شرح مناجات شعبانیه قسمت اول

شرح مناجات شعبانیه قسمت اول  

قسمت اول ـ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذانادَیْتُکَ. وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَمُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْکَ، راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی.

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتیصدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن.پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتمدر حالی که درمانده تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و بهآنچه نزد تو از ثواب می باشد، امیدوار می باشم.

نکاتی از این فراز:

1. ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پیش از دعا؛

2درخواست از خداوند برای شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زاری و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهی.

دلیل شروع دعا با صلوات

از شروعِ دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله ، می توان سه پیام برای دعاکننده درک کرد:

الف) تذکر به اینکه هیچ گاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ چرا کهتمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعهکبیره می خوانیم:

«اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا که نامی از خیر ونیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می باشید».

مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ اینخاندان پاک به دست ما رسیده است.

ب) آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهایمانواسطه و شفیع قرار دهیم. توضیح آنکه یکی از تبرکات وجودیِ اهل بیت علیهم السلام ،واسطه شدن و وسیله بودن آنها برای وصول و ره یابیِ آدمیان به بارگاه کبراییحضرت حقّ تعالی است.

چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او [با وسیله و توسل به سویخداوند] تقرب جویید». (مائده: 35)

در این راستا استمداد از مقامی بزرگ ـ مخصوصا بزرگی چون معصوم علیه السلام ـبرای نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

رهی نمی برم و چاره ای نمی دانم

به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبتِ نیکان، امید بسیار است

که مایه داران رحمت کنند بر بَطّال

بُوَد که صدرنشینانِ بارگاه قبول

نظر کنند به بیچارگان صف نعال

سعدی

ج) ذکر نام محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او در اولِ دعا به معنایِ ابراز احساسات دربرابر بزرگ ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی می باشد که با کِلْکِ(6)قدرتِ خداوندی بر صفحه گیتی ترسیم شده است:

خیز تا بر کِلکِ آن نقاش، جان افشان کنیم

کاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت

حافظ

باری چگونه می شود که در جهان، زیبایی باشد و ما فارغ از آن باشیم؟!

در جهان شاهدیّ و ما فارغ؟!

در قدح، جرعه ای و ما هشیار؟!

سنایی

د) صلوات بر اهل بیت علیهم السلام قبل از هر چیز، برای گوینده آن فایده دارد؛همان گونه که در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِمِنْ وِلایَتِکُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْکِیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما وولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان هایِ ما و تزکیه ما».

ه) در نهایت اینکه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکْرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ.

هر که به درگاه خدای عزّ و جلّ حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلششروع کند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا که خدای عزّ و جلّ کریم تر از آن است که دوطرفِ دعا را بپذیرد ولی وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلواتبر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته می شود.(7)

ازاین رو، در تمامی این پیام های پنج گانه ای که برای حکمت صلوات پیش ازدعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از، اهل بیت علیهم السلام برایوصول به حاجت ها و آرزوها است.

مدد از خاطر رندان طلب ای دل وَرنَه

کار، صَعْب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایرِ کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمونِ هُمایی بکنیم

حافظ

وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک.

با آنکه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها می باشد، چراامام علیه السلام از خداوند، مسئلت نمود که «دعای مرا و ندایِ مرا بشنو!»

برای این سؤال، دست کم، دو توجیه و دو جواب می توان بیان کرد:

الف) این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است که معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه کند، یعنی با آنکه می داند، معبودش، شنواست امااضطرار و بیچارگی، او را وا می دارد که تقاضا کند، «مناجات مرا بشنو» یعنی درواقع بنده می خواهد، نسبت به اینکه خداوند دعایش را می شنود و اجابت می کنداطمینان یابد.

ب) اینکه خداوند، دو گونه می شنود: یکی آنکه چون «سمیع» است و تمامیصداها را و صوت ها و نجواها را می شنود. دیگر آنکه خداوند می شنود تا عنایتکند، تا مستجاب کند و به فریاد برسد، که به این گونه استماع، استماعِ خاصمی گویند و امام علیه السلام در دعا مسئلت می کند که دعای مرا بشنو! به همراه توجه والتفات تا اینکه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازی.

