فلسفه تفاوتهای زن ومرد (2)

فلسفه تفاوتهای زن ومرد (2)

ولايت زنان

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم‌» (توبه/71)

يعنى: مردان و زنان با ايمان، برخى از ايشان ولى و سرپرست‌برخى ديگرند; امر مى‌كنند به كارهاى شايسته و از ناشايست نهى مى‌كنند و نماز را به پا مى‌دارند و زكات مى‌دهند و از خدا و رسولش فرمان مى‌برند . به زودى خداوند آنها را رحمت مى‌كند . به درستى كه خداوند غالب و حكيم است .

به حكم اين آيه شريفه، زنان و مردان مؤمن، ولايت و سرپرستى همگان را بر عهده دارند . هر كس بر حسب امكانات مادى و معنوى خود اعم از قلم، پول، فكر، زبان و مانند آن مسؤول امور عامه اجتماعى مانند امر به معروف و نهى از منكر و يا وظايف عبادى همچون اقامه نماز و يا اجراى برنامه‌هاى اقتصادى به نام زكات است .

نكته جالب اين كه در اين آيه مباركه، دستور ولايت داشتن، با صراحت‌براى هر يك از زنان و مردان، جداگانه ابلاغ شده و مانند دستورات ديگر قرآن، به صورت عام و مشترك نيامده است مانند:

«و اقيموا الصلوة و آتوا الزكاة‌» (بقره/43) ; «و لله على الناس حج البيت‌» (آل عمران /97)

همچنين در مورد محوريت نفاق، زنان و مردان جداگانه مورد توجه قرار گرفتند (بدون هيچ تفاوت و امتيازى)

«المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض يامرون بالمنكر و ...» (توبه /67)

اما نكته مهم اين كه در گفتار يا كردار پيشوايان دينى ما مشاهده نشده است كه مسؤوليتهاى ويژه قضايى، سياسى يا نظامى را به عهده زنان واگذار كرده باشند و حتى در اديان آسمانى پيشين با آن كه آثار و خاطره‌ها و حماسه آفرينى‌هاى فراوانى در تاريخ زنان ثبت است كه گواه صادق وجود و حضور زنان توانمند و با شخصيت در همه ادوار تاريخ و در كل طوايف و ملل است، ولى اغلب در مسؤوليتهاى اجتماعى، بروز و درخشش چشمگيرى نداشتند و نه از طرف مردم و غالبا نه از طرف خداوند، پستى به آنان واگذار نشد و علتش هم چيزى نيست جز اين‌كه شرايط و توانمندى جسمى و فكرى آنان به نحوى در جهان طبيعى و خلقت طراحى شده است كه اين قبيل مناصب اجتماعى توانفرسا به عهده آنان قرار نگيرد و از طرف ديگر، تربيت و پرورش روحى و جسمى نسل آينده جامعه، در محيط خانه، بى سرپرست و مدير نماند .

روايات متعدد به اين مضمون از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل است كه فرمود:

«لن تفلح امة وليتهم امراة .» (جواهر الكلام، ، ج 40، ص 14 .)

ملتى كه حاكم آن، زن باشد هرگز موفق و خوشبخت نشود .

اگر چه سند اين روايات جاى تامل دارد، اما مضمون و محتواى آنها مؤيد به عمل و شيوه كل انبيا و اوليا مى‌باشد; زيرا اگر مديريت زنان، عدم سعادت و نيكروزى ملتها را در پى نداشت، قطعا از طرف آنان، برخى از زنان لايق و شايسته به ولايت و مديريت‌بر گزيده مى‌شدند .

در روايت ديگرى از حضرت امام حسين عليه السلام چنين نقل شده است كه:

«وليسلطن الله عليهم من يذلهم حتى يكونوا اذل من قوم سبا اذ ملكتم امراة منهم فحكمت فى اموالهم و فى دمائهم .» (موسوعة كلمات الامام الحسين عليه السلام، چاپ سوم، 1373، ص 345; علامه مجلسى، پيشين، ج 44، ص 368 .)

