تفكر در تاريخ

تفكر در تاريخ

چکیده

تفکر در تاریخ

معنا و مفهوم تاريخ

تاریخ در قرآن

الف) آیات مربوط به سیر در زمین و مشاهده آثار پیشینیان

ب) بیان سرگذشت های تاریخی در قرآن

کارکردهای تفکر در تاریخ از منظر قرآن

ـ عبرت آموزی

ـ الگو دهی

ـ تثبیت قلب پیامبر و تقویت روحیه مؤمنان

ـ آسان کردن پذیرش مبدأ و معاد

الف) آموزش قرآن کریم به عموم مردم و کودکان

ب) استفاده از داستانها و سرگذشت های تاریخی

ج) مقایسه قصه های قرآنی با داستانهای موجود در کتب پیشین

د) توجه به آیاتی که دستور به «سیر فی الارض» می دهد

ه) ارائه الگوهای اسلامی ـ قرآنی

کلید واژه ها: تاریخ، تفکر در قرآن، تربیت عقلانی، هدف تاریخ.

چکیده

قرآن کریم «عقل و خرد» انسان را به عنوان یکی از منابع اصیل معرفت شناخته و اهمیت فوق العاده ای برای آن قایل شده است و در موارد متعددی انسان را به تعقل و تفکر در همه مسایل دعوت می کند، پرورش عقل و كاربرد صحيح آن در تربيت اسلامى نیز از جايگاه والايى برخوردار است، زيرا اسلام، دينِ عقل است و درك حقايق و شناخت معارف و ارتباط منطقى با مبدأ و معاد و معرفت پيامبران و امامان و روشن گرىِ طريق رشد و هدايت و تكامل انسان در زمينه هاى مادى و معنوى و معاش و معاد به عقل وابسته است. در اندیشه اسلامی به پرورش جنبه های عقلانی در ساماندهی نظام فکری یا ایدئولوژی انسان اهمیت زیادی داده شده است. به گونه ای که برخی معتقدند که از ویژگی های اصلی تربیت اسلامی تکیه بر عقل و تأکید بر جنبه عقلانی است.

با این وجود بعد عقلانی که به عنوان یک استعداد در وجود آدمی نهاده شده است به خودی خود شکوفا نمی گردد بلکه برای پیمودن منزل سعادت و راه تکامل نیاز به هدایت و تربیت دارد و اینجاست که تربیت عقلانی به معنی ایجاد شرایط مناسب برای پرورش قوه عقل انسان ضرورت پیدا می کند. چرا که شرط توفیق تربیت در سایر جنبه ها مانند بعد عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و ... انسان معطوف به تربیت عقلانی است.

در قسمت اول این نوشتار بیان شد که تفکر به عنوان فعالیت اصلی عقل دارای گسترده ترین میدان در میان سایر قوای انسانی است. تفکر با اینکه کار عقل است اما به کار بردن آن، عقل و خرد را به رشد و کمال می رساند، به فرموده امیرمومنان علی (علیه السلام) فکر روشنگر عقل[1] و صیقل دهند خِرد[2] و عامل حُسن بصیرت آدمی است[3] و آنکه فکر ندارد بینش ندارد.[4] و قرآن در موارد متعددی انسان را دعوت به تفکر نموده است.

در قسمت دوم نیز بیان شد که خداوند متعال، این دعوت به تفکر را در زمینه های گوناگونی انجام داده است و در برخی از آیات انسانها را به اندیشه در آفرینش خود و جهان پیرامون خود و چگونگی پیدایش انسان و مراحل رشد و تکامل جسمی و روحی بشر دعوت می کند زیرا دقت و تفکر در خلقت پیچیده جسم و روح انسان در تربیت و پرورش نیروی عقلانی انسان نقش موثری دارد.

در برخی دیگر از آیات این کتاب آسمانی نیز می بینیم که قران دعوت به تفکر در خلقت آسمانها و زمین نموده است و از آنجا که قرآن کتاب هدایت و علم و اندیشه است و تفکر در آیات روشن گرش رهایی بخش انسان از جهل و گمراهی و فساد در عمل و اعتقاد است هدفی را دنبال می کند که همانا سعادت ابدی برای انسان است. چرا که اگر عقل انسان شکوفا شود و گرد و غبار هواهایی نفسانی و تمایلات حیوانی روی آن ننشیند می تواند راهنمای خوبی برای او باشد و راه حق را به وی نشان دهد.

تفکر در خلقت گیاهان و حیوانات نیز از مسائلی است که خداوند به آن سفارش نموده است و از انسان می خواهد که با بررسی در مورد این پدیده های طبیعی حقانیت معارف الهی را باور و از روی آگاهی ایمان بیاورند.

