سرّ وصال

سرّ وصال خلاصه سخنرانی | سرّ وصال
دل و قلب هر وقت آمادگی پذیرش خداوند را پیدا کرد، نگو داغ شده، بگو نسیم رحمت است. همانجا خدا را نهادینه کن؛ این سرّ وصال است.

بسمه تعالی
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
یک
خرداد 1387 - دانشگاه صنعتی شیراز
موضوع: سرّ وصال


خیلی وقت است مردم در جهان دنبال جواب این سوال می گردند که سرّ وصال چیست؟ و اینکه چگونه ممکن است انسانی زنده باشد اما به وصال رسیده باشد. سوال هست که آیا این قضیه اتفاقی است یا انتخابی؟ یعنی آیا ممکن است این 14 نفر بصورت کاملاً اتفاقی در شب بمب گذاری شهید شوند و یا مجروحین بطور اتفاقی مجروح و جانباز شوند؟
یکی از دوستان زمان جنگ که جانباز هست نقل می کرد می کرد که وقتی در جنگ پایم قطع شد، تمام توانم را جمع کردم تا بسمت خاکریز خودی بروم. با وجود درد بسیار شدید و خونریزی بی امان خودم را رساندم. یکی دو متر که بالا رفتم، دیدم دیگر توان رفتن ندارم. به دور و برم نگاه کردم؛ هیچ کس نبود. حتی توان فریاد زدن و کمک خواستن هم نداشتم. در همان حال درد شدید و بی حالی، یک لحظه احساس کردم درد پایم کمتر و کمتر می شود تا جایی که دیگر احساس درد نداشتم. احساس کردم اصلاً از جسمم جدا شدم. در یک فضای مه آلود بودم. در این فضا فقط یک دری را دیدم که فکر کردم در شهادت است. رفتم جلو. تا نزدیکی در رفتم و به محض اینکه خواستم وارد شوم، صدایی خطاب کرد فلانی! میخواهی شهید بشوی یا نه؟ اون موقع پیش خودم فکر کردم که حالا وقت برای شهید شدن زیاده و... همان لحظه در بسته شد و دوباره در پایم بشدت احساس درد کردم.
این دوست ما الان هم زنده ست.

در روایات داریم که اینها آگاهانه انتخاب می کنند. شهادت یعنی انتخاب.

بروید ببینید، این بچه ها هر کدام در خانواده و فامیل یک وزنه ی تک بودند. شهید مهدوی سالها به پدر و مادرش می گفته من 20 سال بیشتر عمر نمی کنم و دقیقاً 17 روز از بیست سالگی ش گذشته بود که به شهادت رسید!
اینها یک آگاهی در ضمیر داشته اند. هر کدام اینها یک جوری با بقیه فرق داشته اند. جانبازهای ما هم همینطور. ماهایی که تحمل یک نیش سوزن را نداریم. بروید ببینید جانبازان با این همه درد و مصیبت حتی یک آخ نگفتند!

سرّ این در چیست؟
پیامبر(ص) فرمودند: به هوش باشید ! گاهی اوقات در زندگی شما از طرف خداوند نسیمی می وزد. آگاه باشید در همان لحظه نسیم را بگیرید.

وقتی در یک لحظه حس کردی خدا به تو نگاه کرده، توجه خدا بسمت توست، معطل نکن! پشت گوش نینداز. اغلب کسانی که ضرر کردند کسانی هستند که از همین فردا فردا کردن ها ضرر می کنند.
این اشتباه است که بگوییم باب شهادت برای زمان کوتاهی باز، و بعد بسته شد. در رحمت خدا همیشه باز است. فیض آماده ست، در جای خودش. اما بحث در اینست که قدر فیض را دانستن یعنی قدر لحظات را دانستن.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم / شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم


روزی 10 بار که تو را صدا نمی زنند! پیامبر(ص) فرمودند بعضی وقت ها، بطور خاص تو را صدا می زنند؛ فی ایّام دهرکم.

خیلی وقت ها خدا منتظر است یک فیض را برساند، اما منتظر بهانه است. فقط منتظر یک بله از جانب شماست.
شهید علی نصیری شب قبل از واقعه خواب می بیند که یک کاروان جلوی کانون ایستاده است و بعضی ها را برای بردن به کربلا صدا می زند. شهید نصیری هم جزء کسانی بودند که اسمشان را برای کربلا می خوانند. و فردای آنشب به همسرشان اعلام می کنند که امشب میخواهم به کانون بروم!
این خواب همان نسیم است. به دنبالش فرستاده اند. حتماً که لزومی ندارد در بیداری باشد. فرمودند بصورت خاصی تو را صدا می زند؛ دل آمادگی پذیرش حتی خواب را به عنوان یک مطلب و تذکر جدی از طرف خدا دارد.

مثل اتفاقی که برای شهید غلامرضا فهمیده افتاد. شب شهادتش به دوستانش گفته بوده فردا من مفقود الجسد می شوم. فردا قبل از اینکه برگردید، یک نگاهی بسمت چپ خط بیندازید من خودم را نشان می دهم. چند نفر از دوستانشون موقع برگشت، بر می گردند نگاه می کنند و یک شال سبزی را می بینند که در هوا تکان می خورده. (شهید ، سید بوده است) به آنطرف می روند و زیر شال، جسد ایشان را پیدا می کنند.