يعنى: پس از كشتن من، خداوند بر آنان كسى را مسلط كند كه آنان را ذليل‌تر كند از قوم «سبا» كه زنى (به نام بلقيس) بر جان و مال آنها حاكم شد .

در مورد آيه «لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة‌» (توبه/25) امام رضا عليه السلام مى‌فرمايد:

مراد، هشتاد صحنه جنگ است . و در هيچ يك از اين هشتاد مورد، پيغمبر صلى الله عليه و آله نه فرماندهى نظامى در جنگ را به زنان داد و نه نمايندگى سياسى خود در مدينه را، با اين كه در تاريخ ثبت است كه چندين بار نيابت و نمايندگى پيغمبر صلى الله عليه و آله در مدينه هنگام رفتن به جنگ به ابن ام مكتوم كور و نابينا واگذار شد . (تاريخ طبرى، انتشارات الاستقامه، مدينه، 1358 ق . ، ج 2، ص 213 .)

و نيز بر حسب روايات شيعه و سنى، صد و بيست و چهار هزار پيامبر و به همين تعداد، وصى از طرف خداوند متعال، نصب و تعيين شدند در حالى كه هيچ زنى به مقام نبوت و وصايت نرسيد با اين كه زنانى برجسته و بزرگوار وجود داشتند همچون «خلاده بنت اوس‌» كه زنى با تقوا و بزرگ در زمان داود پيغمبر عليه السلام بود . با اين حال هيچ مقامى به او واگذار نشد اما حضرت داود كسوت خلافة اللهى را بر تن كرد:

«يا داوود انا جعلناك خليفة‌» (ص/26)

يا وجود مريم كه مخاطب شد به تنها خطاب اصطفا (برگزيدن) در قرآن:

«و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين‌» (آل عمران /42)

با توجه به اختصاص كلمه «طهرك‌» (به صورت ماضى) به مريم و صراحت جمله دوم، در انحصار اصطفا بر كل زنان جهان از طرف خداوند تعالى به او و با دقت در اين نكته كه وقتى زنى پاك و برتر از ساير زنان، مامور به تصدى هيچ يك از مديريتهاى اجتماعى نشد، در مى‌يابيم كه هيچ يك از زنان جامعه نبايد عهده‌دار انجام چنين وظايفى اجتماعى شوند .

عدم واگذارى مسؤوليتهاى اجتماعى به زنان، نشات گرفته از دو امر زير است: 1 - مديريتهاى اجتماعى تحت تصدى زنان به خوبى انجام نمى‌شد و حقش به نيكى ادا نمى‌گرديد . 2 - با واگذارى مناصب اجتماعى، سياسى و ... به زنان، مسؤوليت پرورش و تربيت نسل آينده جامعه، بى سرپرست مى‌ماند . قطع نظر از دو سبب ياد شده، زن از جهت‌شخصيت انسانى و اجتماعى، هيچ عيب و نقصى ندارد و به همين جهت است كه مى‌بينيم در بسيارى موارد - البته به صورت جزئى و موردى –

با بسيارى از زنان همچون مردان رفتار مى‌شد (حتى در امور مهم و كارساز اجتماعى):

الف) رفيده مسؤوليت پرستارى و درمان مجروحين را بر عهده داشت .

ب) نسيبه، در جنگ احد به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير به دست گرفت و به جنگ با كفار پرداخت . ام سليط نيز همين عمل مردانه را انجام داد و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره‌اش فرمود:

«به هر طرف كه مى‌رفتم، ام سليط را مى‌ديدم كه در كنارم مى‌جنگيد .» (على البار، عمل المراة فى الميزان، ص 216 .)