تفکر در تاریخ

در این مقاله، به «تفکر در تاریخ» به عنوان یکی دیگر از روش های تربیت عقلانی می پردازیم. تاریخ، آزمایشگاه مسائل گوناگون زندگى بشر است و آن چه را كه انسان در ذهن خود با دلائل عقلى ترسیم مى كند در صفحات تاریخ به صورت عینى باز مى یابد، نقش تاریخ را در نشان دادن واقعیات زندگى به خوبى مى توان درك كرد.

انسان با چشم خود در صفحات تاریخ، شكست مرگبارى را كه دامن یك قوم و ملت را بر اثر اختلاف و پراكندگى مى گیرد مى بیند، و همین گونه پیروزى درخشان قوم دیگر را که در سایه ی اتحاد و همبستگى بدست می آید. تاریخ با زبان بى زبانی اش نتائج قطعى و غیر قابل انكار مكتبها، روشها، و برنامه هاى هر قوم و گروهى را بازگو مى كند. تاریخ آئینه اى است كه تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعكس مى سازد، زشتیها، زیبائیها، كامیابیها، ناكامیها، پیروزیها و شكستها و عوامل هر یك از این امور را بیان می کند. به همین دلیل مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را - درست به اندازه ی عمر آنها- طولانى مى كند! چرا كه مجموعه تجربیات دوران عمر آنها را در اختیار انسان مى گذارد.

حضرت امیرمومنان به فرزندشان می فرمایند: «فرزندم! من هر چند عمر پیشینیان را یك جا نداشته ام، ولى در اعمال آنها نظر افكندم، در اخبارشان اندیشه نمودم، و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن چنان كه گویى همچون یكى از آنها شدم بلكه گویى من به خاطر آنچه از تجربیات تاریخ آنان دریافته ام با اولین و آخرین آنها عمر كرده ام»[5]؛ در این نوشتار پس از بررسی اجمالی مفهوم تاریخ، به مسئله تاریخ در قرآن و بیان کارکردهای تاریخ با توجه به آیات قرآن می پردازیم.

معنا و مفهوم تاريخ

«تاريخ» عنوان بخشي از معارف بشري است که درتحديد حدود و تعريف آن تلاش بسياري به عمل آمده است. «جوهري» لغت شناس معروف، عنصر زمان را درمعناي اين واژه مورد تأکيد قرار داده، درتعريف آن مي گويد: «تاريخ با تؤريخ، شناسانِ وقت است. مي گويند «ارخت الکتاب بيوم کذ» يعني زمان نگارش نوشته را روشن کردم. «ورخت » نيز به همين معناست».[6]

ابن عساکر در کتاب تاريخ دمشق آورده است: «تاريخ هر چيزي آخر آن و در مورد وقت، غايت و موضعي است که به آن منتهي مي شود. هنگامي که گفته مي شود: فلاني تاريخ قومش است يعني: شرف و بزرگي قوم به او منتهي مي شود. براي هر سرزمين و هرملتي تاريخي است و قدر مشترک همه آنها اين است که به وسيله زمان، حوادث مشهور و معروف خود را مشخص مي کنند ».[7]

ازديدگاه ايجي موضوع تاريخ، آفريده ها بويژه انسان ها وآثار فعاليت هاي آنان است.[8]

ابن خلدون تاريخ را دانشي به شمار مي آورد که در ظاهر، اخبار روزگار و سرگذشت دولت ها و آمد و شد آن هاست؛ اما در باطن علمي است درباره کيفيات وقايع و موجبات و علل حقيقي آنها و به همين سبب تاريخ از حکمت سرچشمه مي گيرد.[9]

کافيجي موضوع تاريخ را عبارت از رويدادهاي برجسته و غريبي مي داند که براي ترغيب به انجام کارهاي نيک و تحذير از انجام کارهاي شيطاني و شادمان ساختن انسان ها از انجام اعمال نيک و بر حذر داشتن آنان از افعال ناپسند و نيز براي نصيحت، عبرت، انبساط و انفعال، به کار گرفته مي شود. وي معتقد است تاريخ واژه اي معرب وبرگرفته از «ماه روز »فارسي است .[10]

شهید مطهری در معنای واژه «تاریخ» سه معنا را مورد نظر قرار داده و معتقد است که از تاریخ سه نوع برداشت می توان داشت: یکی این که بگوییم تاریخ یعنی حوادث گذشته، البته این معنا را نیز می توان در دو قسم بررسی کرد: تاریخ فردی و تاریخ اجتماعی. از ویژگی های این معنا می توان به جزئی بودن آن اشاره کرد یعنی این معنا علم به امور شخصی و فردی است درباره شخص یا حادثه خاص. همچنین به این دلیل که این علم جزئی است قهرا نقلی هم هست و که سینه به سینه یا از روی کتابها به ما رسیده است.