گیرنده باید قوی باشد. این فضا پر از فرکانس است احتیاج به گیرنده دارد که اینها را بگیرد. روحی میتواند فرکانس الهی را جذب کند که گیرنده اش را فعال کرده باشد!
حساسیت داشته باشیم نسبت به چیزهایی که از طرف خداوند برای ما می آید. وگرنه فراوان است از این نسیم های رحمت که بدون توجه از آن می گذریم.
یک لحظه تنور دلت داغ می شود. قرار است اینجا یک نوری بچسبد. وگرنه خدا که الکی دل من و تو را داغ نمی کند! فقط مواظب باش به شیطان فرصت ندهی، سرد بشوی.
دل و قلب هر وقت آمادگی پذیرش خداوند را پیدا کرد، نگو داغ شده، بگو نسیم رحمت است. همانجا خدا را نهادینه کن؛ این سرّ وصال است.
شنبه شب، شهید محمد جواد یاقوت از کلاس که به خانه بر می گردد، بشدت خسته بوده و مادرش اصرار می کند که امشب که خسته ای کانون نرو. ولی او جواب می دهد شاید همین امشب یک خبری باشد؛ شاید امشب امام حسین یک نگاهی بکند!

چرا گفتند وَیلٌ للمُصَلّین؟ کسانی که در نماز توجهشان یک خط در میان است! شاید در یکی از همین موردهایی که توجه نداری، نسیم و نور بیاید!
سرّ این است که گیرنده ات نسبت به پیامی که از آسمان می آید، حساس باشد.

یکی از بچه ها چند وقت پیش تعریف می کرد می گفت طی قضیه ای چنان فشاری بهش وارد شده بود که قید همه چیز را زده بود و گفته بود اصلاً گور بابای دین و تقیّد! بکلی بریده بود و گفته بود اصلاً نه دنیا میخواهم نه آخرت! میخواهم بروم یک جایی فقط صفا کنم! حال کنم! حتی اگر شده به قیمت گناه..
می گفت همه چیز را گذاشتم و رفتم خارج از کشور. توی فرودگاه ترکیه موقعی که هواپیما از زمین بلند شد، یک لحظه از پنجره هواپیما زیر پایم را نگاه کردم و بی اختیار بدنبال گنبد طلای امام رضا(ع) گشتم؛ مثل همان موقع هایی که توی فرودگاه مشهد بر می گشتم و از پنجره دنبال گنبد طلا می گشتم! حالا ترکیه کجا و امام رضا(ع) کجا! یک لحظه احساس کردم من دارم فرار می کنم، ولی یک نفر دارد با من می آید.

می گفت یک نفر بغل دستم نشسته بود که فهمیدم ایرانی ست. بهش گفتم دارم میرم که از اینجا بزنم بیرون، اونجا نه دنیا داریم نه آخرت!. حداقل یک جایی بروم که یک نصیبی از دنیا ببرم! گفت خب میتوانی برای ما کار کنی؟ گفتم چه کاری؟ گفت ترجمه ی متون مذهبی به انگلیسی. گفتم بَه! اینو باش! ما داریم فرار می کنیم از اینا، حالا شما میگی بیا... از اون طرف اصرار و از من انکار.. تا عاقبت راضی شدم بروم موسسه شان را ببینم. می گفت لحظه ای که سر در موسسه را دیدم، همه چیز را گرفتم. روی تابلوی موسسه به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته بود: مرکز مطالعات شیعی علی بن موسی الرضا(ع) !
امام رضا ولت نمی کند. این نان اتصال است که میخوری. سرّ اینست.

حتی اگر در یک روز دوازده ساعت و نود و نه دقیقه گناه کردی، دقیقه ی آخر باید برگردی. یک لحظه را نباید بدون خدا سر کنی.
اینهایی که شهید شدند معصوم نبودند! اینها متصل بودند. و این سرّ وصال است.


جدیدترین ها در این موضوع

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت نهم)

از خود تا خدا (قسمت نهم)

من دنيا رو به دلم نبستم ، هروقت هم دلم خواست رهاش مي كنم . پس رمز دل نبستن به دنيا اينه كه انسان وابسته نباشه .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت چهارم)

از خود تا خدا (قسمت چهارم)

ارزش مؤمن : بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه آيا اونهايي كه ايمان مي آورند و مخصوصاً‌ جوان تر هستند ، آيا مي توانند در سيلابهاي مختلف خودشون رو حفظ كنند ؟ و آيا واقعاً توقع بي جايي نيست كه ما فكر كنيم برادر و خواهر جوانمان با يكي دو ساعت پاي منبر نشستن ديگه اونقدر قوي بشه كه بتونه وارد يك جامعه خيلي خيلي فاسدي بشه كه اصلاً از همة در و ديوارش فساد مي باره ، و اينكه بتواند خودش را حفظ كند . آيا اين توقع زيادي نيست ، ارزشهايي كه با خون ، جنگ ، باروت ، بدبختي ، به دل ما نشسته ، جوانهاي امروز با چند تا منبر و سخنراني و خاطره به اينها برسند ؟

پر بازدیدترین ها

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت نهم)

از خود تا خدا (قسمت نهم)

من دنيا رو به دلم نبستم ، هروقت هم دلم خواست رهاش مي كنم . پس رمز دل نبستن به دنيا اينه كه انسان وابسته نباشه .
مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
کاریزمای مهدوی

کاریزمای مهدوی

در دین مبارک اسلام و در مکتب حقه ی شیعه، ما معتقد به این هستیم که منطق به تنهایی کارگزار نیست. در قرآن، خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید : لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك... اگر با محبت با مردم برخورد نمی کردی، مردم از اطرافت متفرق می شدند: کاریزمای قوی.
No image

دعای ماه رجب یامن ارجوه

Powered by TayaCMS