سئوالات صعصعهابن صوحان

سئوالات صعصعهابن صوحان

سئوالات صعصعهابن صوحان

صعصعه عرض کرد:

عرض کرد

عرض کرد

عرض کرد

عرض کرد

سئوالات صعصعهابن صوحان

در لحظات احتضار حضرت علی (ع) شیعیانی در دور بستر ایشان جمع شدند یکی از انها صعصعه بن صوحان بود که وی از رجال بزرگ شیعه و از خطباء معروف کوفه و از روات بزرگی است که علاوه بر علمای شیعه کبار علمای اهل تسنن نیز حتی صاحبان صحاح روایت های او را از حضرت علی (ع) و ابن عباس (حبرامه) نقل کرده اند و ایشان از اصحاب خاص امیرمومنان بوده است .

1- 8- شواهد التنزیل ، ج1، صص 307-310/ الاتقان سیوطی ، ج 1، ص 13/ ینابیع الموده ، ص 102/ تفسیر قرطبی " تفسیر روح المعانی " تفسیر طبری " الله المنثور " تفسیر خازن) منبع:پایگاه استاد حسین انصاریان

صعصعه عرض کرد:

اخبرنی انت افضل ام آدم (ع)

مرا خبر دهید شما افضل هستید یا آدم ؟ حضرت فرمودند:

تزکیه المره لنفسه قبیح-

یعنی قبیح است که مرد خود را تعریف و تزکیه بنماید و لکن از باب"و اما بنعمه ربک فحدث" (نعمت های خداداده ی خود را نقل کن) می گویم:

انا افضل من آدم

من از آدم افضل هستم، عرض کرد :

ولم ذلک یا امیر المومنین

به چه دلیل افضل از ادم هستی؟حضرت بیاناتی فرمودند که خلاصه اش این می شود:برای آدم همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از یک شجره گندم منع گردید و او از آن شجره ی منهیه خورد و از بهشت و جوار حضرت حق خارج شد.

ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود و من به میل و اراده ی خود چون دنیا را قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم.

عرض کرد

انت افضل ام نوح (ع)،قال انا افضل من نوح "

شما از نوح افضل هستید؟ فرمودند :بله به علت انکه نوح قوم خود را دعوت کرد به سوی خدا اما اطاعت نکردند به علاوه اذیت و ازار بسیار به ان بزرگوار رساندند تا درباره ی انها نفرین کرد:

"ربِّ لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا"

اما من بعد از خاتم انبیا (ص) با ان همه صدمات و اذیت های بسیار فراوانی که از این امت دیدم ابدا درباره ی انها نفرین نکردم و کاملا صبر نمودم (چنانچه حضرت در خطبه ی شقشقیه میفرمایند :

صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)

کنایه از انکه هرکس صبرش بر مصائب بیشتر باشد نزدیکتر به خداوند متعال است.

عرض کرد

انت افضل ام ابراهیم (ع):قال:انا افضل من ابراهیم

" شما افضل هستید یا ابراهیم ؟فرمودند من افضل هستم عرض کرد لم ذلک؟چرا شما افضل هستید؟فرمودند:ابراهیم عرض کرد

" رب ارنی کیف تحی الموتی،قال اولم تومن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی "(سوره ی بقره ایه ی 262)

پروردگارا به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد خداوند فرمود ایا باور نداری عرض کرد اری باور دارم اما میخواهم به مشاهده ی ان دلم آرام گیرد- ولی ایمان من به جایی رسیده که گفتم (لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً) اگر پرده ها کنار روند و کشف حجاب گردد یقین من زیاد نخواهد شد .

عرض کرد

انت افضل ام موسی (ع)؟

فرمودند :من از موسی افضل هستم زیرا:وقتی خداوند او را مامور کرد به دعوت فرعون که به مصر برود عرض کرد

"رب انی قتلت منهم نفساً فاخاف ان یقتلون و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی رداً یصدقنی انی اخاف ان یکذبون " ایه ی 33 سوره ی قصص

اما وقتی رسول خدا (ص) از جانب پروردگار متعال مرا مامور کردند که در مکه ی معظمه بالای بام کعبه بروم و آیات اول سوره ی برائت را بر کفار قریش قرائت نمایم با انکه کمتر کسی بود که برادر یا پدر یا عمو یا دایی یا یکی از اقارب و خویشانش به دست من کشته نشده باشند با همه ی اینها هیچ خوف نکردم ،اطاعت امر نموده تنها رفتم و ماموریت خود را انجام دادم ایات سوره ی برائت را بر انها خواندم و مراجعت نمودم.

کنایه از انکه فضیلت شخص با توکل به خداست و هر کس توکلش بیشتر در نزد خداوند با فضیلت تر است.

عرض کرد

انت افضل ام عیسی (ع) قال :انا افضل من عیسی

گفت شما افضل هستید یا عیسی پاسخ فرمودند که من زیرا:پس از انکه مریم بواسطه ی دمیدن جبرئیل در گریبان او به قدرت خداوند حامله شد همین که موقع وضع حمل رسید وحی شد به مریم که:

اخرجی عن البیت فانّ هذه بیت العباده لا بیت الولاده

از خانه ی بیت المقدس بیرون شو زیرا :که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه و محل ولادت و زائیدن فلذا از بیت المقدس بیرون رفت در میان صحرا پای نخله ی خشکیده عیسی به دنیا آمد.