ج) ام عطيه در هفت جنگ با رسول اكرم صلى الله عليه و آله شركت كرد; نان مى‌پخت، پرستارى مى‌كرد و نگهبانى مى‌داد . (ابن سعد، الطبقات الكبرى، دار صادر، بيروت، 1405 ق . ، ج 8، ص 455 )

د) زينب، دختر نبى خاتم صلى الله عليه و آله، شوهر مشرك خود ابوالعاص را پناه داد . (همان، ص 33 .) همين طور، ام هانى، خواهر على بن ابيطالب عليه السلام در فتح مكه، مشركى را در خانه خود پناه داد . (صحيح بخارى، مكتبة العصريه، بيروت، چاپ اول، 1417 ق . ، ج 1، ص 141 .) پيامبر صلى الله عليه و آله نيز امان دادن زينب و ام هانى را پذيرفت .

علاوه بر اين، مواردى از فعاليتهاى دسته جمعى زنان در امور سياسى، اجتماعى و مذهبى صدر اسلام نقل شده است مانند: بيعت زنان با پيامبر صلى الله عليه و آله در موضوع نبوت و رسالت آن حضرت كه به «بيعت عقبه‌» مشهور است . همچنين بيعت زنان با اميرالمؤمنين عليه السلام مبنى بر قبول امامت و ولايت آن حضرت در روز غدير .

از مطالب گذشته، چنين به دست آمد كه مديريتهاى اجرايى جامعه كه غالبا با نوعى خشونت، قساوت، جنجال و عدم انعطاف همراه مى‌باشد با روحيه عاطفى و احساسى زن، تناسب و سازش ندارد . علاوه بر اين كه شان و منزلت زن بالاتر و والاتر از آن است كه در معرض ديد مردان كوچه و بازار باشد و جزئيات حركاتش زير ذره‌بين قرار گيرد و بر سر زبانها بيفتد، در صورتى كه با وجود مردان هيچ گونه نياز و اضطرارى به حضور زنان احساس نمى‌شود . صرف نظر از همه اين موارد، مسؤوليت‌سنگين، مهم و غير قابل جايگزين تربيت نسلهاى جامعه در محيط خانه، معطل و معوق مى‌ماند .

در خاتمه اين قسمت، تذكر چند نكته مفيد است:

الف) واگذارى مديريتهاى اجتماعى، عاطفى، احساسى و غيرجنجالى (هر چند مهم و سنگين) به زنان عقلا، شرعا و عرفا ممنوع و مذموم نيست‌بلكه چه بسا از مردان نيز موفقتر باشند (مشاغلى از قبيل تعليم و تربيت، بهداشت و درمان، پرستارى، بهزيستى و مانند آن) . شاهد صدق اين گفتار; واگذارى سرپرستى درمانگاه، از طرف پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به زنى به نام «رفيده‌» مى‌باشد كه برايش چادر درمانگاه در مسجد النبى، نصب و بيمارستانى صحرايى به نام او تاسيس شد . اين در حالى بود كه مردان صالح و لايق، مدير و مدبر وجود داشتند و هيچ نوع اضطرارى در بين نبود . علاوه بر اين، پيامبر صلى الله عليه و آله زنان را در كل جنگها به منظور آبيارى، تغذيه، پرستارى و امورى از اين قبيل به همراه مى‌برد .

ب) واگذارى مسؤوليت‌خشن، جنجالى و غيرعاطفى نيز به زنان، هنگام ضرورت و عدم حضور مردان جايز و عارى از اشكال است . به اين چند مورد به عنوان نمونه توجه شود:

1 - در جنگ احد پس از غافلگير شدن مسلمانان و پا به فرار گذاشتن مردان رزمنده، پيامبر صلى الله عليه و آله به سربازى كه در حال فرار بود فرمود: «شمشيرت را بينداز» او نيز شمشيرش را انداخت . نبى خاتم صلى الله عليه و آله به «نسيبه بنت كعب مازنى‌» فرمود: «شمشيرش را بگير و بر دشمنان حمله ور شو . نسيبه نيز همچون رزمنده‌اى شجاع از وجود شريف پيامبر صلى الله عليه و آله حفاظت وحراست نموده وبه هر كس كه قصد جان ايشان را داشت مردانه حمله ور مى‌شد و او را يا مى‌كشت‌يا وادار به فرار و عقب نشينى مى‌كرد و اگر توجهش مثلا به سمت راست‌بود و دشمن از سمت چپ قصد حمله به پيامبر صلى الله عليه و آله‌را مى‌كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله‌مى‌فرمود: «نسيبه دشمن از سمت چپ مى‌آيد» و او شجاعانه، متوجه سمت چپ مى‌شد و با دفع دشمن، جان عزيز مقتدايش را نجات مى‌داد . تا جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ‌در حق او چنين فرمود:

«لمقام نسيبة افضل من مقام فلان و فلان و فلان .» (بحارالانوار ج20 ص54 - سفينة البحار، ج 8، ص 235 .)

2 - حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در زمان حيات پر خير و بركت پدر بزرگوارش، هرگز در مجامع عمومى حضور نيافت . بعد از وفات ايشان در روز تنهايى همسنگر گراميش، در مسجد حضور يافت و در ملا عام، آن خطبه غرا و آن سخنرانى حكيمانه تاريخى را ايراد فرمود .

3 - حضرت زينب عليها السلام قبل از عاشورا، نه در انظار مردم حضور يافت و نه لب به سخن گشود اما پس از آن حادثه دردناك و انحصار وظيفه قيام و مقاومت‌خونين در وجود مبارك او، مردانه به ميدان آمد و آن سخنرانيهايى را كه از نظر محتوا و مضمون، يادآور خطبه‌هاى خطيب جهان بشريت (پدر بزرگوارش) بود، ايراد كرد و تحول و انقلاب غير منتظره‌اى در فضاى جامعه كوفه به وجود آورد . در حالى كه همين توانايى شگرف و مؤثر را قبل از عاشورا نيز داشت .

ارث

يكى از موضوعاتى كه بسا بهانه و دست آويزى براى معترضان مغرض و منتقدان حرفه‌اى گرديده، موضوع ارث زنان است . اشكال به اين صورت مطرح مى‌شود كه چرا سهم مرد، دو برابر سهم زن است‌با اين كه هر دو در انسانيت مساوى و برابرند؟

در پاسخ به اين سؤال بايد گفت اولا: با توجه به يك نكته ظريف و دقيق، كاملا مشخص مى‌شود كه با نهايت دقت و عدالت، حقوق و احترام زنان، رعايت‌شده و مد نظر قرار گرفته است; زيرا با نگاهى به مقررات و آداب و رسوم در طوايف و ملل مختلف پيشينيان داير بر محروميت كامل زنان از حق ارث، تصديق مى‌كنيم كه تعيين ارث براى آنان - هر چند در برخى موارد، كمتر از مردان است - خود نشانه برداشتن گامى مهم در راه حق‌شناسى و قدردانى از مقام زن است .

ثانيا: در موارد متعددى، سهم مردان به اندازه سهم زنان است مانند برادران و خواهران و بستگان مادرى; يعنى دايى ميت‌به اندازه خاله او ارث مى‌برد . حتى در برخى موارد زن بيش از مرد ارث مى‌برد مانند دو مورد زير:

الف) وارث فقط دو نفر باشند; يكى جده پدرى (مادر پدر) و ديگرى جد مادرى (پدر مادر) . در اين صورت، مادر بزرگ، دو سوم و پدر بزرگ، يك سوم كل مال را مى‌برد (سهم زن دو برابر سهم مرد است)

ب) وارث فقط دو نفر باشند; يكى، خواهر پدر و مادرى يا پدرى تنها و ديگرى، برادر مادرى تنها، در اين صورت يك ششم به برادر و بقيه (پنج‌ششم) به خواهر مى‌رسد (خواهر پنج‌برابر برادر خود، ارث مى‌برد)