شهید مطهری معنای دیگر تاریخ را «تاریخ علمی» می داند یعنی تاریخی که به گذشته تعلق دارد و مربوط به جامعه ها و ضوابط و قواعد و سنن حاکم بر آنها می باشد و علت تشکیل یک ملت و علت از بین رفتنشان و نوساناتی که پیدا کرده اند را کشف و بیان می کند. شهید مطهری می نویسد: «... این نوع تاریخ همان است که شاید بیش از هر نوع دیگری در قرآن روی آن تأکید شده است»[11].

معنای سوم تاریخ از دیدگاه شهید مطهری علم به قوانینِ شدن و صیرورت و تحول جامعه ها است که «فلسفه تاریخ» نامیده می شود.

تاریخ در قرآن

مطالعه تاريخ و سرگذشت پيشينيان، منبع رشد عقل و تكامل انديشه است، و قرآن كريم نیز به این امر اهتمام و توجه فوق العاده نشان داده، گاه با امر مستقیم به سیر فی الارض، دستور داده و مشاهده اثار برجای مانده از پیشینیان و تفکر در سنت های جاری امم گذشته را منبع الهام و اعتبار و بيداركننده نيروى تفكر و انديشه مى داند و گاه به نقل داستانهای گذشتگان روی می آورد و نقل تاریخ می کند. سخن در این موضوع را در دو محور پی می گیریم:

الف) آیات مربوط به سیر در زمین و مشاهده آثار پیشینیان

خداوند متعال در آیات بسیاری از قرآن کریم تفکر و دقت در سنت های جاری امم گذشته را منبع الهام و اعتبار و بیدار کننده نیروی تفکر و اندیشه می داند و می فرماید: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الاَْرْضِ فَتَكُونَ لَهُم قُلوبٌ يَعْقِلون بِها اَوْ آذانٌ يَسْمَعوُنَ بِها فَاِنَّها لاتَعْمَى اْلأَبْصارُ وَ لِكن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ»[12]؛ «آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند يا گوشهاى شنوايى كه با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نمى شود، بلكه دلهايى كه در سينه هاست كور مى شود.»

علامه طباطبایی ذیل آیه می نویسد: «در اين آيه مردم را وادار مى كند به اينكه از سرگذشت اين قراء و شهرها كه هلاك و ويران شدند و از اين آثار معطله و قصور مشيده كه امتهاى گذشته از خود به يادگار گذاشته اند عبرت گيرند. در زمين سير كنند كه سير در زمين چه بسا آدمى را وادار به تفكر كند كه چه شد كه اين امم نابود شدند و در جستجوى دليل آن متوجه اين دليل شوند كه هلاكت آنان به خاطر شرك به خدا و اعراض از آيات او و استكبار در مقابل حق و تكذيب رسولان بوده، آن وقت است كه صاحب قلبى مى شوند كه با آن تعقل مى كنند و همان عقل و قلب ايشان را مانع از شرك و كفر شود.»[13]

اين در صورتى است كه سير در زمين ايشان را به تعقل و تفكر وا بدارد و اگر اين مقدار در ايشان اثر نگذارد حد اقل عبرت گيرى وادارشان مى كند كه به سخن مشفقى خيرخواه كه هيچ منظورى جز خير ايشان ندارد گوش دهند و اندرز واعظى را كه نفع و ضرر و خير شر ايشان را تميز مى دهد به جان و دل بپذيرند و هيچ مشفق و واعظى چون كتاب خدا و هيچ ناصحى چون فرستاده او نيست لا جرم كلام خدا و سخن فرستاده او را مى شنوند در نتيجه از آنانى مى شوند كه داراى گوشى شنوايند كه با آن به سوى سعادت راهنمايى مى شوند.

همچنین خداوند متعال در سوره آل عمران می فرماید: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ»[14]؛ «پيش از شما سنتهايى وجود داشت (و هر قوم طبق اعمال و صفات خود سرنوشتهايى داشتند كه همانند آن را شما نيز داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟! اين بيانى است براى عموم مردم، و هدايت و اندرزى است براى پرهيزكاران»

قرآن مجيد دورانهاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاريخ گذشته پيوند ميدهد، و پيوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درك حقايق لازم و ضرورى ميداند، زيرا از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته و حاضر) وظيفه و مسئوليت آيندگان روشن مى شود، خداوند در آيه فوق به این موضوع اشاره کرده و می فرماید: خداوند سنتهايى در اقوام گذشته داشته كه اين سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت يك سلسله قوانين حياتى در باره همگان، گذشتگان و آيندگان، اجرا مى شود در اين سنن پيشرفت و تعالى افراد با ايمان و مجاهد و متحد و بيدار پيش بينى شده، و شكست و نابودى ملتهاى پراكنده و بى ايمان و آلوده به گناه نيز پيش بينى گرديده كه در تاريخ بشريت ثبت است.

