در اینجا موجب می شود که آن فرد قنوط کند و بعد هم مأیوس شود. مأیوس که شد، دعا را کنار می گذارد. در اینجا او دعا کرده، اجابت به تأخیر افتاده، بعد یأس ایجاد شده و ترک دعا می کند. در پایان کار ترک دعا است.

تعبیرات در ترک دعا

می خواهم در مورد ترکِ دعا بگویم که در معارف ما چگونه است؟ ترک دعا به طور کلّی، حال چه دعایی باشد که به اجابت نرسیده و تأخیر افتاده و چه دعایی که اصلاً انجام نشده است. در اینجا ضمیمه کردم که بدانید عقبات بسیار بدی دارد. به همین خاطر از آن نهی شده و تعبیرات غلیظی هم داریم. در روایتی هست از پیغمبراکرم دارد: "مَنْ لَمْ یَدْعُ اللهَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ"؛(4) خدا به کسی که دعا نمی کند خشمگین می شود. حالا این روایات را تک تک عرض می کنم. دقّت کنید! روایت دیگری است باز پیغمبراکرم که: "قال رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم): قال الله تعالی: مَنْ لاَ یَدْعُونِی أَغْضَبُ عَلَیْهِ"؛(5) یعنی پیغمبر فرمود: "قالَ الله تَعالی" خدا فرموده است: کسی که از من درخواست، دعا و تقاضا نکند، به او خشمگین می شوم. خیلی صریح بیان می کند.

خدا از عبد می خواهد، امّا عبد نمی دهد!

روایت دیگری از پیغمبراکرم است که: "یَخرُجُ مِنَ النَّارِ رَجُلُ فَیَقُول لَهُ رَبُّهُ تَعالی: ما تُعطینی إِن أَخرَجتُکَ؟"؛ شخصی است که در روز قیامت سر از آتش جهنّم بیرون می آورد. خدا به او می گوید: چه به من می دهی اگر تو را از این جهنّم نجات دهم؟ "فَیقُول: یا رَبّ! أُعطیکَ مَا تَسأَلُنی"؛ هر چه بخواهی به تو می دهم، فقط من را از این آتش ها بیرون بیاور. "فَیقُول لَهُ: کَذَبتَ"؛ خدا به او می گوید: دروغ می گویی! چرا؟ "وَ عِزَّتی قَد سَأَلتُکَ ما هُوَ أَهوَن مِن ذلِک"؛ قسم به عزّتم من از تو یک چیزی را درخواست کردم که از این درخواستم خیلی پائین تر و کمتر بود، امّا ندادی، "فلم تعطنی"؛ خیلی پائین بود و از تو خواستم امّا به من ندادی. حالا چه چیزی خواسته؟ "سَأَلتُکَ أَن تَسأَلَنی فَأُعطِیک"؛ من از تو خواستم که در دنیا هر چه از من بخواهی به تو بدهم، "وَ تَدعُونی"؛ از من درخواست و دعا کن، "فَأَستَجیبُ لَک وَ تَستَغفِرُنی فَأَغفِر لَک"؛(6) از من از گناهانی که کردی پوزش بطلب، که من می خواهم تو را بیامرزم.

عبد به ربّش اعتنا نمی کند!

این ها را در دنیا گفتم امّا نکردی، "اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ"؛ مگر من این ها را نگفتم؟ ولی اصلاً اعتنا نکردی، امّا حالا اینجا که آمدی و سر از آتش بیرون آوردی، می گویم: چه به من می دهی و تو می گویی: هر چه بخواهی؟! آنجا که از تو خواستم و همه اش به نفعت بود، حاضر نشدی.(7)

واجب است که از من درخواست کنید

در روایتی از پیغمبراکرم است که: "قال رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم): تَرْکُ الدُّعَاءِ مَعْصِیَه"؛(8) اگر کسی دعا نکند، یعنی بنایش را بر این بگذارد که دعا نکند، معصیت کار است. نمی خواهم از بحثم منحرف شوم و بحث های فقهی بکنم امّا باید عرض کنم: چه بسا بعضی ها این امری که در آیه "اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ"؛ آمده است را یک امر الزامی گرفته باشند؛ یعنی واجب است که شما درخواست کنید و البته قهراً با این روایت همین طور است. می خواهم عرض کنم: چقدر بر این تأکید می شود که اگر کسی دعا را ترک کند، خدا به او غضب می کند و از او خشمگین می شود. البته نمی خواهم بگویم این معصیت است. بحث این است و بر این تأکید شده که اگر در اجابت کمی تأخیر شده، نباید سرخورده بشوی و دعا را کنار بگذاری!(9)

حقّ مسلّم عبد

ما در معارفمان این را داریم که چه بسا عبد مستحق باشد تا از ناحیه ربّش، عنایاتی بشود و خیر کثیری به او رو بیاورد، امّا چون دعا و درخواست نمی کند، خدا به او نمی دهد. از نظر علمی این بحث مطرح است که اعطا مشروط به درخواست است. این بحثی است که یک وقتی کرده ایم و اینجا جایش نیست.