ثالثا: توجه به اين نكته ضرورى مى‌نمايد كه مسؤوليت مالى زنان (نفقه) بر عهده مردان است; يعنى زن، چه در خانه پدر باشد و چه در خانه شوهر، بار سنگين هزينه زندگى او، بر دوش مرد است و مرد علاوه بر تامين مخارج خود، بايد نفقه زن را هم بدهد . حتى مى‌توان گفت تعيين سهميه نصف نيز به جهت ارفاق و لطف به زنان است . به منظور انفاق‌هاى جنبى و غير ضرورى و پس انداز براى روز مبادا; زيرا كل نيازهاى زندگى او از قبيل خوراك، پوشاك و مسكن، بيمه ازدواج است . حتى اگر به زن ارث نرسد به وضعيت مالى او آسيبى نمى‌رسد; زيرا نه مشكل خاصى دارد كه با آن حل گردد و نه گره كورى كه با آن باز شود .

علاوه بر اين كه مال در دست زنان، راكد و بى مصرف مى‌ماند و يا به مصرف زايد و غيرضرورى مى‌رسد; يعنى سرمايه‌گذارى نمى‌شود و سودآور نخواهد شد در صورتى كه مردان به حكم فشار مسؤوليتهاى مالى، از روى اضطرار و اجبار، مال به دست آمده را به صورت سرمايه سودآور در مى‌آورند كه هم موجب رونق اقتصاد و هم ايجاد اشتغال مى‌شود .

جا دارد به چند مورد از تكاليف مالى ويژه مردان اشاره كنيم: 1 - انفاق بر همسر 2 - بذل مهر 3 - هزينه سفر جبهه و جهاد و سپردن نفقه زن در ايام اين سفر به او 4 - تحمل ديه خطا به عنوان عاقله .

علاوه بر آن كه بر زن هيچ نوع كمك مالى به شوهر لازم نيست‌بلكه حق مطالبه نفقه را نيز دارد و اگر شوهر توان پرداخته نفقه را نداشته باشد شرعا به زنش مديون و مشغول الذمه است .

در يك جمع‌بندى كلى مى‌توان گفت زن كه در برخى از ملتهاى پيشين، انسانى مورث بود با ظهور اسلام و به حكم قران، وارث شد .

ديه

يكى ديگر از موارد تفاوت بين زنان و مردان، موضوع ديه است; زيرا ديه زن نصف ديه مردان است .

در توضيح اين مورد بايد گفت اولا گرفتن ديه، بهاى جان و تن انسان و بر مبناى ارزش شخص يا عضو نيست تا به شرايط شخصى يا نوعى شخص فوت شده يا عضو از بين رفته بستگى داشته باشد و الا پير و جوان، عالم و جاهل، عاقل و ديوانه، هنرمند و بى هنر، سرشناس و گمنام در ديه، يكسان نبودند .

ثانيا زن و مرد تا يك سوم ديه مساوى و برابرند; مثلا قطع يك انگشت زن همانند قطع يك انگشت مرد، ده شتر يا صد سكه طلا ديه دارد و اگر بها و ارزش مالى مبنا و محور باشد، نتيجه چنين مى‌شود كه يك انگشت زن با ارزشتر و محترمتر از جان خود زن باشد . به تعبيرى ديگر ديه يك انگشت مرد، يك دهم ديه اوست و ديه يك انگشت زن، دو دهم ديه اوست . و اين در حقيقت‌به اين برمى‌گردد كه يك انگشت زن دو برابر انگشت مرد ارزش دارد . و شاهد ديگر بر اين كه كم بودن ديه زن علامت نقصان ارزش و احترام او نيست عدم مقايسه زن و مرد در بردگان است چون در آنان توجه به جنبه مالى و اقتصادى است ديه برده زن با ديه برده مرد مقايسه نمى‌شود و اگر در پرداخت ديه جنبه مالى مورد نظر بود، چه بسا ديه برده زن، چندين برابر ديه برده مرد باشد .