اما من وقتی مادرم فاطمه بنت اسد را درد زائیدن گرفت در حالتی که وسط مسجدالحرام بود به صاحب کعبه متمسک گردیده و عرض کرد :الهی به حق این خانه و به حق آن کسی که این خانه را بنا کرده این درد زائیدن را بر من آسان گردان ، همان ساعت دیوار کعبه شکافته شد مادرم فاطمه را با ندای غیبی دعوت به داخل خانه نمودند که ای فاطمه داخل در خانه ی کعبه شو و مادرم وارد شد و من در همان جا متولد شدم .

منبع: forum.roq.ir

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
از خود تا خدا (قسمت نهم)

از خود تا خدا (قسمت نهم)

من دنيا رو به دلم نبستم ، هروقت هم دلم خواست رهاش مي كنم . پس رمز دل نبستن به دنيا اينه كه انسان وابسته نباشه .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت چهارم)

از خود تا خدا (قسمت چهارم)

ارزش مؤمن : بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه آيا اونهايي كه ايمان مي آورند و مخصوصاً‌ جوان تر هستند ، آيا مي توانند در سيلابهاي مختلف خودشون رو حفظ كنند ؟ و آيا واقعاً توقع بي جايي نيست كه ما فكر كنيم برادر و خواهر جوانمان با يكي دو ساعت پاي منبر نشستن ديگه اونقدر قوي بشه كه بتونه وارد يك جامعه خيلي خيلي فاسدي بشه كه اصلاً از همة در و ديوارش فساد مي باره ، و اينكه بتواند خودش را حفظ كند . آيا اين توقع زيادي نيست ، ارزشهايي كه با خون ، جنگ ، باروت ، بدبختي ، به دل ما نشسته ، جوانهاي امروز با چند تا منبر و سخنراني و خاطره به اينها برسند ؟

پر بازدیدترین ها

کاریزمای مهدوی

کاریزمای مهدوی

در دین مبارک اسلام و در مکتب حقه ی شیعه، ما معتقد به این هستیم که منطق به تنهایی کارگزار نیست. در قرآن، خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید : لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك... اگر با محبت با مردم برخورد نمی کردی، مردم از اطرافت متفرق می شدند: کاریزمای قوی.
مهمان خدا

مهمان خدا

ما هميشه خود را ميهمان خدا مي بينيم . ” هميشه ! يعني اينكه ماها هميشه و هميشه ، حداقل اون حالي رو كه در مهماني هاي با مردم داريم ، در زندگي مون نسبت به خدا داريم . ما دو راه داريم : راه اول اينكه : در اين زماني كه زنده هستيم و در اين كره زمين زندگي مي كنيم ، با وسواس و سختگيري به خودمون چه در مسائل مادي و چه مسائل معنوي ، با تكلف و ناراحتي و سختي يك زندگي سخت رو داشته باشيم و..
شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب مخصوص زیارتی امام رضا (ع )

شب 25 ذی القعده ، شب مخصوص زیارتی آقا امام رضا (ع) . شب دحو الارض یعنی شبی که زمین آفریده شده و همچنین به روایتی شب شهادت آقا امام رضا (ع) هستیم و در کنار قبر برادر بزرگوار ایشون آقا احمد ابن موسی (ع) و ان شالله که خداوند زیارت امشب ما رو در کنار حرم آقا امام رضا (ع) قرار بده.
از خود تا خدا (قسمت پنجم)

از خود تا خدا (قسمت پنجم)

خيلي ها اومدند در مورد خلقت ، چيزهايي گفتند ، يه عده گفتند :‌ هدف از خلقت اين هست كه ماها عبادت كنيم و به بهشت برسيم . يه عده گفتند : مثلاً خدا مي خواست نشون بده چقدر قويه ، چقدر قادره ، چقدر رحيمه ، چقدر كريمه ، يه محيطي فراهم كرد كه تو اين محيط اينها رو ثابت كنه ! اون روايتي كه مي گه : خداوند فرمود ” كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً ” من يه گنج مخفي بودم . مردم و ‌همه موجودات را خلق كردم براي اينكه بفهمند من چي هستم و كشف بشم . اون يه بحث جداگانه است .
از خود تا خدا (قسمت ششم)

از خود تا خدا (قسمت ششم)

خواجه نصيرالدين توسي از كساني بود كه خيلي اعتقاد داشت بايد خدا رو از طريق عقل شناخت . هر كسي از راه مي رسيد ازش سؤال مي كرد : آقا ! من مي گم خدا نيست ، نظر تو چيه ؟ خيلي بحث مي كرد ، به يه بيابوني رسيد ديد يه پيرمرد خاركني بيل مي زنه ، هر بيلي كه مي زد مي گفت : يا الله . بهش گفت : ببخشيد پدرجان ! اگه يه كسي بگه : خدا نيست ، تو چكار مي كني ؟ گفته بود : كي گفته ؟! ـ حالا اگه يه نفر پيدا بشه و بگه خدا نيست ! گفت : همچين با اين بيل مي زنم تو سرش كه مُخش بياد تو دهنش !
Powered by TayaCMS