از آنچه یاد شد به روشنی در می یابیم که تاريخ براى هر قومى اهميت حياتى دارد، تاريخ خصوصيات اخلاقى و كارهاى نيك و بد و تفكرات گذشتگان را براى ما بازگو مى كند، و علل سقوط و سعادت، كاميابى و ناكامى جامعه ها را در اعصار و قرون مختلف نشان مى دهد، و در حقيقت تاريخ گذشتگان آينه زندگى روحى و معنوى جامعه هاى بشرى و هشدارى است براى آيندگان.

از همین روى قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى دهد «برويد در روى زمين بگرديد و در آثار پيشينيان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنيد، و بنگريد پايان كار آنها كه كافر شدند، و پيامبران خدا را تكذيب كردند و بنيان ظلم و فساد را در زمين گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام كار آنها بكجا رسيد»

آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده اى براى آيندگان است و مردم مى توانند با بهره بردارى از آنها از مسير حيات و زندگى صحيح آگاه شوند. و لذا قرآن مجيد دستور مى دهد كه مسلمانان در روى زمين به سير و سياحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمين و يا در روى خاك با چشم خود ببينند و از مشاهده آن عبرت گيرند. و طى آيات متعددى به آن دستور داده است. خداوند سبحان در سوره نمل می فرماید: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ»[15]؛ «بگو برويد در روى زمين گردش كنيد سپس بنگريد عاقبت و سرانجام گناهكاران چگونه بوده است». همچنین می فرماید: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ»[16]؛ «بگو در زمين سير كنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را بوجود آورده است».

حضرت آیت الله مکارم شیرازی می نویسد: «آثارى كه در نقاط مختلف روى زمين از دورانهاى قديم باقى مانده اسناد زنده و گوياى تاريخ هستند... آثار باقى مانده از دورانهاى گذشته، اشكال و صور و نقوش روح و دل و تفكرات و قدرت و عظمت و حقارت اقوام را به ما نشان مي دهد»[17].

آرى ويرانه كاخ هاى ستمگران و بناهاى شگفت انگيز اهرام مصر و برج بابل و كاخ هاى كسرى و آثار تمدن قوم سبا و صدها نظائر آن كه در گوشه و كنار جهان پراكنده اند، هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند و سخنها مى گويند، و اينجا است كه شاعران نكته سنج به هنگامى كه در برابر خرابه هاى اين كاخها قرار مى گرفتند، تكان شديدى در روح خود احساس كرده و اشعار شورانگيزى مى سرودند چنان كه" خاقانى" و شعراى معروف ديگرى اين آوازها را از درون ذرات كاخ شكست خورده كسرى و مانند آن با گوش جان شنيده، و آنها را در شاهكارهاى ادبى سرودند.

دقت و تفکر در آثار به جای مانده از گذشتگان اثری شگرف در بيدارى روح و جان بشر دارد زيرا هنگامى كه در برابر آثار گذشتگان قرار مى گيريم گويا يك مرتبه ويرانه ها جان مى گيرند و استخوانهاى پوسيده از زير خاك زنده مى شوند، و جنب و جوش پيشين خود را آغاز مى كنند، بار ديگر نگاه مى كنيم همه را خاموش و فراموش شده مى بينيم و مقايسه اين دو حالت نشان مى دهد عاقبت افراد كوتاه فكری را که براى رسيدن به هوسهاى بسيار زودگذر آلوده هزاران جنايت مى شوند.

ب) بیان سرگذشت های تاریخی در قرآن

از سوی دیگر شاهد هستیم که بخش عظيمى از آياتِ قرآن مشتمل است بر داستان زندگى گذشتگان كه خداوند براى هدايت و تربيت آيندگان آنها را در این کتاب آسمانی در معرض ديد و تفكر مردم نهاده و آنان را به دقت و مطالعه در آنها فرا مى خواند تا سايه روشن اين صحنه هاى زشت و زيبا را بنگرند و آن چه را مايه سعادت آنان بوده است، بگيرند و از آن چه مايه بدفرجامى آنان شده برحذر باشند.

خداوند متعال در ذکر داستان و سرگذشت پیشینیان به گونه ای جذاب و دل نشین، حوادث اتفاق افتاده را به روشی زیبا و بدون خلل و ملال بیان می نماید و از شخصیت های داستان تصویری روشن و گویا ترسیم می نماید. همچنین «پیام و هدف» این داستانها و سرگذشت ها برجستگی خاصی دارد و خوانندگان داستانهای قرآن، در کنار اطلاع یافتن از شکست و پیروزی اقوام گذشته به راز و رمز شکست و پیروزی آنان پی می برند و به کشف سنت های الهی نائل می گردند، و با آگاهی نسبت به نیک بختی و نگون بختی شخصیت های داستان به عبرت آموزی و پند پذیری از آنان همت می گمارند.