و شاهد بر این سخن، این عبارت است که می گوید: «وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُک؛ به منرو کن و توجه فرما، آن گاه که با تو به مناجات می نشینم».

«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ همانا به سوی تو فرار کردم».

فرار از چیزی، به معنای ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیه السلام با اینعبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام گرفتن در سایه مناجات با اورا، ابراز می دارد.

توضیح آنکه، عوالمی که در آن، گناه و آلودگی و کفر، به وقوع می پیوندد،عوالمی ظلمانی و وحشتناکند که خداوند در قرآن کریم این عوالِم تاریک را بهزیباترین صورت، این گونه تبیین فرموده است:

أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ. (نور: 40)

اعمالِ آنها که کفر ورزیدند، همچون ظلماتی است در یک دریای عمیق وپهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن، ابریتاریک است. ظلمت هایی است، یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هرگاهدست خود را خارج کند، ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوریبرای او قرار نداده، نوری برایِ او نیست.

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت

در این شب سیاهم گم گشت راهِ مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

حافظ

برای انسان سالِک، یعنی انسانی که «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نمودهاست، فرار از گناهان و اعمال کفرآمیز، مرحله آغازینِ سیر و سلوک او می باشد. اوهر چه که در این راه سیر می کند، به منازلی می رسد که گرچه در ابتدای راه، برایشدشوار و ترسناک نمی نمود، ولی اکنون که به میانه راه رسیده است وقوف در اینمنازل برای او وحشت آور است و باید از آنها نیز فرار کند و آن منازلِ وحشتناک،توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است.

توضیح آنکه، انسان سالک در این مرحله به این نتیجه می رسد و به یقین درمی یابد که تا مسبِّب یعنی خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز کاری ساختهنیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغی بُرّان نخواهد بود:

اگر تیغِ عالَم بجنبد ز جای

نبرّد رگی تا نخواهد خدای

نظامی

تا او اراده نکند، کوهی از آتش نیز، «خلیلش» را نمی سوزاند:

گلستان کند آتشی بر خلیل

گروهی بر آتش بَرَد ز آب نیل

سعدی

خلاصه آنکه از خداوند، «دیده ای» می خواهد که کارایی سبب را بدون مشیّتحق تعالی از «بیخ و بُن» بر دارد و تنها، اراده خداوند را مؤثر در جهان هستی بداند:

دیده ای خواهم سبب سوراخ کن

تا سبب را بر کَنَد از بیخ و بُن

مولانا

بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاصبه «مُسبِّبُ الاسباب» است که در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند درامور طبیعی توجه به اسباب را توصیه می کند).

شیخ ابو عبداللّه بن خفیف، آن شیخ المشایخِ دیار پارس، خاطره سفر حج خودرا چنین نقل کرده است:

خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم، تصمیم به دیدار یکی از بزرگانگرفتم. وارد صحرایی شدم و طناب و دلوی نیز به همراه داشتم. تشنه شدم.چاهی دیدم که آهویی از وی آب می خورد. چون به سر چاه رفتم، آب پایینرفت. گفتم: خداوندا! مرا قدر، از این آهو کمتر است؟ چون این بگفتم آواییشنیدم که در گوشم گفت: ای مرد! این آهو دلو و طناب نداشت. اعتماد او بهما بود نه به اسباب. دلو و طناب بینداختم و حرکت کردم. آوازی شنیدم که:ابن خفیف! بازگرد و آب خور. بازگشتم. آب بر سرِ چاه آمده بود. وضوساختم و آب خوردم و برفتم.(8)

انبیا در قطعِ اسباب آمدند

معجزاتِ خویش بر کیوان زدند

جمله قرآن هست در قطع سبب

عِزِّ درویش و هلاک بُولهب

همچنین ز آغاز قرآن تا تمام

(رَفض)(9) اسباب است و علّت و السّلام

مولانا

و بالاخره نهایی ترین مرحله فرار به سوی حضرت حق، گریز از آن است کهمبادا به غیر از خدا، کس دیگری بر دل او حاکم و مسلط گردد که از این مقام که بعداز فرار نهایی برای وی حاصل می گردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فنای در خداوندو لقاءاللّه تعبیر می شود و چون در این مقام، انسان سالک، جز خدا چیزینمی بیند، از آن به مقام فنای در خداوند تعبیر می شود، که تنها در این صورت استکه لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالک می شود.

خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد ازین

جان های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته

اندر خراباتِ فنا شاهنشهانِ محتشم

هم بی کُلَه سرور شده هم بی قبا پا کوفته

مولانا

باری آنکه از همه این وحشت ها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقعاز «مقرّبین» درگاه حق تعالی شده است. برای او در این مقام، حتی توجه به اسبابو غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعی لغزش و گناه محسوب می شود، در حالی کهاین حالت برای سالکِ مبتدی و یا سالکی که در میانه راه است، گناهی نیست.چنانچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ کارهاییکه برای نیکوکاران، شایسته و نیکوست، برای مقربان به منزله گناه است(10)».

طاعتِ عامه، گناه خاصگان

وصلتِ عامه، حجابِ خاصْ دان

برای مثال، آن هنگام که یوسف علیه السلام در زندان به سر می برد، به دوست زندانیِخود که قرار بود آزاد شود توصیه کرد که مرا نزد سلطان مصر یادآوری کن تا برایآزادی من اقدام کند. در اینجا چون یوسف علیه السلام از مسبب الاسباب غافل شد و به اسبابتوجه کرد، این عمل، برای او که از مقرّبین بود، نوعی خطا و لغزش به شمار آمد.

به همین علت بود که خداوند در قرآن فرمود: «به سبب این غفلت (یوسف باآنکه بنا بود چند روز بعد آزاد گردد)، سال ها در زندان بماند.

وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَفِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ (یوسف: 42)

به یکی از آن دو که می دانست رهایی می یابد گفت: مرا نزد صاحبت (سلطانمصر) یادآوری کن، ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر ویبرد، و به دنبال آن چند سال در زندان باقی ماند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ اَخی یُوسُفَ کَیْفَ اسْتَغاثَ بِالْمَخْلُوقِدُونَ الْخالِقِ؛ من از برادرم یوسف در شگفتم که چگونه به مخلوق، و نه به خالق، پناه برد و از اویاری طلبید».(11)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم:

پس از این داستان، جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترینمردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی، مهر تو را آن گونه در دلپدر افکند؟ گفت: پروردگارِ من. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد، تااز چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی تو را از چاه رهاییبخشید؟ گفت: پروردگار من. گفت: چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تودور ساخت؟ گفت: پروردگار من. در اینجا جبرئیل چنین گفت: پروردگارتمی گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزدِ مننیاوردی؟ و به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.(12)

زین سبب فرمود فخر کائنات

طاعت ابرار باشد سیّئات

از برای اهل قرب بارگاه

هست آن را طاعت و این را گناه

آنچه در بیرونِ در باشد روا

کی روا باشد به بزم پادشاه

ملااحمد نراقی

تذکر

مسبّب الْاَسباب را از یاد نبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل بهمعنای رها کردن اسباب و در انتظار مسبّب الاسباب بودن، نیست، بلکه آدمی بایدبرای رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است که: «اَبَیاللّهُ اَنْ یَجْرِی الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد که امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد».

به تعبیر سعدی:

رزق اگر چند بی گمان برسد

شرط عقلست جُستن از درها

ور چه (کس) بی اجل نخواهد مرد

تو مرو در دهانِ اژدرها

بنابراین، مقصود آن است که آدمی در همان حال که برای نیل به مطلوب خود،از اسباب، مدد می جوید معتقد باشد این اسباب در صورتی می توانند مؤثر باشندکه خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد.