به تو می دهم، امّا اگر بخواهی!

یک چیزهایی وجود دارد که این ها برای همه موجودات منضبط است، مثل اینکه روزی او را برساند؛ امّا چیزهای دیگری وجود دارد که نه، زیادتی است، زیادتی ها مشروط است. مثال می زنم: کسی را استخدام می کنم و می گویم: این مقدار به تو می دهم که برایم کار کنی. امّا اگر از من درخواست کنی، بیشتر به تو می دهم. بی درخواست، مزد این است؛ یعنی اگر درخواست زیادتی کردی، آن وقت به تو می دهم. مطلب این را می گوید: آن شخص مستحق است و اگر درخواست کند به او می دهم، امّا چون درخواست نکرده به او نمی دهم. بنابراین ترک دعا خیلی ضرر دارد.

بخواه تا بدهم

"رُوِیَ عَن رسول الله(صلّی الله علیه و آله وسلّم) قال: إِنَّ اللَّهَ لَیُمْسِکُ الْخَیْرَ الْکَثِیرَ عَنْ عَبْدِهِ"؛ خداوند جلوی خیر کثیر را می گیرد، که به بنده اش نرسد، "فَیَقُولُ لَا أُعْطِیهِ حَتَّی یَسْأَلَنِی"؛(10) می گوید: من این را به او نمی دهم تا اینکه از من درخواست کند و بخواهد.

شرح مسئله: خدا مثل ما نیازمند دعا است؟

در اینجا باید به نکته ای اشاره کنم و آن اینکه، "نعوذبالله" مگر خدا مثل ما است که وقتی کسی به او رو بیاندازد، لذّت ببرد و به او بدهد؟ اصلاً و ابداً این طور نیست. پس چگونه است که مرتّب می گوید: بخواهید تا بدهم، بخواهید تا بدهم، "ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ". این بحث در قرآن و روایات بسیار مطرح شده و بحث کلّی و ریشه دار و عمیقی است. در اینجا خدا را به خودت قیاس نکن؛ خدا مثل من و تو نفسِ شهوت و... ندارد که خوشش بیاید. این حرف ها درست نیست.

باید پیوند ربّ و عبد محکم شود

اینجا بحث بسیار عمیق و لطیفِ معرفتی می کند. اینکه عبد باید از خدا درخواست کند، برای "تحکیم رابطه ربوبیّت و عبودیّت" است. اگر بنا بشود که خدا همه چیزها را درست کند، اصلاً و ابداً خدا یادمان می رود. از یاد می بریم که پروردگار چه کسی است؟(11) و فراموش می کنیم، کسی که پرورشمان می دهد کیست؟ اگر بنا بشود تمام امور بر منوال خودش بچرخد و بحث دعا و تقاضا و... کنار برود، پس خدا هم کنار می رود. دیگر ربّم را نمی شناسم و نمی دانم آن کسی که دارد من را پرورش می دهد کیست. چون دعا در ارتباط با احتیاجات، چه معنوی و چه مادّی است. دعا برای تحکیم رابطه ربوبیّت و عبودیّت عبد است. تحکیم این رابطه است، که می گوید دعا کن و از من بخواه تا به تو بدهم و اینکه بفهمیم بر سر سفره چه کسی نشسته ایم؟

خاندان نبوّت در اسارت

خاندان حسین(علیه السّلام) را از کربلا به کوفه و از کوفه به شام به اسارت بردند. به این خانواده خیلی سخت گذشت. تنها مسئله اینکه ایشان خاندان نبوّت هستند نیست بلکه حتّی در بین مردم، این ها شخصیّت های بزرگ بودند. بی جهت نیست که وقتی از زین العابدین(صلوات الله علیه) سؤال می کنند: در کجای این سفر به شما خیلی سخت گذشت؟ این طور که شنیده ام، حضرت می فرمایند: "اَلشّام، اَلشّام". در آنجا به آن ها خیلی سخت گذشت. حتّی این را نمی دانم صادر شده یا نه؟ "یالَیت اُمِّی لَم تَلِدنِی"؛ کاش مادر مرا نزاده بود تا وضع شام را ببینم.

پای کوبی در عزای حسین(علیه السّلام)!