ثالثا: فقدان مرد علاوه بر آسيب روحى و عاطفى كه بر خانواده وارد مى‌كند، مشكل اقتصادى نيز به همراه دارد . پس شايسته و بجاست كه هر دو بعد، مورد توجه قرار گيرد . از اين رو مى‌توان چنين تصور كرد كه شاخص اصلى و كلى ديه، همان ديه زن است و مقدار مازاد بر آن به منظور جبران نارسايى و كمبود منبع درآمد مالى و اقتصادى است كه به وجود آمده نه اين كه اصل، ديه مردان باشد و كمتر بودن ديه زن، نشانه نقص وجودى او باشد .

مشورت

در برخى نصوص، از مشورت با زنان نهى گرديده و همين مساله دست آويزى براى مخالفين شده است . توجيه صحيح نصوص ياد شده اين است كه نهى از مشاورت با زنان به صورت قضيه حقيقيه نيست كه عام و كلى باشد بلكه قضيه طبيعيه است كه نظر به نوع زنان و اكثريت آنان دارد (زيرا نوع زنان، اطلاعات كافى و اكثر آنان تجربه موفق در مديريت كلان جامعه ندارند). پس اين نهى، يك حكم عام و كلى نيست (و زنان خردورز و دورانديش استثنا محسوب مى‌شوند) تا اشكال شود كه اسلام زنان را لايق رايزنى و مشورت نمى‌داند .

مى‌توان شواهدى بر اين مدعا ذكر نمود كه نهى از مشاوره زنان بر مبناى جنسيت نيست‌بلكه بر محوريت و مبناى شرايط خارجى است (چه مورد مشورت زن باشد و چه مرد):

1 - از پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام روايت ‌شده است:

«لا تشاور جبانا فانه يضيق عليك المخرج و لا تشاور البخيل فانه يقصر بك عن غايتك .» (بحارالانوار ج70 ص 304)

يعنى: با فرد ترسو به رايزنى نپرداز چون راه را بر تو ناهموار و سخت مى‌نماياند و با بخيل مشورت نكن چون تو را از هدف باز مى‌دارد .

حكمت توصيه ياد شده اين است كه جبان و ترسو، شجاعت و شهامت انجام كارهاى بزرگ را ندارد و از ترس عدم موفقيت، درهاى خوشبختى و سعادت را به روى خود بسته مى‌بيند و طبعا به هنگام مشورت، احتمال به بن بست رسيدن را در ذهن مشورت كننده تقويت و عدم موفقيت را در خاطر او مجسم مى‌كند . چه بسا اگر آن شخص، با اين فرد ترسو مشورت نمى‌كرد، با دل به دريا زدن و اقدام به كار مورد نظر خود، به نتيجه مطلوب دست مى‌يافت . همچنين شخص بخيل كه خود سخاوت و بخشش ندارد ديگران را نيز از انجام اين كار خير، منصرف مى‌كند . و اين مانند آن است كه راننده‌اى ماهر، در امور رانندگى يا پزشكى حاذق، در امور درمان با شخصى بى اطلاع و بى تجربه در امور طبابت و رانندگى مشورت كند كه مسلما فرد بى اطلاع، پزشك و راننده را توصيه به توقف مى‌كند از ترس اين كه مبادا به عوارض سوء و عواقب منفى كار، دچار شوند .

دو صفت (جبن ، بخل)

شايان ذكر است كه اين دو صفت (جبن و بخل) در زنان ممدوح است و در مردان مذموم .

2 - در بعضى از نسخه‌هاى نامه اميرالمؤمنين عليه السلام (شماره 31 نهج البلاغه) چنين آمده‌است:

«الا من جربت ‌بكمال .»

يعنى مگر زنى كه در اثر تجارب مكرر و موفق، به كمال و شايستگى او اطمينان يافته باشى .(هندى، كنز العمال،ج 16، ص 182)

پس در حقيقت، جمله «الا من جربت‌» استثناى متصل نيست‌بلكه نوعى اشاره و توجه دادن به طبيعى بودن و اكثريت داشتن جمله «مستثنى منه‌» است . چنان كه نسخه فاقد استثنا نيز اشاره‌اى دارد به بى نيازى اين قضيه از استثنا و مبنا قرار گرفتن «اكثريت زنان‌» در اين حكم، نه شمول و عموم و كليت زنان . گويا جمله، چنين بود: «اياك ومشاورة اكثر النساء .» به همين جهت راى و پيشنهاد ام سلمه در صلح حديبيه مورد تاييد پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت و به اجرا درآمد .