کارکردهای تفکر در تاریخ از منظر قرآن

قرآن کریم در بیان این سرگذشت های تاریخی اهداف ثمر بخشی را دنبال می کند که مهم ترین آنها عبرت آموزی، الگو دهی، تقویت روحیه ایمانی، آشنا کردن خواننده با سنت های الهی، اطلاع رسانی صحیح از تاریخ بشری و وحیانی بودن قرآن می باشد. در ادامه به طور خلاصه به برخی از اهداف سرگذشت های تاریخی در قرآن می پردازیم.

ـ عبرت آموزی

در بیان سرگذشت های قرآنی، داستان ها به گونه ای بیان می شود که تلاوت کنندگان آیات الهی، هیچ گاه سرنوشت خویش را از سرگذشت اقوام گذشته جداگانه نمی بیند بلکه قدم به قدم با داستان پیش می آید و خود را در میان صحنه های تاریخ بشریت حاضر و زنده احساس می کند و از سرگذشت مردمان در دوران های گذشته برای امروز و فردای خود عبرت می گیرد. به همین جهت در قرآن مجید همگان را به دقت نظر در سرگذشت پیشنیان فرا می خواند، و تمام خردمندان را برای عبرت گیری، مخاطب قصه خود می داند و می فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب»[18]؛ «به راستی در سرگذشت آن ها درس عبرتی است برای خردمندان»

عبرت به معنای نفوذ و گذشتن از درون چیزی است، مانند کسی که از رودخانه بگذرد[19]، و یا به معنای انتقال از حالی به حالی است و همچنین موعظه ای را گویند که آدمی از گذشتگان و حوادث اتفاق افتاده آموخته باشند.[20]

همچنانکه یاد شد عبرت آموزی یکی از اهداف بیان سرگذشت های قرآنی می باشد به همین جهت در داستان های قرآنی بیش از آن که به روزشمار حوادث بپردازد، و وقایع اتفاق افتاده را یکی پس از دیگری صحنه پردازی کند؛ مخاطبان را از فرجام رویارویی شخصیت های حق و باطل آگاه می سازد.

چنان که در سوره نازعات پس از اشاره کوتاه به داستان حضرت موسی علیه السلام درباره فرجام فرعون می فرماید: «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكاَلَ الاَْخِرَةِ وَ الْأُولى إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَعِبرَْةً لِّمَن يخَْشى »[21]؛ «از اين رو خداوند او (فرعون) را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت در اين عبرتى است براى كسى كه (از خدا) بترسد!»

هم چنین در داستان جنگ بدر بدون آن که درباره تعداد کشته ها، سخنی به میان آورد؛ و بدون آنکه از آمار و ارقام غنایم چیزی بگوید، بیشتر درباره چگونگی نصرت و یاری خداوند به مؤمنان سخن گفته است تا عبرتی برای اهل دقت و نظر باشد. چنان که در سوره آل عمران می خوانیم: « قَدْ كَانَ لَكُمْ ءَايَةٌ فىِ فِئَتَينْ ِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْىَ الْعَينْ ِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَعِبرَْةً لّأُِوْلىِ الْأَبْصَر»[22]؛ «در دو گروهى كه (در ميدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتى) براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مى كرد و جمع ديگرى كه كافر بود، (در راه شيطان و بت،) در حالى كه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى ديدند. (و اين خود عاملى براى وحشت و شكست آنها شد.) و خداوند، هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، با يارى خود، تأييد مى كند. در اين، عبرتى است براى بينايان »

هم چنین در بیشتر داستان های قرآنی از نام و نشان قبایل سخن به میان نیامده است و بیش از آنکه نام شخصیت های داستان را یاد کند از انگیزه های درونی و آثار اعمال و کردار آنان سخن به میان آورده است و بدون پرداختن به حواشی به اهمیت عبرت گیری از آن توجه داده است. چنانکه درباره توطئه یهود بنی نضیر و اخراج آنان از اطراف مدینه در سوره حشر اینگونه می خوانیم: « هُوَ الَّذِى أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الحَْشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يخَْرُجُواْ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونهُُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَئهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يحَْتَسِبُواْ وَ قَذَفَ فىِ قُلُوبهِِمُ الرُّعْبَ يخُْرِبُونَ بُيُوتهَُم بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِى الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبرُِواْ يَأُوْلىِ الْأَبْصَار»[23]؛ «او كسى است كه كافران اهل كتاب را در نخستين برخورد (با مسلمانان) از خانه هايشان بيرون راند! گمان نمى كرديد آنان خارج شوند، و خودشان نيز گمان مى كردند كه دِژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى شود امّا خداوند از آنجا كه گمان نمى كردند به سراغشان آمد و در دلهايشان ترس و وحشت افكند، بگونه اى كه خانه هاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مى كردند پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم »

ـ الگو دهی

تربیت و پرورش نیروی عقل انسانها از مهم ترین اهداف بیان سرگذشت های قرآنی می باشد و این هدف به وسیله آشنایی با سرگذشت نیکان و فرجام سعادتمند آنان، و آگاهی بر داستان تبهکاران در اقوام گذشته تأمین می شود، زیرا آشنایی به سرگذشت نیکان، انگیزه مخاطبان قرآن را نسبت به انجام کارهای شایسته دوچندان می سازد و آگاهی بر داستان تبهکاران دور اندیشی مخاطبان قرآن را نسبت به لذت های زودگذر و فرجام ناپاکان و زشت خویان، افزایش می دهد به گونه ای که آنان از راه و روش قابیل ها، و قارون ها وفرعون ها و بلعم باعورها و ... فاصله می گیرند.

قصه هابیل و قابیل دو فرزند حضرت آدم از جمله داستانهایی است که زشتی «حسد» و «قتل به غیر حق» و زیبایی «تقوی» و «سخاوت و گذشت» را به طور آشکار به نمایش می گذارد، تا الگویی برای تمامی فرزندان آدم باشد. این موضوع در قرآن چنین آمده است: « وَ اتْلُ عَلَيهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ َّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنىّ ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِين »[24]؛ «و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: « (من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى پذيرد! اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ترسم ».

آگاهی بر این سرگذشت وجدان آدمی را علیه هرگونه قتل ناحق می شوراند، و گرایش به تقوا وبردباری را در انسان تقویت می کند به همین جهت، در آیه بعد خداوند متعال هدف از بیان این داستان را اینگونه بیان می کند: «مِنْ أَجْلِ ذَالِكَ كَتَبْنَا عَلىَ بَنىِ إِسرَْ ءِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَيرِْ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فىِ الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيع...»[25]؛ « به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است ...»

همانگونه که داستان «قابیل» و «صاحب جنتین» و «اصحاب اخدود» و قوم لوط و ثمود و فرعون و نمرود، مخاطبان قرآن را با شاخص های منفی و شخصیت های زشت تاریخ بشریت آشنا می سازد، و فرجام آنها عبرتی است برای تلاوت کنندگان آیات قرآنی، داستان «اصحاب کهف» و «مؤمن سوره یس» و پیامبرانی همچون حضرت یوسف، موسی، ابراهیم و خاتم المرسلین (صلی الله علیه و آله و سلم) مخاطبان قرآن را با شاخص های مثبت و شخصیت های زیبای تاریخ بشریت آشنا می سازد و راه و روش آن ها الگویی مناسب برای رهروان حق و حقیقت می باشد. به همین جهت در قرآن مجید پس از بیان داستان های متعددی از حضرت ابراهیم نموداری از اخلاص کامل و یقین تمام، و گذشت وبردباری شخصیت والای انسانی را به نمایش می گذارد و ایشان را به عنوان الگوی تمام عیار به جامعه بشریت معرفی می نماید. « قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فىِ إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ .....»[26]؛ «براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت ...» همچنانکه درباره پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می خوانیم: « لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...»[27]؛ « مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود....»

ـ تثبیت قلب پیامبر و تقویت روحیه مؤمنان

« وَ كلاًُّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَ جَاءَكَ فىِ هَاذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِين »[28]؛ «ما از هر يك از سرگذشتهاى انبيا براى تو بازگو كرديم، تا به وسيله آن، قلبت را آرامش بخشيم و اراده ات قوىّ گردد. و در اين (اخبار و سرگذشتها،) براى تو حقّ، و براى مؤمنان موعظه و تذكّر آمده است ».

این آیات در زمانی بر پیامبر (ص) نازل شد که آن حضرت مورد استهزای فراوان قریشیان قرار گرفته بود، و مسلمانان مورد آذیت و آزار شدید مشرکان واقع شده بودند و آنان با رنج و اضطراب در «شعب ابی طالب» در محاصره اقتصادی به سر می بردند و کفار با ایراد تهمت های ناروا بر پیامبر از نزدیک شدن مردم به ایشان جلوگیری می کردند و مرگ حضرت خدیجه و ابوطالب نیز بر حزن پیامبر و مسلمانان افزوده بود. به همین خاطر خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: « فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائقُ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلىَ كلُ ِّ شىَ ْءٍ وَكِيل »[29]؛ « شايد (ابلاغ) بعض آياتى را كه به تو وحى مى شود، (بخاطر عدم پذيرش آنها) ترك كنى (و به تأخير اندازى) و سينه ات از اين جهت تنگ (و ناراحت) شود كه مى گويند: «چرا گنجى بر او نازل نشده؟! و يا چرا فرشته اى همراه او نيامده است؟!» (ابلاغ كن، و نگران و ناراحت مباش! چرا كه) تو فقط بيم دهنده اى و خداوند، نگاهبان و ناظر بر همه چيز است (و به حساب آنان مى رسد)».