بنابراین، کسی که مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ» را در زندگی خویش، اجرا کند و بهراستی از غیر خداوند بگریزد، می تواند به عوالِمی وارد شود که پیامبری چونموسای کلیم علیه السلام در آن عوالِم گام برمی داشته است و به مواهبی دست یابد که کلیماللّه علیه السلام به آن دست یافته است. همان گونه که قرآن از زبان موسی علیه السلام فرموده است:

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ. (شعراء: 21)

چون از شما (و اعمالتان) بیمناک شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقامخلافت و رسالت را به من، موهبت و ارزانی داشت.

بنابراین، فرار از غیر خداوند می تواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد.

«وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکینا لَکَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْک.» این عبارت در صدد بیان مسکنتو بیچارگی و تضرع در پیشگاه معبود است:

هر که را خواهی ز غم خسته کنی

راه زاری بر دلش بسته کنی

وانکه خواهی از بلایش وا خری

جان او را در تضرّع آوری

مولانا

گریه و تضرّع، یکی از رموزِ تسخیر قلب معشوق است و به زودی توجه او رابه خود جلب می کند. و همان گونه که در دعای کمیل آمده است، گریه اسلحهمؤمن است: «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ».

گریه و تضرع در ابتدای دُعا ـ بلکه در هر حالی ـ درهای رحمت و استجابتالهی را می گشاید و اصولاً علامتی نیکو بر فریاد رسی حق تعالی نسبت به بنده اشمی باشد:

چون خدا خواهد که مان یاری کند

میلِ ما را جانب زاری کند

ای خُنُک چشمی که آن گریان اوست

وی همایون دل که آن بریان اوست

آخرِ هر گریه آخر خنده ای است

مردِ آخر بین مبارک بنده ای است

هر کجا آبِ روان، سبزه بُوَد

هر کجا اشک روان رحمت شود

مولانا

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «اَلْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ عَلامَةُالْقَبُولِ وَ بابُ الْاِجابَةِ؛ گریه از خوفِ خدای تعالی کلید رحمت و نشانه پذیرش و درب مستجابشدن دعا است.»(13)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:

خدای تعالی به موسی علیه السلام وحی کرد که محبوب ترین اعمالی که بندگان من، بهواسطه آنها به من تقرب می جویند سه چیز است. موسی علیه السلام عرض کرد:پروردگارا، آن سه خصلت کدامند؟ فرمود: زهدِ در دنیا و پرهیز از گناهان وگریه از خوفِ من. موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! آنکه چنین کند چهپاداشی دارد؟ خدای عزّ و جلّ به او وحی کرد:

ای موسی! امّا پاداش زهد ورزان در دنیا، بهشت است و اما کسانی که ازخوف من بسیار می گیرند پس در بالاترین مقام بهشتی هستند و هیچ کسنمی تواند با آنان در آن مقام، شریک باشد، و اما آنان که از گناهان پرهیزدارند، پس من اَعمال مردمان را بررسی می کنم، اما اعمال آنها را بررسینخواهم نمود. (و آنها را خواهم بخشید).(14)

کسی را که خدا بخشید گریه

بیاموزید راه دلگشایی

به جز این، گریه را نفعی دگر هست

ولی سیرم ز شعر و خودنمایی

مولانا

نکته دیگر درباره اظهار نیاز و زاری در پیشگاه معشوق، اینکه مقام عاشق ومعشوق، هر کدام اقتضایی دارد، و شأن هر یک باید متناسب با منزلت آنها باشد. ازجمله آنکه چون معشوق در مقام «ناز» می باشد، عاشق باید همواره در مقام «نیاز»باشد. باید چیزی به درگاه معشوق عرضه کرد که فاقدِ آن باشد و آن را بپذیرد و آن،چیزی جز «نیاز» نمی باشد.