مانند همين جمله است كلمات ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام:

«و كونوا من خيارهن على حذر .» (کافی ج5 ص 517)

يعنى با زنان خوب با احتياط و تامل برخورد كنيد .

«و ان النساءهمهن زينة الحياة الدنيا .» ;

يعنى: همانا همت زنان، زيور آلات زندگى دنيايى است . و اين گفته امام عليه السلام چه هماهنگ است‌با كلام خدا: «او من ينشا فى الحلية‌»

و اما آيه كريمه:

«الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم‌» (نساء/34)

يعنى: مردان، سرپرست و مسؤول رفع نيازمنديهاى زنانند .

اولا: ناظر به اداره خانه و خانواده و همسر است زيرا مثلا برادر قواميتى بر خواهر ندارد . همچنين در غير همسر، هيچ مردى قواميت زنان را به عهده ندارد . پس اين موضوع محدود و مخصوص به نهاد خانواده است كه ضرورت وجود مديرى براى آن، بر همگان روشن است .

ثانيا: قرآن با استناد به دو نكته، اثبات مى‌كند كه اين حكم و دستور، مستند به مصالح حكيمانه و عاقلانه است و هرگز شائبه تحقير زن يا تضييع حقوق او نيست:

الف) ويژگيها و توانمنديهاى خدادادى مردان است چرا كه لازم است گردش امور خانه، صحيحتر و استوارتر تحقق يابد .

ب) مراد از «بما انفقوا» تعهدات مالى شوهران نسبت‌به هزينه جارى ضرورى خانه است كه طبعا اقتضا مى‌كند شوهر صاحب نظر نيز باشد و بداند اموال او كجا و چگونه هزينه مى‌شود .

پس در اين سرپرستى و قواميت، هيچ نوع ارتباط و وابستگى به جنسيت زن و مرد نيست‌ بلكه مربوط به اداره امور خانه است . اگر انفاق به عهده زن بود او نيز همين قواميت و سرپرستى را داشت .

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

فرهنگ اسلامی در مقیاس جهانی

در این متن به فرهنگ اسلامی در مقیاس جهانی با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

غلبه دین حق بر ادیان دیگر

در این متن به غلبه دین حق بر ادیان دیگر با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

علامت‌های جامعه دینی

در این بخش متن سخنرانی با عنوان علامت‌های جامعه دینی در موضوع دین و جامعه دینی آورده شده است.
No image

جایگاه دین و مذهب در انقلاب‌ اسلامی

در این متن به جایگاه دین و مذهب در انقلاب‌ اسلامی با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

تحلیل و بررسی دین حقیقی

در این بخش متن سخنرانی با عنوان تحلیل و بررسی دین حقیقی در موضوع دین و جامعه دینی آورده شده است.

پر بازدیدترین ها

No image

ایمان به موعود، عامل هراس دشمن از جامعه تشیع

در این متن به ایمان به موعود، عامل هراس دشمن از جامعه تشیع با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

مبحث معاد و دسته بندی مردم بر این اساس

در این بخش متن سخنرانی با عنوان مبحث معاد و دسته بندی مردم بر این اساس در موضوع دین و جامعه دینی آورده شده است.
No image

غلبه دین حق بر ادیان دیگر

در این متن به غلبه دین حق بر ادیان دیگر با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

جایگاه دین و مذهب در انقلاب‌ اسلامی

در این متن به جایگاه دین و مذهب در انقلاب‌ اسلامی با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
No image

فرهنگ اسلامی در مقیاس جهانی

در این متن به فرهنگ اسلامی در مقیاس جهانی با موضوع دین و جامعه دینی پرداخته شده است.
Powered by TayaCMS