سپس خداوند سرگذشت برخی از پیامبران پیشین مانند حضرت نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب و موسی را بیان می کند که چگونه با تحمل رنج وشکنجه و تهمت و افتراها و با وجود نفرات کم، بر دشمنان بسیار پیروز شدند و در پایان می فرماید: هدف از بیان این داستان ها تثبیت قلب پیامبر و تقویت روحی مؤمنان است.

ـ آسان کردن پذیرش مبدأ و معاد

در بسیاری از بیانات قرآنی اراده معجزه آسای خداوند، به خوبی جلوه گر و حاکمیت مطلقه پروردگار بر تمامی عوالم هستی نمایان وقدرت بی پایان خداوند درایجاد تغییر و تحولات و حوادث خارق العاده محسوس است. مهم ترین فایده بیان امور یاد شده در سرگذشت های قرآنی این است که حصارهای تنگ مادی را می شکند و موجب تقویت ایمان دین باوران می شود، به گونه ای که آنان برپا شدن قیامت را به آسانی می پذیرند و به وعد و وعید خداوند در دنیا و آخرت اطمیان حاصل می کنند. یک نمونه از این داستان ها که هدف آن تقویت باور مردم به تحقق معاد است قصه ای که درباره یکی از بندگان مؤمن و شایسته خداوند در سوره بقره[30] آمده است، که به دلیل رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می شود.

قران به عنوان کتاب آسمانی اسلام از جایگاه والایی برخوردار است؛ زیرا مهم ترین معارف اسلام در آن آمده و بدین سبب در مقایسه با سایر منابع اسلامی از جایگاه برتری برخوردار است. به عبارت دیگر همه آنچه برای هدایت و راهنمایی انسان ضروری است در این کتاب آمده است: «إن هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم»[31]؛ «این قرآن (انسان) را به راهی که با قوام تریم راه ها است هدایت می کند».

به همین سبب پیشنهاد می شود با اصل قرار دادن این منبع وحیانی و پیروی از پیشوایان دینی مان، مربی به امور زیر توجه نماید:

الف) آموزش قرآن کریم به عموم مردم و کودکان

طبق آنچه در سطور بالا یاد شد، قرآن به تربیت عقلانی بشر اهتمام فوق العاده ای نشان داده و در موضوعات مختلف انسان را دعوت به تفکر نموده است، از سوی دیگر آموزش قرآن کریم در سیره معصومان نیز اهمیت زیادی داشت بطوری که نقل می کنند حضرت امیر مومنان علی (علیه السلام) بعد از اقامه نماز صبح به مردم قرآن می آموخت.[32]

همچنین در روایتی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «کسی که به فرزندانش قرآن بیاموزد گویی ده هزار حج انجام داده است»[33].

بدیهی است که آموزش قرآن سرلوحه کار و فعالیت مبلغان و مربیان می باشد و مربی می تواند موضوعات مورد بحث خود را به شیوه اختصاصی تر در دستور کار خویش قرار دهد. به عنوان مثال در مبحث تفکر در تاریخ با توجه به کثرت آیات موجود در این زمینه، قرائت این آیات و سپس نکته برداری مفید از آیات مورد بحث، مخاطب را با فضای کلی آیات مربوط به تفکر در تاریخ آشنا سازد.

ب) استفاده از داستانها و سرگذشت های تاریخی

از آنجایی که نقل های تاریخی در قرآن با هدف داری خاصی بیان می شود و از ویژگی های منحصر به فرد داستانی برخوردار می باشد لازم به نظر می رسد که مربی خود تسلط کافی بر ویژگی های نقل های تاریخی داشته باشد و بتواند بعد از ذکر هر داستان هدف مورد توجه قرآن را از ذکر این آیات بیان دارد.

به عنوان مثال خداوند متعال در بیان این سرگذشت های تاریخی از قالب های داستانی متفاوتی استفاده کرده و اسلوب های متنوعی را مد نظر قرار داده است. گاه خلاصه سرگذشت ها را در آغاز داستان نقل می کند،[34] و گاه نتیجه داستان را در ابتدای سرگذشتها نقل کرده و به این شکل مخاطب را تشویق به پیگیری کامل داستان می کند.[35] و گاهی راز وقوع حوادث را از مخاطب پنهان می دارد و پس از گذشات مدت زمانی طولانی و ایجاد روحیه انتظار و آمادگی در مخاطبان رمز و راز حوادث به طور غیر منتظره و ناگهانی بیان می شود.[36]

از سوی دیگر واقع گرایی جزو ویژگی های ممتاز بیانات تاریخی در قرآن می باشد بطوریکه مخاطب در آنها با صحنه ها و شخصیت های کاملا واقعی روبرو می شود.[37] در صورتی که وقتی داستانهای کلیله و دمنه را می خوانیم درمی یابیم که حیوان های قصه ها واقعی نیستند، بلکه نمادین و ساختگی اند.