میانِ عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

حافظ

وگرنه، ناز کردن پیش معشوق، به تعبیر شمس تبریزی در کتاب مقالات، زیرهبه کرمان بردن است. وی در این باره می گوید:

زیره به کرمان بری، چه قیمت و چه نرخ و چه آبروی آرد؟ چون چنینبارگاهی است، اکنون او بی نیاز است تو نیاز ببر، که بی نیاز، نیاز دوست دارد.به واسطه آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی و از خداوند چیزی به توبپیوند که آن عشق است.(15)و(16)

پیشِ بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

که به هر حال برازنده ناز آمده ای

حافظ

«راجِیا لِما لَدَیْکَ ثَوابی»

امید به خدا

ذکرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهای بنده برایِ جلب توجه معبود به خویشاست. یعنی می خواهد عرض کند: من که با هزار امید به تو روی آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه می پسندی، ناامید از در خانه ات بر گردم.

بنابراین، «امید به خداوند» خود، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت حضرتشبه شمار می رود. چنانچه در دعای ابوحمزه ثِمالی چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجیبِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من می دانم که دعایِ آنان را که به تو امید دارند مستجاب می فرمایی».

همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه السلام در دعای شریف عرفه درمقام امیدواری به محبوب خویش، این گونه مناجات می کند: «کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِیَقَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ؛ چگونه ناامیدم می فرمایی در حالی که به تو امیدوار شدم».

باری، ناامیدی از دری که همواره به روی بندگان گشوده است، چه معنایی دارد؟!

بی خودی می گفت در پیش خدای

کای خدا آخر دری بر من گشای

«رابعه(17)» آنجا مگر بنشسته بود

گفت ای غافل کی این در بسته بود؟

عطار

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

امید همه جان ها از غیب رسید آمد

نومید مشو، گرچه مریم بشد از دستت

کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمتِ این زندان

کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو

آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید آمد

مولانا

 

پاورقی

6. الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی، تفسیر نورالثقلین، صححه و علق علیه: الحاج السیّدهاشم الرسولی المحلاتی، قم، المطبعة العلمیّه.

7. السبزواری، الحاج ملاهادی، شرح جوشن کبیر، تحقیق: د ـ نجف قلی حبیبی، انتشارات دانشگاهتهران، چاپ دوم.

8. السیوطی، جلال الدّین عبدالرّحمن بن ابی بکر، الجامع الصغیر، بیروت، انتشارات دارالفکر، چاپاول، 1401 ه . ق.

9. الشیخ الصدوق محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، توحید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التّابعةلجماعة المدرسین، چاپ هفتم، 1422 ه . ق.

10. المحمّد بن علیّ بن ابراهیم الاحسائی المعروف بابن ابی جمهور،عوالی اللئالی العزیزیّة فیالاحادیث الدینیّه،تحقیق:مجتبی العراقی،قم،مطبعه سیدالشهداء،الطبعة الاولی،1403ه . ق.

11. امام خمینی، آداب الصّلوة، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373.

12. ـــــــــــــــــــ ، صحیفه نور.

13. انجیل عیسی مسیح، آفتاب عدالت، تهران، چاپ دوم، 1364.

14. بلخی مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، با همکاری، مهدی آذریزدی (خرّمشاهی)، تهران،انتشارات پژوهش، چاپ پنجم، 1378.

15. بهشتی شیرازی، سیداحمد، گنج وحدت، گزیده ترجیع بند و ترکیب بند شعر فارسی از آغاز تا کنون،مقدمه: دکترحسین الهی قمشه ای، تهران،انتشارات روزنه، چاپ اول، 1376.

16. پاندر، کاترین، قانون شفا، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، چاپ ششم،1379.

17. پناهی سمنانی، فردوسی سروده خوانِ وحدت و حماسه ملی ایران، تهران، نشر ندا، 1379.

 

 

 

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

شرح مناجات شعبانیه قسمت سی ام

شرح مناجات شعبانیه قسمت سی ام

اما معرفت شهودی آن است که از راه تصفیه باطن و تزکیه نفس و تطهیر حاصل می شود.
شرح مناجات شعبانیه کتاب نامه (پاورقی)

شرح مناجات شعبانیه کتاب نامه (پاورقی)

یا موسی! آیا هرگز تحفه ای به درگاه ما آورده ای که در بارگاه ما نباشد.
Powered by TayaCMS