سهل بن سعد ساعدی پیرمردی از اصحاب پیغمبر است؛ می گوید: از بیت المقدّس وارد شام شدم و دیدم چه غوغایی است. جشن گرفته اند، آزین بسته اند و پای کوبی می کنند. می گوید: من خبر نداشتم. دیدم چند نفر ایستاده اند و با هم حرف می زدند جلو. رفتم و سؤال کردم و گفتم: شما اهل شام، عیدی دارید که من آن عید را نمی شناسم؟ چه خبر است؟ رو کردند و گفتند: "یَا شَیْخُ نَرَاکَ أَعْرَابِیّا"؛ ای پیرمرد! انگار تو از عرب های بیابانی هستی و از دنیا بی خبری؟ گفتن: نه؛ من سهل ساعدی، از اصحاب پیغمبر هستم و پیغمبر را درک کردم. بعد رو کردند و به من گفتند: "مَا أَعْجَبَکَ السَّمَاءُ لَا تَمْطُرُ دَماً"؛ تو در شگفت نیستی که چرا آسمان خون نمی بارد؟ "وَ الْأَرْضُ لَا تَنْخَسِفُ بِأَهْلِهَا"؛ و چرا زمین اهل خود را فرو نمی برد؟ گفتم: "وَ لِمَ ذَاکَ؟"؛ برای چه؟ گفتند: "هَذَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ(علیه السّلام) عِتْرَهِ مُحَمَّدٍ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یُهْدَی مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ"؛ دارند سر حسین را از عراق می آورند و مردم شادی می کنند. گفتم: "وَا عَجَبَاهْ یُهْدَی رَأْسُ الْحُسَیْنِ وَ النَّاسُ یَفْرَحُونَ؟". گفتم: از کدام طرف؟ گفتند: "فَأَشَارُوا إِلَی بَابٍ یُقَالُ لَهُ بَابُ سَاعَات"؛ برو آنجا؛ از دروازه ساعات می آورند. می گوید: آمدم و رسیدم. یک وقت دیدم سوارها و نیزه دارهایی وارد شدند. دیدم که اوّلین سوار و نیزه دار سری بر نیزه دارد که شبیه ترین به پیغمبراکرم است و روی مرکبی بی بی ای سوار است. رفتم جلو و سلام کردم. به او گفتم: " مَنْ أَنْتِ؟"؛ شما چه کسی هستید؟ گفت: "أَنَا سُکَیْنَهُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ". گفتم: من سهل ساعدی از اصحاب جدّ شما هستم. اگر کاری با من دارید بفرمایید تا انجام دهم. گفت: ای سعد! به این نیزه دار پولی بده تا این نیزه ها و سرها را از ما جدا کنند، که این قدر مردم به ما نگاه نکنند...

پاورقی

  1. بحارألانوار، ج91، ص96
  2. بعد از ایّامی که لیالی قدر بود، بحث ما تقریباً از مسیر خودش منحرف شد. بحث در دعا بود.
  3. الکافی، ج 2، ص490
  4. کنزالعمال، ج2، ص68
  5. کنزالعمال، ج2، ص63
  6. کنزالعمال، ج14، ص542
  7. به این تعبیرات دقّت بکنید! نمی خواهم فتوای فقهی بگویم چون بحث، روال مباحث اخلاقی است و فقهی نیست.
  8. مجموعه ورام، ج2، ص120
  9. من دیدم بحثم را این طور ادامه بدهم بهتر است. یعنی بعد از شب های احیا نیاز به این مطلب احساس می شود.
  10. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص175
  11. ربوبیّت را مطرح می کنم. منبع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
 نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
 امامت از ديدگاه نهج البلاغه

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

امامت به مفهوم حجت در نهج البلاغه

اين جمله ها هر چند نامى ولو به طور اشاره از اهل بيت برده نشده است، اما با توجه به جمله هاى مشابهى که در نهج البلاغه درباره اهل بيت آمده است، يقين پيدا مى شود که مقصود، ائمه اهل بيت مى باشند. از مجموع آنچه در اين گفتار از نهج البلاغه نقل کرديم معلوم شد که در نهج البلاغه علاوه بر مساله خلافت و زعامت امور مسلمين در مسائل سياسى، مساله امامت به مفهوم خاصى که شيعه تحت عنوان " حجت " قائل است عنوان شده و به نحو بليغ و رسائى بيان شده است.

پر بازدیدترین ها

 اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
 رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
 امام شناسی در نهج البلاغه

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
 دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

کتاب شریف نهج البلاغه با 239 خطبه، 79 نامه و 472 حکمت و موعظه پس از قرآن مجید و در کنار احادیث شریف، کتاب دنیا و آخرت است؛ کتابی است که به شؤونات مختلف دنیوی و اخروی انسانها از جمله مبحث: «حکومت اسلامی، آیین زمامداری، رهبری، و ویژگی های حاکم اسلامی » نیک پرداخته است که امید است مجموعه مقالات این شماره برای علاقه مندان به این مبحث مهم، قابل توجه و سودمند باشد .
No image

آفرينش اهل بيت (ع) در نهج البلاغه

يكى از پژوهش گران سنّى، نيكو و دادگرانه سخن گفته، آن جا كه گويد:هر كس يكى از اصحاب پيامبر را بر ديگر اصحاب برترى دهد، منظور او به يقين برترى دادن بر على نيست؛ زيرا على از اهل بيت پيامبر است.پس برترين آفريدگان بعد از حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله خاندان او هستند، و اين، همان واقعيّت و حقيقت است؛ زيرا آنان مانند پيامبر بر تمامى پيامبران الاهى برترى جستند و آنان مهتر آفريدگان در آفرينش، اخلاق و كمالات هستند.
Powered by TayaCMS