اما مهمترین شاخصه سرگذشت های تاریخی پیام رسانی است و این امر موجب می شود تا خواننده در نهایت به هدف از ذکر این سرگذشت ها پی ببرد.

لذا مربی خود باید تسلط کافی و کامل بر جنبه های مختلف سرگذشتها و نقل های تاریخی داشته باشد و بتواند با ارائه معلومات خود مبنی بر وجود جنبه های علمی و منطبق بودن این داستان ها با روش های علمی و تأثیر گذار جهانی در داستان نویسی، مخاطب را جذب نماید.

نتیجه گیری پس از ذکر داستان ها وسرگذشتها و نیز مشارکت دادن مخاطب در نقل برداشت های ایشان از این آیات نیز می تواند دسته بندی مناسبی را در ذهن مخاطب ایجاد نماید و میزان تأثیر گذاری آن را بیشتر نماید.

ج) مقایسه قصه های قرآنی با داستانهای موجود در کتب پیشین

داستان ها و نقل های تاریخی موجود در کتب و ادیان آسمانی پیشین دچار تحریفات گوناگونی شده است، با ذکر حکایات موجود در آن منابع و مقایسه آن با سرگذشت های قرآنی، مخاطب به روشنی متوجه تفاوت عمده آنان و در نتیجه توجه اسلام به شخصیت های قرآنی و حفظ کرامت انسانی و ... را به وضوح مشاهده کرده و نتیجه گیری منطقی از این حوادث می تواند داشته باشد.

د) توجه به آیاتی که دستور به «سیر فی الارض» می دهد

با توجه به تاریخ کهن ایران و وجود تمدن غنی قبل از اسلام و بعد از آن و وفور آثار برجای مانده از این تمدنهای کهن می توان با هماهنگی با نهادهای فرهنگی و ... بازدیدهایی از این منابع تاریخی به عمل آورد و در حین بازدید با ارائه اطلاعات دقیق ذهن مخاطب را آماده نمود و آنان را به نتیجه و فرجام آن امم تذکر داد.

وجود دانشمندان، علما، بزرگان و سرمایه های علمیِ ایرانی ـ اسلامی و غنای فرهنگی و تاریخی این سرزمین موهبتی بزرگ در جهت تشویق به سیر فی الارض و عبرت پذیری و پندگیری می باشد.

ه) ارائه الگوهای اسلامی ـ قرآنی

همچنانکه یاد شد یکی از اهداف سرگذشت های قرآنی الگو دهی می باشد، مربی می تواند با توجه به این هدف، و پس از ذکر الگوهای قرآنی، مخاطب را به  تفکر و برداشت شاخص های موجود در الگو های قرآنی وا دارد.

فاطمه موسوی مبلغ


[1] . الفکر ینیر القلب (تصنیف غرر، ص56).

[2] . الفکر جلاء العقول (تصنیف غرر، ص56).

[3] . من طالت فکرته حسنت بصیرته (تصنیف غرر، ص57).

[4] . لا بصیره لمن لا فکر له (تصنیف غرر، ص57).

[5] . نامه 31 نهج البلاغه.

[6] . جوهري، اسماعیل بن حماد، تاریخ اللغه و صحاح العربیه، ج1،ص418.

[7].ابن عساکر،تاریخ دمشق، ج1، ص24.

[8] . ايجي، محمد بن ابراهیم، تحفه الفقیر الی صاحب السریر، (تحفه ایجی) ترجمه اسد الله آزاد، ج2، ص20.

[9] . ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ج1، ص64.

[10] . کافيجي، محی الدین، المختصر فی علم التاریخ، ج2، ص61.

[11] . شهید مطهری، فلسفه تاریخ، ج4، ص101.

[12] . حج/46.

[13] . ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص 549.

[14] . آل عمران/137و 138.

[15] . نمل/69.

[16] . عنکبوت/20.

[17] . تفسیر نمونه، ج3، ص102.

[18] . یوسف/11.

[19] . مقاییس اللغه.

[20] . مفردات راغب.

[21] . نازعات/25 و 26.

[22] . آل عمران /13.

[23] . حشر/2.

[24] . مائده/27.

[25] . مائده/32.

[26] . ممتحنه /4.

[27] . احزاب/21.

[28] . هود/120.

[29] . هود/12.

[30] . بقره/259.

[31] . اسراء/9.

[32] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج4، ص109.

[33] . بحار الانوار، ج89، ص188.

[34] . داستان اصحاب کهف، کهف/9 تا 12.

[35] . داستان حضرت یوسف، یوسف/7.

[36] . داستان حضرت موسی با عبد صالح، کهف/78.

[37] . داستان حضرت سلیمان و هدهد، نمل 22.

Powered by TayaCMS